eitaa logo
دانلود
به صد اصرار گفتندم «بکن این کار، وقتش نیست دیر» چو کردم، طعنه زد هر یک: «خطا کردی، نباید بود این‌جا سیر» به حیرت ماندم از مردم، که هم فرمان دهندم هم ملامت نه راه از پیش دانم خوب، نه از پس مانده‌ام راحت
شب از خیال تو آغوش خود گشود مرا نبودنت همه‌ی خواب را ربود مرا چگونه بی‌تو فروبندم این دو چشم خموش؟ دلم بهانه‌ی تـو دارد، تویی تمامِ خروش
دلشکسته‌ام و این شهر نمی‌فهمد من را کو به کو گشتم، ولی درمان غم‌هایم کجاست؟ خسته‌ام از خود، از این راهِ همیشه بی‌پایان کاش دستی، مهربان، بر شانه‌ی فردایم نشست…
نه شمعی روشن شد در این شبِ بی‌ستاره، نه کسی پرسید از من، حالِ این دلِ پاره. تقویمِ کهنه ورق خورد و گذشت روزِ میلاد، ماندم در سکوتِ خویش، با هزاران فریاد. انگار وجودِ من، قابی شکسته بر دیوار، یادی از آن نمی‌ماند، در غوغایِ روزگار.
تا ابد کوبیده‌ام بر کوبندگان، نکند این خاک، جز داغ دل ما، گرچه با داغ دل و جان، و اندر این ره، جان فشانیم، تا به اثبات رسانیم، بی‌امان، بی‌پایان، نلرزد چون کوه، تا ابد، از پای تا سر، استوار، سرپا مانده‌ام، در این کارزار. چنان استوارم که هیچ ضربه‌ای مرا از پا در نمی‌آورد، و این را به کسانی که قصد زمین زدن مرا داشتند، ثابت خواهم کرد.
یک لحظه چشمم از مسیرِ عقل وا شد، غوغا به پا شد، هر چه بود از دستِ ما شد. از یک غفورِ لحظه، دستانم تهی گشت، تقدیر، سنگی بود کز بالا رها شد.
رفاقت گر ز پول و مال دنیا بیشتر بود، خیانت در رفاقت، ز هر دردی بدتر بود. کسی کو یار خود را بهر دیناری فروشد، نه مرد است و نه نامرد، او در این دنیا، خسر بود.
گر نیست زر، هست درونم گهرِ جانِ بلند فریاد کنم، بختِ مرا کس نپسند! نامم ز تلاش است، نه از کیسه و کام بی‌زر ولی از اراده سازم خیام!
از خاکِ شکستِ خویش برخاست دلم چون بذرِ نهفته جان گرفت از عملم یک‌بار شکستم، ولی این‌بار نو‌ام چون صبحِ پس از شب، به لب خنده جو‌ام