eitaa logo
الفِ آزادی.
661 دنبال‌کننده
128 عکس
1 ویدیو
1 فایل
یک میهن‌دوستِ آزادی‌خواه. آزاد باد زن, زنده باد آزادی.
مشاهده در ایتا
دانلود
در این کانال خیلی توضیح دادم درباره این موضوع.
هدایت شده از الفِ آزادی.
ساختار بعد از جنگ ژاپن پتانسیل رشد و آبادانی داشت، و ساختار بعد از جنگ عراق و سوریه پتانسیل سقوط اقتصادی و نابودی رفاه. پنج ویژگی ساختاری در کشورهایی که بعد از جنگ یا مداخله نظامی رشد کردند: اول: حمایت خارجی گسترده (ژاپن برنامه بازسازی آمریکا رو داشت) دوم: ثبات سیاسی نسبی (یعنی نیروهای سیاسی‌ای که بعد از جنگ هنوز فعال هستند، یک توافق حداقلی داشته باشند) سوم: ظرفیت تولیدی ( یعنی بعد از جنگ نیروی کار ماهر، کارخانه‌ها و زیرساخت‌هایی سالم بمونن که بشه سریعا این‌هارو فعال کرد و تولید رو شروع) چهارم: سرمایه انسانی و اجتماعی (یعنی بعد از جنگ شرایط شرایط به گونه‌ای باشه که مردم بخوان بمونن توی کشور و به اینده‌ش اعتماد داشته باشند) پنجم: دسترسی به بازارهای بین المللی منبع: کانال تلگرامی دانشگاه بیست و یک
هدایت شده از الفِ آزادی.
ژاپنِ پس از جنگ، با وجود تخریب گسترده، روی زمینی خالی بنا نشد. ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌ای وجود داشت که امکان بازسازی را فراهم می‌کرد. در مقابل، تجربه‌ی عراق و سوریه نشان داد که اگر این ساختارها وجود نداشته باشند، مداخله‌ی نظامی نه آغاز رشد، بلکه شتاب‌دهنده‌ی سقوط خواهد بود. اگر با پنج شاخص بالا به این مسئله نگاه کنیم می‌توان فهمید چرا سرنوشت کشورها بعد از جنگ تا این حد متفاوت است. در مورد ایران، نخستین مسئله حمایت خارجی است. ژاپن بعد از جنگ، پروژه‌ای برای بازسازی بود؛ آمریکا نه‌فقط برای مهار ژاپن، بلکه برای ساختن آن سرمایه‌گذاری کرد. اما ایرانِ پس از یک حمله‌ی خارجی، بعید است چنین جایگاهی داشته باشد. در بهترین حالت، با حمایت‌های محدود، مشروط و کوتاه‌مدت روبه‌رو خواهد شد؛ نه برنامه‌ای جامع برای آبادانی، بلکه مدیریت بحران برای جلوگیری از بی‌ثباتی بیشتر. دومین عامل، ثبات سیاسی نسبی است. رشد بعد از جنگ نیازمند نوعی توافق حداقلی میان نیروهای فعال سیاسی است؛ توافقی بر سر قواعد بازی، نه الزاماً بر سر ارزش‌ها. در ایران، شکاف‌های سیاسی و اجتماعی عمیق‌اند و نهادهایی که بتوانند نقش واسطِ مورد اعتماد عمومی را بازی کنند، ضعیف یا بی‌اعتبار شده‌اند. (مثلاً شما فکر کن بخواهی یک بسیجی رو با یک سلطنت طلب دور یک میز قانع نگه داری، نمیشه!) در چنین شرایطی، جنگ احتمالاً به‌جای همگرایی، رقابت فرسایشی برای قدرت را تشدید می‌کند. سوم، ظرفیت تولیدی است. ایران از نظر نیروی انسانی و تجربه‌ی صنعتی، مزایایی دارد که عراق و سوریه تا حدی فاقد آن بودند. اما این ظرفیت‌ها پیش از هر جنگی، زیر فشار تحریم، سوءمدیریت و فرسایش اقتصادی تضعیف شده‌اند. جنگ، معمولاً چیزی را نابود می‌کند که از پیش ترک برداشته است؛ نه این‌که فرصتی برای احیای آن بسازد. (راجع به شرایط اقتصادی هم که توضیح بیشتر بدم سرتونو درداوردم خودتون بهتر از من می‌دونید) چهارم، سرمایه‌ی انسانی و اجتماعی است؛ شاید مهم‌ترین عامل. رشد زمانی ممکن است که مردم به ماندن فکر کنند، نه رفتن. اعتماد به آینده، احساس تعلق، و باور به امکان تغییر، پیش‌شرط بازسازی‌اند. در ایران امروز، مهاجرت به یک راهبرد بقا تبدیل شده و بی‌اعتمادی به آینده گسترده است. مداخله‌ی نظامی، به احتمال زیاد این روند را معکوس نمی‌کند، و من احتمال می‌دهم تمام کسایی که الان برای دخالت خارجه دعا می‌کنند پس‌فردا که دیدن نه، چیزی نصیبشون نشد همونو اگه بتونن می‌رن، یا نتونن‌ هم میلی به بازسازی ندارند. و در نهایت، دسترسی به بازارهای بین‌المللی. بدون ادغام پایدار در اقتصاد جهانی، بازسازی به رشد منجر نمی‌شود؛ فقط شکل تازه‌ای از اقتصاد رانتی و نابرابری تولید می‌کند. حتی پس از جنگ، تحریم‌ها، ریسک سیاسی و بی‌اعتمادی بین‌المللی به‌سرعت از میان نمی‌روند. اقتصاد ایران ممکن است فعال شود، اما پایدار و مولد نخواهد شد. حالا هم نتیجه رو من بهتون نمی‌گم، به خودتون می‌سپارم.
