eitaa logo
من و خاطراتم
282 دنبال‌کننده
43 عکس
12 ویدیو
0 فایل
نویسنده ، محقق و پژوهشگر https://eitaa.com/joinchat/1522861211C68d7638d66 @abdi_ayeh1403
مشاهده در ایتا
دانلود
✨﷽✨ ✍ سال ۹۱ اسمِمان برای ازدواج دانشجویی درآمد و عازم خانهٔ خدا شدیم. پنجشنبه عصر از باب ۷ وارد صحن مسجدالنبی شدیم. حدود پانزده نفر بودیم. به پیشنهاد یکی از همراهان قرار شد قبل از اینکه هوا تاریک شود، به زیارت ائمه بقیع برویم. حال و هوای قبرستان بقیع در روزهای عادی بسیار دلگیر بود چه برسد به غروب پنجشنبه (شبِ‌جمعه) تا نگاهمان به مزار بی شمع و چراغ آن چهار امام هُمام افتاد ، بی اختیار اشک از چشمانمان جاری شد. یکی از دوستان می‌دانست که من گاه‌گ‍ُداری مداحی می‌کنم ، اصرار کرد که برایمان روضه بخوان. به یاد شعرِ مدینه شهر پیغمبرِ حاج منصور افتادم و بلند بلند آن را خواندم. هیچ اطلاعی از قوانین سختگیرانهٔ پلیس عربستان نداشتم و نمی‌دانستم روضه‌خوانی در آن‌جا ممنوع است و اگر کسی را آن‌جا در حالِ خواندن ببینند دستگیر می‌کنند و با خودشان می‌برند. زائران ایرانی که دلشان برای شنیدن روضهٔ فارسی در مدینه ، لک زده بود مشتاقانه آمدند و به ما پیوستند. در اوجِ خواندنِ روضه بودم که ناگهان یک آقای ایرانی (غریبه) کنارم آمد و درِ گوشم به آرامی گفت فرار کن پلیس دارد می‌آید دستگیرت کند. تازه دو‌ زاریَم افتاد که موضوع چیست. تا صدای خِش‌خِشِ بیسیم آن مأمور را شنیدم ، سریع از زیرِ دست و پایِ زائران ، پا به فرار گذاشتم. بیست دقیقه‌ای ، در یک گوشه از حیاطِ مسجدالنبی مخفی شدم و وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد ، خودم را به همراهانم رساندم. آن‌ها هم نگران حال من بودند و از دیدنِ من خیالشان راحت شد. بعد از سفرِ حج ، وقتی به ایران آمدیم ، یک آقای روحانی که به دیدنِ ما آمده بود ، داشت برایم تعریف می‌کرد که چند وقت پیش دقیقاً همین اتفاق برای او پیش آمد. پلیس عربستان او را دستگیر کرده بود و بعد از کلّی ضرب و شتم او را محاکمه کردند و بعد از سه ماه حبس ، با کاروان دیگری به ایران بازگشته بود. حالا شما فکرش را کنید یک تازه داماد که برای ماه عسل به خانهٔ‌ خدا مشرف شده ، خودش در زندان باشد و تازه عروسش تنها به میهن باز می‌گشت؟! جهت عضویت در کانال روی لینک کلیک کنید 👈 @alabd68 خاطرهٔ سی‌ و یکم ❤️ 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