eitaa logo
کانال رسمی شعر آل یاسین
6.3هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.2هزار ویدیو
131 فایل
خادم کانال: @sajjad_a110
مشاهده در ایتا
دانلود
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم تندترمیزند آخرضربانم چه کنم پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم باز هم بی خبری برده امانم چه کنم آه یا راد یوسف پسرم برگردد نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم همه ترسم از این است صدایم بزند دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم به زمین خورده انار من وصد دانه شده جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم @aleyasein
پدر ازدیده جاری اشک وخون بهرپسرمیکرد ولی عمّه درآنجا گریه بر حال پدر می کرد پدرفریاد می کرد و پسر خاموش بود اما سکوت او به جان باب کار نیشتر می کرد سرش بگرفت بردامان وبرخشک وترآتش زد چوآن خشکیده لبهارابه آب دیده ترمیکرد پی بوسیدن ماه رخ او فرصتی می جست رخ گلگون وخط سبز،شوقش بیشترمیکرد ازآن روبود تارخ بررخش بگذاشت،دیدن داشت یکی ای کاش بودو زودزینب راخبر میکرد پدررا گرجداکرد از پسر زینب مکن منعش که ازبهربرادرخواهر احساس خطر میکرد @aleyasein
دررزمگاه عشق نه فرق پسرشکست گویی درست،شیشه ی عمرپدرشکست پشتی که جز مقابل یکتا دوتا نشد پشت حسین بودو زداغ پسرشکست تاشدسپر به تیغ، سر شبه مصطفی سر،شددوتاو رونق شق القمرشکست شدباسرشکسته ززین سرنگون ولیک باآن شکست،داد به بیدادگر شکست سرسبزشدبه اشک،نهالم،ولیک خصم تاخواست این درخت برآردثمر،شکست مادر در انتظار، وز این بی خبر که تیغ ازتوسر وازو دل وازمن کمرشکست @aleyasein
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم تندترمیزند آخرضربانم چه کنم پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم باز هم بی خبری برده امانم چه کنم آه یا راد یوسف پسرم برگردد نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم همه ترسم از این است صدایم بزند دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم به زمین خورده انار من وصد دانه شده جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم @aleyasein
برو ولی به تو ای گُل سفر نمی آید که این دل از پس داغ تو بر نمی آید   به خون نشسته دلم اشک من گواه من است که غیر خون دل از چشم تر نمی آید تو راه می‌روی و من به خویش می‌گویم به چون تو سرو رشیدی تبر نمی‌آید رقیه پشت سرت زار می‌زند؛ برگرد چنین که می‌روی از تو خبر نمی آید   کسی به پای تو در جنگ تن به تن نرسید ز ترس توست حریفی اگر نمی آید  نگاه ها همه محو تو بود ... نعره زدی خودم بیایم اگر یک نفر نمی آید به ناتوانی شان دوره می‌کنند تو را به جنگ با تو کسی بی سپر نمی آید  غزال من که تو را گرگها نظر زده اند ز چشم زخم به جز دردسر نمی آید  عمو رسیده به دادم وگرنه بابایی به پای خود سر نعش پسر نمی آید   کجای دشت به خون خفته ای بگو اکبر؟ صدای تو که از این دور و بر نمی آید   دهان مگو که پر از لخته لخته خون است نفس مگو نفس از سینه در نمی آید به پیکر تو مگر جای سالمی مانده چطور حوصله ی نیزه سر نمی آید @aleyasein
﷽ کاش که در باغ اضطراب نیفتد روی زمین شیشه ی گلاب نیفتد چشم‌‌ ابوالفضل در حرم نگران است پای علی اکبر از رکاب نیفتد می‌رود ارباب مثل باز شکاری شیر حرم از روی عقاب نیفتد کرده کمین نیزه ای به قصد تقرب نقشه کشیده‌ست از ثواب نیفتد! آمده شیطان ز صحنه‌ عکس بگیرد حرمله نزدیک‌ شد ز قاب نیفتد فاطمه ی کربلاست حضرت زینب آمده تا باز ابو تراب نیفتد خیمه‌ی لیلا غریق اشک حرم شد خانه‌ی کس اینچنین در آب نیفتد گفت که از ما‌ گذشت کاش خدایا ولوله در خیمه‌ ی رباب نیفتد @aleyasein