اصلا چرا آمریکا آنقدر با ما مشکل داره؟ به این فکر کردید؟ چون ما استقلال داریم چون انتخابات و تصمیماتمون رو خودمون می‌گیریم و مثل عربستان دنبال آقا ترامپ تروخدا اجازه نیستیم. حفظ استقلال الان از همه چیز مهم‌تره. چرا چیزی رو که الان پنجاه ساله داریم بابتش هزینه می‌دیم رو دو دستی تحویل ترامپ بدیم؟
الفِ آزادی.
اصلا چرا آمریکا آنقدر با ما مشکل داره؟ به این فکر کردید؟ چون ما استقلال داریم چون انتخابات و تصمیمات
عربستان امروز حتی برای پاسخ به موشک‌های ما زار زار به دنبال اجازه‌ی ترامپ است، این سرنوشت ما می‌شه.
دشمن ما این سیستم بوده و هست و برای تغییر نظام لازمه که با افرادی مثل بی بی و ترامپ هم سو بشیم چون مردم اونقدر انگیزه ندارن که بخوان حکومت رو تغییر بدن
الفِ آزادی.
#ناشناس دشمن ما این سیستم بوده و هست و برای تغییر نظام لازمه که با افرادی مثل بی بی و ترامپ هم سو ب
اگر مردم انگیزه کافی ندارند یعنی زمان تغییر فرا نرسیده! چیزی که به دست خودمان اتفاق نیفته تکرار تمام سالهای گذشته خواهد بود.
الفِ آزادی.
#ناشناس دشمن ما این سیستم بوده و هست و برای تغییر نظام لازمه که با افرادی مثل بی بی و ترامپ هم سو ب
شاید هم مشکل از ایدئولوژی شما باشه که نمیتوانید مردم را همراه کنید تابحال به این فکر کرده‌اید؟
صادقانه ببینیم اوضاع را، هیچ مسیر مشخصی ندارید، هیچ مقصدی تعریف نشده، هیچ مسئولیتی مردم توش ندارند. با کجای نقشه بی نقص شما همراه شویم؟ برنامه اینه ترامپ بیاد ج‌ا رو برانداز کنه ما هم از لپ لپ یک حکومت جدید می‌سازیم. در جهان ایده‌آل شاید اما اینجا و الان نه.
نمی‌دونم چجوری به خیرخواهی ترامپ اعتماد دارید؟ شاید چیزی میدانید من نمیدانم؟
پس چه آپشن دیگری غیر از دخالت خارجی وجود دارد؟؟
الفِ آزادی.
#ناشناس پس چه آپشن دیگری غیر از دخالت خارجی وجود دارد؟؟
گزینه‌ی دیگری که همیشه سخت‌تر و کندتر به نظر می‌رسد اما پایدارتر است، تغییر از درون جامعه است؛ یعنی به‌جای قمار روی دخالت خارجی، تمرکز روی بالا بردن آگاهی، شبکه‌سازی مدنی، مطالبه‌گری مستمر، تقویت رسانه‌های مستقل، همبستگی بین گروه‌های مختلف و فشار تدریجی برای اصلاح یا تغییر ساختار از مسیرهای اجتماعی و سیاسی. این راه نه هیجانِ «نجات ناگهانی» دارد نه تضمینِ سریع، اما یک تفاوت اساسی دارد: هزینه و کنترلش دست خود مردم است، نه قدرت‌هایی که اولویت‌شان منافع خودشان است. تجربه‌ی کشورهای مختلف نشان داده توسعه‌ی پایدار معمولاً از دلِ جامعه، نهادسازی، گفت‌وگو و سازمان‌یابی بیرون می‌آید، نه از بمب و تحریم و تصمیمی که هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر گرفته می‌شود. این مسیر فرسایشی و پرزحمت است، اما احتمال اینکه بعدش کشوری بماند که هنوز صاحب سرنوشت خودش باشد، خیلی بیشتر است. برای ایران در شرایط فعلی، این مسیر به نظر دشوار و طولانی می‌رسد اما غیرممکن نیست؛ ابتدا نیاز است که مردم به شکل تدریجی و مستمر آگاهی سیاسی و اجتماعی‌شان را بالا ببرند و به جای امیدواری به منجی خارجی، شبکه‌های مدنی و گروه‌های مستقل شکل بگیرد که بتوانند صدای خود را سازمان‌دهی و منتقل کنند. رسانه‌های مستقل، فضای گفت‌وگو و اطلاع‌رسانی درست می‌توانند نقش حیاتی داشته باشند تا مردم از اطلاعات واقعی و نه روایت‌های یک‌طرفه بهره‌مند شوند و تصمیم‌های آگاهانه بگیرند. فشار جمعی و مستمر روی ساختارها، حتی اگر کم و پراکنده باشد، می‌تواند قوانین و نهادها را ناچار به پاسخگویی کند و ظرفیت اصلاح تدریجی ایجاد کند. این فرآیند آهسته و پرچالش است، اما تنها راهی است که می‌تواند ایران را به جامعه‌ای تبدیل کند که مردمش کنترل سرنوشت خود را در دست داشته باشند، نه اینکه منافع و تصمیمات‌شان توسط قدرت‌های خارجی یا حکومت غیرپاسخگو تعیین شود.