eitaa logo
کانال رسمی شعر آل یاسین
6.3هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.2هزار ویدیو
131 فایل
خادم کانال: @sajjad_a110
مشاهده در ایتا
دانلود
امام کاظم(ع) - شهادت عمري زديم از دل صدا باب الحوائج را خوانديم بعد از ربنا باب الحوائج را روزي ما كرده خدا باب الحوائج را ازمانگيردكاش "يا باب الحوائج " را هركس صدايش كرد بي چاره نخواهد شد كارش به يك مو هم رسد پاره نخواهد شد يادش بخيرآن روزها كه مادر خانه گه گاه ميزد پرچمي را سردر خانه پرمي شداز همسايه ها دور وبر خانه يك سفره نذري، قدروسع شوهر خانه مادر پدرهامان همينكه كم مياوردند يك سفره موسي بن جعفر نذر ميكردند عصرسه شنبه خانه ما رو به را ميشد يك سفره مي افتادو درد ما دوا ميشد با اشك وقتي چشم مادر آشناميشد آجيل هاي سفره هم مشكل گشا ميشد آنچه هميشه طالبش چندين برابر بود نان وپنير سفره موسي بن جعفر بود گاهي ميان روضه ما شور مي آمد پيرزني از راه خيلي دور مي آمد با دختري از هردوچشمش كور...مي امد بهر شفاي كودك منظور مي آمد يك بار در بين دعا مابين آمينم برخاست از جا گفت دارم خوب مي بينم آنكه توسل ياد چشمم داد مادر بود آنكه ميان روضه مي زد داد مادر بود آنكه كنارسفره مي افتاد مادر بود گريه كن زنداني بغداد مادر بود حتي نفس در سينه او گير مي افتاد هر باركه ياد غل و زنجير مي افتاد مي گفت چيزي برلبش جز جان نيامد...آه در خلوت او غير زندانبان نيامد...آه اين بار يوسف زنده از زندان نيامد آه پيراهنش هم جانب كنعان نيامد...آه از آه او درخانه زنجير شيون ماند بر روي آهن تا هميشه ردّ گردن ماند اين اتفاق انگار كه بسيار مي افتاد هرشب به جانش دست بد كردار مي افتاد نه نيمه ي شب موقع افطار مي افتاد انقدر ميزد دست او از كار مي افتاد وقتي كه فرقي بين شان در چشم دشمن نيست صدشكر كه مرد است زيردست وپا،زن نيست @aleyasein
نه اينكه بهر دفاع تو جان نمانده مرا براي دادن جان هم توان نمانده مرا نفس كشيدن من نيست غير جان كندن ببخش جان جهانم كه جان نمانده مرا فقط نه درد سر من شده است درد سرم ز درد پهلو و بازو امان نمانده مرا رها نكردم علي جان تو را در آن كوچه اگر چه بر اثرش استخوان نمانده مرا خودم در آينه خود را به جا نياوردم چنان زدند كه از من نشان نمانده مرا بيا يكي دو نفس بر حسين گريه كنيم كه بيش از اين دو نفس هم زمان نمانده مرا @aleyasein
نه اينكه بهر دفاع تو جان نمانده مرا براي دادن جان هم توان نمانده مرا نفس كشيدن من نيست غير جان كندن ببخش جان جهانم كه جان نمانده مرا فقط نه درد سر من شده است درد سرم ز درد پهلو و بازو امان نمانده مرا رها نكردم علي جان تو را در آن كوچه اگر چه بر اثرش استخوان نمانده مرا خودم در آينه خود را به جا نياوردم چنان زدند كه از من نشان نمانده مرا بيا يكي دو نفس بر حسين گريه كنيم كه بيش از اين دو نفس هم زمان نمانده مرا @aleyasein
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم تندترمیزند آخرضربانم چه کنم پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم باز هم بی خبری برده امانم چه کنم آه یا راد یوسف پسرم برگردد نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم همه ترسم از این است صدایم بزند دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم به زمین خورده انار من وصد دانه شده جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم @aleyasein