﷽ غرقِ حماسه است طلوعِ پگاه تو خورشید می‌دمد ز تماشای ماه تو دلتنگ می‌شویم برای پیامبر وقتی كه نیست آیهٔ فجر نگاه تو با اشک‌های خویش فرستاده‌ام تو را آبی نبود تا كه بپاشم به راه تو... جایی برای بوسه به جسمت نمانده است از بس که تیر، خیمه زده در پناه تو صبح آشنای مدّ اذان تو بوده‌ایم حالا چرا بریده بریده‌ست آهِ تو؟! @aleyasein
﷽ تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم حتی اگر باشد سپاهم کم، علی دارم شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم شکر خدا که پرچمم در دست عباس است از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم آری عصای دست دارم، قامتم روزی از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم با خویش می‌گفتم اگر روزی نباشم هم زن‌ها نمی‌مانند بی‌محرم، علی دارم دور و برم کم‌کم شد از اصحاب هم خالی اما دلم خوش بود می‌گفتم علی دارم می‌خواستم عالم پر از نام علی باشد حالا به روی خاک یک عالم علی دارم @aleyasein
﷽ نه كسی دیده دلی بی سر و سامان‌تر از این نه شنید‌ه‌ست كسی دیدۀ گریان‌تر از این دیدۀ ابری یعقوب و دل‌سوخته‌اش نه بیابان‌تر از این بوده، نه باران‌تر از این... «زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم» مپسندم كه شوم بی‌تو پریشان‌تر از این اَشبهُ‌الناس تویی خَلقاً و خُلقاً به رسول یک نفر نیست بگوید كه مسلمان‌تر از این؟ تو رجز خواندی و در یاد ندارد جنگی که سپرها شده باشند هراسان‌تر از این هیچ‌كس چون تو نرفته‌ست سراپا با شوق جانب مرگ خودش با لبِ خندان‌تر از این بی‌تو از حال دل سوخته‌ام پرسیدند خیمۀ شعله‌وری گفت كه سوزان‌تر از این... @aleyasein
﷽ چگونه جمع کند پاره‌های جانش را؟ به خیمه‌ها برساند تن جوانش را شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا... همین که غرق به خون دید پهلوانش را علی، همان که جهان محو در شمایل اوست ندیده هیچ‌کجا، هیچ‌کس نشانش را همان که در شب میلاد او پدر فهمید پیمبر آمده زیبا کند جهانش را به آن‌که تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است بگو نظاره کند ابروی کمانش را میان سجده خدا را فقط صدا می‌زد، جهان کفر، اگر می‌شنید اذانش را چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ خبر دهید جوانان نوحه‌خوانش را به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید خبر دهید ندارد دگر توانش را... به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را @aleyasein
دل زِ قُرصِ قَمَرِ خویش کشیدن سخت است نازها از پسرِ خویش کشیدن سخت است سَرِ زانو کُمَکَم کرد که پیدات کنم وَر نه کار از کَمَرِ خویش کشیدن سخت است مشکل این است؛ بغل کردنِ تو مشکل شد تکّه ها را به بَرِ خویش کشیدن سخت است خواستی این پدرِ پیر خَضابی بکند خونِ دل را به سَرِ خویش کشیدن سخت است نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم خار را از جگرِ خویش کشیدن سخت است گر چه چشمم به لبِ توست ولی لخته یِ خون از دهانِ پسرِ خویش کشیدن سخت است تکّه های جگرم هر طرفی ریخته است همه را دور و برِ خویش کشیدن سخت است بِه، که از گردنِ من دفنِ تو برداشته شد دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است علی اکبر لطیفیان @aleyasein
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ از قنوتش دعا به میدان ریخت جلوه های خدا به میدان ریخت یک پسر رفت و یک پدر ، جگرش از همان ابتدا به میدان ریخت شاعران با کنایه می گویند واژه رفت و هجا به میدان ریخت بخشی از کربلا به میدان رفت همه کربلا به میدان ریخت أشبه الناس به رسول الله رفت و هی مصطفی به میدان ریخت یک علی تیغ و نیزه خورد اما صد و ده مرتضی به میدان ریخت پاره های تن حسین مدام از کنار عبا به میدان ریخت @aleyasein