eitaa logo
دانایِ جاهل🚩 alef.sin.ra
84 دنبال‌کننده
778 عکس
350 ویدیو
22 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد... ناشناس: https://eitaa.com/alefsinra/10117
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا به وقت ساعت صفر این دفتر هم بسته میشه؛ گفتم اعلام کنم اگر سخنی یا چیزی موردی بود بفرمایید و کلا گفتم بگم در جریان باشید
حکایت داغ دل ما، حکایت صد و چند شب بی قراری ست، حکایت حسرت‌ها، اشک‌هاست، علمداری‌ و فریادها و خون‌خواهی‌ها، چشم‌های نم زده است، خشم های فروخورده، داغ بر دل نشسته، بی تابی جای خالی؛ ما جا مانده‌ایم، ما از قافله امام شهیدمان جا مانده‌ایم، ما مدعیان صف کشیده غرق در دریای نفس‌مان از کاروان شهیدان جان فدا ولی‌ِمان جا ماندیم... حالا با دل ها حسرت زده‌یمان و چشم‌های خیس‌مان از شهرهای خود عزم سفر کرده تا باری دیگر برای اخرین بار و شاید اولین بارمان در محضر آن قائد شهید حاضر شویم و تجدید عهد کنیم و به خون خواهی او علم سرخ برافراشته و به جهانیان بفهمانیم ما ساده نمی گذریم از جان عزیزدل یک ملت و نه تنها یک ملت که یک امت، امتی که داغ امام دیده... نمی‌دانم چه شد که دوباره قلم شکسته برداشته و کلمات خمیده‌ی خود را بر ورق روزگار کشیده سیاهی قلم از حزن و اندوه وجود نشات گرفته و پاره ورقی که شاید یک‌جایی در زمان گم بشود... حال این روزهایم خوب نیست، حال هیچکس خوب نیست، هیچکس... نمی‌دانم کنون که من در مسیرم به رسیدن عزیز جانی که دیگر جان در بدن ندارد، چون تویی کنون در کجا باشی، دنیا ست دیگر با هزار و یک دلیل برای نرسیدنِ تو، آه، حقیقت اش را بخواهید نتوانستم به تنهایی و فقط برای خودم در این مسیر قدم بگذارم و سلام خود را به محضر ایشان برسانم؛ از ما این تک خوری ها بر نمی آید، از مایی که روزگارانی در کنار هم بودیم و محبت هم به دل گرفتیم، چنان که ریشه این عطوفت در جان‌مان دمیده و در ایستگاه گذرگاه‌ زندگی ما به یاد شما خاطره زنده می‌کنیم، و حال که راهی هستم برای وداع آخر، برای دیدار آخر نتوانستم که شما را یاد نکنم و به نیابت از شما قدم بر ندارم، رشته ای بر گردنم افکنده دوست، می کشد هر جا که خاطر خواه اوست، قدم هایم را نذر شما و سلام تک تک تان را به محضر امام شهیدمان می رسانم و دعای گوی شما خواهم بود، به شرط اینکه من نالایق را لایق دانسته و عرض ارادت های شما را قبول کنند و امید آن است که من امانت دار خوبی باشم برای شمایی که جامانده اید و دست‌های کوتاه‌تان و پاهای در بند مانده‌تان و حسرت های خیمه زده بر دلتان و دلتنگی بی پایان و فراقی که درد تنهایی تان را افزون می کند تسلی بخش باشد، چه بگویم در این مصیبت جگر سوز و جان گداز فقط از محضر مولایمان ارواحنا فداه برای دل های ناآرام‌مان آرامشی به اندازه ظهورش و دیدارش و برگشت شهیدمان می‌خواهم... -یا صاحب الزمان ادرکنا الف.سین.رآ | ⁰⁵.⁰⁴.¹⁴ |
لِشهيدنا لا نَقول وداعاً بل ‌نَقول إلى اللقاء إلى اللقاء مع إنتصار الدم على السيف إلى اللقاء في الشهادة إلى ‌اللقاء في جوار الأحبة..
سلام علیکم، شبتون بخیر احوالات این روزهایتان؟
کاشکی همش خواب بود، یک کابوس بود...
منم منم پدرجان، من حاضر بودم بمیرم یک تاره مو از سرشون کم نشه...
تو چرا به روی شانه هایی؟؟ مگر نه آنکه به وقت سخت عصا نگرفتی به دست؟؟
ما پیر می شویم زیر بار غم تو، به والله که طاقت ندارد شانه‌های ما، داغت انقدر سنگین است که کمر می شکند...
چرا همه چیز شبیه روزهای اولی که اقا رو از دست دادیم؟؟
دانایِ جاهل🚩 alef.sin.ra
سلام علیکم، شبتون بخیر احوالات این روزهایتان؟
کلمه پیدا نمی‌کنید نه؟ حروف خار و ذلیل هستند و کلمات حقیرترین و آواها بی صداترین ..
نمیشه بخدا نمیشه سخته درد داره سنگینه در بیان نمیگنجه فقط تکه‌ای از وجود ما دیگه نیست!