مَنأنا؟:)
تو هر لحظه ی روز دلم برات تنگ میشه
وقتی از خواب بیدار میشم
وسط درس خوندن
راه رفتن
ظهر
تو خیابون
وقتی از پنجره بیرون رو نگاه میکنم
تو قنوت نماز
وقتی شام می خورم
موقع دیدن تلوزیون و روبان سیاه کنارش
شبا قبل خواب
خودمونیم ها ولی من نه دل و نه قلب و نه روح
بلکه تمام وجودم دلتنگته...💔
مَنأنا؟:)
از اون روز سیمرغ میشه دایه ی نوزاد ما و چون نمی تونسته شیر بده،میره شکار های نرم و نازک پیدا می کنه
و موبدی سمت چپش
و فرد خردمندی هم سمت راستش وایستاده
یکیشون به سمت سام میاد و میگه
از خدا خجالت نمیکشی که فرزندت رو ول کردی و رفتی؟ آخه به تو هم میگن پهلوون اصلا کی اسم تورو گذاشته پهلوون تو تویی که بچت رو یه مرغ پرورش داده،اگه رنگ سفید مو ننگه چرا موهای خودت الان سفید شده؟
همون خدایی که موی تورو تو میان سالی سفید کرده خواسته موی بچت هم تو کودکی سفید باشه
اون بچه برا تو ارزش نداشت ولی پیش خدا اینقدر عزیزه که خدا براش یه دایه گذاشته
آره سام جون
سام از خواب میپره همون موقع میگه پاشین پاشین جمع کنیم بریم دنبال پسرم
یه گروه پا میشن میرن کوهستان های البزر
سام میگرده دنبال نشونه ای از زال
روی کوه یه آشیانه از چوب آبنوس بود می بینه
و یه پسر جوون هم اطراف اون لونه می بینه .
می خواد که بره اونجا ولی نمی تونه راهی پیدا کنه
سجده می کنه و میگه آخ خدا
غلط کردم
زار میزنه
میگه بچم رو بهم برسون جبران می کنم ؛
خدا هم می پذیره توبه ی سامرو
و سیمرغ رو متوجه سام و گروهش میکنه
سیمرغ میره پیش زال و بهش میگه اون گروهو ببین اومدن دنبال تو
معرفی می کنم باباته
ـ هان بابام ؟ قضیه چیه
نه بچه جون ببین تو چیزی ،آره
آدمی
آره پرنده نیستی ک
ببین
من تورو خیلی دوست دارمها، ولی تو آدمی وقتش رسیده بری و پیش آدم ها زندگی کنی
اسم تو رو میزارم دستانِزند
چون پدرت روزی با مکر و حیله تورو ول کرده ،به اون ها هم بگو تورو با همین اسم صدا بزنن
الان پدرت از کرده ی خودش پیشمونه و اومده دنبالت
خلاصه کلا بهش گفت پدرش کیه و چیه
منم باید برت و دارم و پیش اونا ببرمت
آره مادر جون پاشو پاشو که وقت رفتنه!.
حالا زال گریه می کنه میگه نه ننه من پیش تو پروش یافته ام
اینجا خونه ی منه،مگه من جز اینجا جای دیگه ای دارم که برم!
نمیرم اصلا می مونم اینجا نمی تونم ازت جدا شم
آخی صحنه احساسی
سیمرغ گفت بچه جون منم باهات انس گرفتم برا منم سخته،ولی تو باید بری با آدما زندگی کنی سرنوشت خوبی در انتظارته
بعد یکی از پرهاشو کند و به زال داد و گفت اینو بگیر هروقت مشکلی داشتی بسوزونش
من میام پیشت من مادرتم و تورو فراموش نمی کنم همیشه پیشتم
فراموش نکن مهر دایه ز دل
که در دل مرا مهر تو دلگسل
ادامه داره...
#شاهنامه
#جرعه یا چی
مَنأنا؟:)
چه سال تحویل پر غمی پر بغضی پر اشکی ثبت شد تو خاطرات عمرمون
+ و همچنین عید پر بغضی