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم تندترمیزند آخرضربانم چه کنم پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم باز هم بی خبری برده امانم چه کنم آه یا راد یوسف پسرم برگردد نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم همه ترسم از این است صدایم بزند دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم به زمین خورده انار من وصد دانه شده جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم @aleyasein
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم تندترمیزند آخرضربانم چه کنم پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم باز هم بی خبری برده امانم چه کنم آه یا راد یوسف پسرم برگردد نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم همه ترسم از این است صدایم بزند دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم به زمین خورده انار من وصد دانه شده جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم @aleyasein
ای آنکه نیست غیر خدا خون بهای تو خون سر شکسته ی من رو نمای تو زینب سرش شکسته ولی سر شکسته نیست سر خم نکرده پیش کسی جز خدای تو قرآن بخوان اگر چه تو را سنگ میزنند دین خدا نفس بکشد با صدای تو زینب نفس نمی کشد ای نفس مطمئن یک لحظه در هوای کسی جز هوای تو تو سربلند بر سر نیزه بخوان بدان زینب هم ایستاده بمیرد برای تو من پای نی تو بر سر نی گریه می کنیم تو مبتلای عشقی و من مبتلای تو @aleyasein
امشب خبر از عالم بالا رسیده است روشن ترین ستاره ی دنیا رسیده است این بار دوم است که شاعر نوشته است خورشید خانواده ی زهرا رسیده است دیروز نور شبّر و امروز هم به خاک نور شبیرحضرت مولا رسیده است در نیل غصه مانده بیا،مرده دل بیا موسی رسیده است،مسیحا رسیده است بیراهه رفته اید اگر اي رودهای اشک راهی شوید،حضرت دریا رسیده است دنبال کاروان ملائک پریده بود جا مانده بین راه دلم یا رسیده است؟ شوق دلم نه شوق شفا مثل فطرس است ميلش در آن هوا دو سه جرعه تنفس است در آن هوا که بوی خدا میرسد از آن در خانه ای که نور دعا میرسد از آن اطراف گاهواره ی طفلی که نیمه شب لالای جبرئیل خدا میرسد از آن در آن هوا که فاطمه در آن نفس کشید آنجا که عطر آل عبا میرسد از آن ما را دخیل بر پر قنداقه اش کنید قنداقه ای که شوق شفا میرسد از آن در پشت درب خانه ی زهرا نشسته ایم نجوای چند مرد گدا میرسد از آن این خانه ی علی ست پسردار گشته است آخر صدای گریه چرا میرسد از آن شاید صدای گریه ی...نه کودکانه نیست جز یا حسین زمزمه ی اهل خانه نیست دنیا به دام نام شريفش فتاده است دل نیست آن دلی که به او دل نداده است روشن شده است طبق روايات اهل بيت کار خداست؛ عشق به او بی اراده است هرکس سوار کشتی عشقش نمیشود سوگند میخورم که قیامت پیاده است ما رعیتیم رعیت باغ ولایتیم امشب شب تولد ارباب زاده است شیرین شده ست با قدمش کام اهل بیت هرچند این پسر نمک خانواده است معراج جبرئیل شبی بوده است که در پای گاهواره ی او سر نهاده است یک شب مرا مجاور گهواره اش کنید چون جبرئیل زائر گهواره اش کنید جز آب چشم آب حیاتی نخواستم جز شور اشک شهد نباتی نخواستم جز معرفت به ساحت خاک قدوم او من از خدای خود عرفاتی نخواستم تنها کرامت قفس عشق اوست او كه من از کسی مسیر نجاتی نخواستم یک شب که سخت تشنه شدم از خدا به جز گریه کنار نهر فراتی نخواستم بی حسّ عطر سیب شب جمعه ی حرم هرگز زیارت عتباتی نخواستم امشب مدینه آمده پا بوس کربلا امشب حسین آمده"حی علی العزا" آمد حسین و اوج تألّم شروع شد باران گریه جای تبسم شروع شد آمد حسین و از شب میلاد، روضه اش با گریه ی زنانه ی مردم شروع شد آمد حسین و در سر هر کمتر از جوئی عشق ری و حکومت گندم شروع شد آمد حسین و در دل دریایی علی با موج غصه هاش تلاطم شروع شد در ذهن مادرانه ی زهرا که از پدر از کربلا شنیده تجسم شروع شد در قتلگاه، دردل نیزه شکسته ها از حنجری بریده تکلم شروع شد از زیر نیزه ها بدنم را در آورید یک بوریا برای تن بی سر آورید @aleyasein
