از آدمها قدیسه و پیامبر نسازید.
همین سلبریتیهایی که الان میبینید که چهارتا استوری گذاشتن (نمیخواد حالا انقد تند برخورد کنی آقا شکستیم) و چهارتا بیانیه دادن که ما دیگه کار نمیکنیم، همونهایی هستن که در جنبش «زن،زندگی،ازادی» هم گفتن دیگه کار نمیکنیم و دو روز بعدش همه، همهکاری هم کردن. کلا به نظرم به این سلبریتی/اینفلوئنسر های حزب باد اصلا توجه هم نکنید. انگاری وجود ندارن. همین آقای مهران مدیری که کشت ما رو با اون دیگه صدا و سیما نه، الان نه تنها سریالش داره پخش میشه، یه سریال دیگه هم داره براش میسازه. اینا همشون نون به نرخ روز خورن.
جنگ خیلی وقته شروع شده، آمریکا برای حل مشکل نیومده برای ایجاد یک نظم جدید وارد منطقه شده.
📡دستکم ۹ کشور منطقه از آمریکا خواستند مذاکرات عمان را لغو نکند
خبرنگار آکسیوس نوشت:
◽️ایالات متحده پس از فشار شدید رهبران عرب و مسلمان در دولت ترامپ برای لغو تهدیدهای خود، عقبنشینی کرد.
◽️حداقل نه کشور منطقه پیامهایی را به بالاترین سطوح دولت ترامپ ارسال کردند و از ایالات متحده خواستند که دیدار با ایرانیان در عمان را لغو نکند.
الفِ آزادی.
📡دستکم ۹ کشور منطقه از آمریکا خواستند مذاکرات عمان را لغو نکند خبرنگار آکسیوس نوشت: ◽️ایالات متحده
اینکه دستکم ۹ کشور منطقه به آمریکا پیام دادن مذاکره عمان رو لغو نکنه، یعنی داستان خیلی جدیتر از ژستهای رسانهایه. یعنی همه فهمیدن تنش فعلی شوخیبردار نیست و اگر مذاکره قطع بشه، اوضاع میتونه سریع از کنترل خارج بشه. نکته مهم اینه که این فشار از سمت متحدان عرب و مسلمان آمریکاست، نه از طرف ایران. یعنی حتی همپیمانهای آمریکا هم به این جمعبندی رسیدن که ادامه تهدید و فشار، بدون کانال گفتوگو، هزینهاش اول از همه دامن خودشون رو میگیره. این خبر در عمل تأیید میکنه که ما الان تو وضعیت «نه صلح، نه جنگ» هستیم؛ مذاکره اینجا نشانه آشتی نیست، فقط آخرین ترمز قبل از سراشیبیه. احتمالا هم مذاکرهای انجام نمیشه.
در طول تاریخ، کشورهایی که وارد مذاکراتی با چارچوبهای گسترده، میانجیهای متعدد و حضور بازیگران بیرونی شدهاند، اغلب با سه سرنوشت روبهرو بودهاند: یا حاکمیتشان بهشدت محدود شده، یا بهصورت رسمی و غیررسمی چندپاره شدهاند، و یا دچار نوعی فروپاشی نرم شدهاند؛ فروپاشیای که بدون اشغال نظامی و بدون اعلام رسمی تجزیه، ساختار تصمیمگیری کشور را از درون تهی کرده است.
توافق دیتون در یوگوسلاوی سابق نمونهی روشن این وضعیت است. این توافق که با هدف پایاندادن به جنگ بوسنی امضا شد، در عمل کشوری را شکل داد که دولت مرکزی آن فاقد اختیار واقعی بود. بوسنی به دو موجودیت سیاسی مجزا تقسیم شد و بالاتر از همهی نهادهای منتخب، یک مقام بینالمللی قرار گرفت که اختیار لغو قوانین و برکناری مقامات داخلی را داشت. جنگ پایان یافت، اما حاکمیت ملی عملاً مصادره شد و کشور در یک بنبست دائمی فرو رفت.
در لبنان، توافق طائف جنگ داخلی را متوقف کرد، اما همزمان ساختاری را تثبیت کرد که بر پایهی سهمیهبندی فرقهای بنا شده بود. این ساختار، دولت را به مجموعهای از توازنهای شکننده میان طوایف و حامیان خارجیشان تبدیل کرد. نتیجه نه ثبات پایدار بود و نه استقلال واقعی؛ بلکه کشوری که هر تصمیم ملی در آن وابسته به توافق بازیگران بیرونی و بدهبستانهای پشتپرده شد.
مذاکرات استکهلم دربارهی یمن نیز نمونهای دیگر است. این مذاکرات با هدف کاهش بحران انسانی آغاز شد، اما در عمل کنترل مناطق مختلف کشور را میان بازیگران متعدد به رسمیت شناخت. یمن نه به وحدت بازگشت و نه بهطور رسمی تجزیه شد، بلکه به کشوری معلق بدل شد که هیچ دولت واحد و پاسخگویی بر آن حاکم نیست.
در سودان، روندهای صلح به جای تقویت دولت مرکزی، گروههای مسلح و بازیگران غیردولتی را به بخشی از ساختار قدرت تبدیل کرد. نتیجه، تضعیف دولت، تشدید رقابتهای داخلی و نهایتاً بازگشت کشور به چرخهی کودتا و جنگ داخلی بود. مذاکره، به جای حل بحران، دولت را به یکی از طرفهای بحران تقلیل داد.
حتی کنفرانس ورسای پس از جنگ جهانی اول نیز نشان میدهد که چگونه یک مذاکره میتواند بذر بحرانهای آینده را بکارد. تحمیل محدودیتهای شدید سیاسی، نظامی و اقتصادی بر آلمان، دولت را تضعیف و جامعه را رادیکال کرد و در نهایت زمینهساز یکی از فاجعهبارترین دورههای تاریخ شد.
وجه مشترک همهی این تجربهها آن است که مذاکره از جایی به بعد دیگر صرفاً حل یک اختلاف مشخص نیست، بلکه به فرآیندی برای بازطراحی ساختار قدرت، محدودسازی حاکمیت و مدیریت یک کشور از بیرون تبدیل میشود. در چنین شرایطی، کشورها ممکن است روی نقشه باقی بمانند، اما اختیار تصمیمگیری مستقل را از دست بدهند.
از این منظر، حساسیت نسبت به محل، ترکیب طرفها و خصوصیماندن مذاکرات، مسئلهای تاکتیکی یا تشریفاتی نیست. این حساسیت ناشی از تجربههای تاریخی است؛ تجربههایی که نشان دادهاند هرگاه مذاکره به یک کنفرانس چندجانبه دربارهی سرنوشت یک کشور تبدیل شود، خطر تکرار همان الگوهای محدودسازی، چندپارگی و فروپاشی نرم بهشدت افزایش مییابد.
من خیلی خلاصه گفتم، شما برید بیشتر بخونید بهتر میفهمید. لطفا اهمیت مطالعه تاریخ رو فراموش نکنید. به کسی هم راجع بهش اعتماد نکنید، به منم اعتماد نکنید احتمالا منم دارم یک جوری دیدگاهم رو تلقین میکنم توی نوشتههام. برید خودتون بخونید و ببینید چه ساده تاریخ خودش رو تکرار میکنه و هرکسی هم که تاریخ نخونه محکوم میشه به تکرار کردنش.