eitaa logo
از آن سوی تاریکی
67 دنبال‌کننده
801 عکس
73 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کاغذ های بی امضا
📪 پیام جدید واییییییی خیلی داستان ناز نازیههه
هدایت شده از کاغذ های بی امضا
📪 پیام جدید داستان خیلی قشنگه ادامه بده
از آن سوی تاریکی
کمی گذشت و حال دخترک رفته رفته خوب شد،وقتی توانست به تنهایی ،از خانه بیرون برود، تصمیم خود را گرفت؛
لبخند تلخ و غمگینی به لب های ماه نشست و ادامه داد(شاید بشود گفت بهترین لحظات زندگی ام را، بی آنکه بدانم، با او تجربه کرده باشم ؛اما...) می خواست حرف هایش را ناتمام بگذارد ولی پشیمان شد و گفت (یک شب وقتی به اینجا آمد ، آن شور و شوق همیشگی را نداشت ، انگار فقط پوسته ای بود که در تلاش برای تظاهر به نقش او بود، با تعجب از او علت این رفتار را پرسیدم و جوابی به من داد که هرگز فراموش نمیکنم ، او با سردی به من گفت(من دیگر نمی توانم و نمی خواهم به اینجا بیایم ،زیرا تو درحد من نیستی و لیاقت هم صحبتی با من را نداری!) ماه ادامه داد (در آن لحظه احساس میکردم تمام آسمان بر دوش من است ،باورم نمیشد که او چنین حرف هایی را به من،زده باشد. خوب به یاد دارم که در آخرین لحظه از او درخواست کردم که نقابش را بردارد که او با پوزخندی به نشانه تمسخر و بی اعتنایی به من پاسخ داد) حاضرم قسم بخورم که در این لحظه ،ماه اگر می توانست گریه میکرد.
از آن سوی تاریکی
لبخند تلخ و غمگینی به لب های ماه نشست و ادامه داد(شاید بشود گفت بهترین لحظات زندگی ام را، بی آنکه بد
ادامه داد که در نهایت یک شب دخترک به آنجا آمده و خواسته علت آن رفتارش را توضیح دهد، اما اجازه این کار را به او نداده و او را طرد کرده است . وقتی صحبت هایش تمام شد به سختی گلویم را صاف کردم و گفتم( پس بگذار باقی داستان را من برای تو بگویم، در آن شب دخترک فقط دچار بحران شده بود، چرا که خواهران بزرگ‌ترش درباره ملاقات مخفیانه او با ماه به پدرشان اطلاع داده بودند، و او توسط خانواده اش مورد تمسخر قرار گرفته بود.
هدایت شده از ★ 𝖬B̸𝗧I
یک entp رو کتک بزن ولی ازش نخواه که خودش رو سانسور کنه   ᚚ @MBTIxi .
اندکی طنز
هدایت شده از معصوم در چمنزار ؛
وطن هایی و تن هایی و تنهایی..💔
ولی این استایل>>>