شبی هم این دل ما انتخاب خواهد شد برای خلوت اُنست خطاب خواهد شد مکش ز خیمۀ دل‌ها عمود مِهرت را که آسمان به سر ما خراب خواهد شد کسی که مهر علی در قنوت او جاری‌ست دعای نیمه‌شبش مستجاب خواهد شد.. کویر را نفس قنبرت کند دریا سراب نام تو نشنیده آب خواهد شد به قدر فهم کمم هم اگر که بنویسم فضائل تو هزاران کتاب خواهد شد چه دیده بود پیمبر که گفت در این ماه محاسن تو به خونت خضاب خواهد شد.. امام اول دنیا، پس از شهادت تو امام کشتن این قوم باب خواهد شد.. پس از تو کار به جایی رسد در این دنیا که صید حرمله، طفل رباب خواهد شد @aleyasein
عطش از خشکی لب‌های تو سیراب شده آب از هُرم ترک‌های لبت آب شده بعد از آنی که تو لب‌تشنه عطش را کشتی تشنه لب ماندن ساقی همه‌جا باب شده بعد افتادن عکس تو در آیینۀ آب برکه از شوق رخت خانۀ مهتاب شده این فرات است که از درد غمت ای دریا بس که پیچیده به خود یکسره، گرداب شده تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست دل اهل حرم از داغ تو بی‌تاب شده تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز همه گفتند که ابروی تو محراب شده صحنه‌ای که کمر کوه شکست از غم آن عکس تیری‌ست که در دیدۀ تو قاب شده @aleyasein
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ امشب خبر از عالم بالا رسیده است روشن‌ترین ستاره‌ی دنیا رسیده است این بارِ دوم است که شاعر نوشته است خورشید خانواده‌ی زهرا رسیده است دیروز نور شَبَّر و امروز هم به خاک نور شُبیرِ حضرت مولا رسیده است بیراهه رفته‌اید اگر ای رودهای اشک! راهی شوید، حضرت دریا رسیده است دنبال کاروان ملائک پریده بود جا مانده بین راهْ دلم یا رسیده است؟ شوق دلم نه شوق شِفا مثل فُطرس است ميلش در آن هوا دو سه جرعه تنفس است در آن هوا که بوی خدا می‌رسد از آن در خانه‌ای که نور دعا می‌رسد از آن اطراف گاهواره‌ی طفلی که نیمه‌شب لالای جبرئیلِ خدا می‌رسد از آن در آن هوا که فاطمه در آن نفس کشید آنجا که عطر آل عبا می‌رسد از آن ما را دخیل بَر پَرِ قنداقه‌اش کنید قنداقه‌ای که شوق شفا می‌رسد از آن در پشت درب خانه‌ی زهرا نشسته‌ایم نجوای چند مرد گدا می‌رسد از آن این خانه‌ی علی‌ست پسردار گشته است آخر صدای گریه چرا می‌رسد از آن شاید صدای گریه‌ی... نه کودکانه نیست جز "یا حسین" زمزمه‌ی اهل خانه نیست دنیا به دام نام شريفش فتاده است دل نیست آن دلی که به او دل نداده است روشن شده‌ست طبق رواياتِ اهل بيت کار خداست؛ عشق به او بی اراده است هرکس سوار کشتی عشقش نمی‌شود سوگند می‌خورم که قیامت پیاده است ما رعیتیم؛ رعیت باغ ولایتیم امشب شب تولد ارباب‌زاده است شیرین شده‌ست با قدمش کام اهل بیت هرچند این پسر، نمکِ خانواده است معراج جبرئیل شبی بوده است که در پای گاهواره‌ی او سر نهاده است یک شب مرا مجاور گهواره‌اش کنید چون جبرئیل، زائر گهواره‌اش کنید جز آبِ چشم، آب حیاتی نخواستم جز شورِ اشک، شهد نباتی نخواستم جز معرفت به ساحت خاک قدوم او من از خدای خود عرفاتی نخواستم تنها کرامت قفسِ عشق، اوست او كه من از کسی مسیر نجاتی نخواستم یک شب که سخت تشنه شدم از خدا به جز گریه کنار نهر فراتی نخواستم بی حسِّ عطرِ سیبِ شبِ جمعه‌ی حرم هرگز زیارت عتباتی نخواستم امشب مدینه آمده پابوس کربلا امشب حسین آمده "حَیَّ علی العزا" @aleyasein
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ مادرِ آینه ها ، مادرِ پیغمبرها ای به قربانِ سرِ تو همه ی مادرها پسر خانه ی برود حَرَمت کو که بیایند ، همه نوکرها!؟ @aleyasein