eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
817 ویدیو
70 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گلزارشهدای تهران
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کنار رودخانه کارون بهمن ماه 1364 فرمانده دسته سمت چپ تصویراسلحه به دست 🔸✨ معمولا برای عملیات های داخل آب از سلاح ضد آب استفاده میکنند اما به علت اینکه چنین سلاح و مهماتی در دسترس نبود فکر بکری برای رفع این مشکل به ذهن بچه ها رسید و اون هم این بود که سلاح ها را داخل بشکه ای که مقداری گیریس و گازوئیل در آن میجوشید فرو میکردیم و زیر آفتاب قرار میدادیم تا ضد آب شود. @alvaresinchannel
تصاویر اعزام بچه های تخریب به گردان های رزمی از در تاریخ 17 بهمن1364 @alvaresinchannel
🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴🌷 🌷 مامور به گردانهای رزمی فرمانده ما شهید اصرارش بر این بود که تخریبچی های مامور به گردان های رزمی حتی الامکان چند روز مونده به عملیات به گردان ها برند که فرماندهان گردان و گروهان ها و حتی دسته ها اون ها رو بشناسند. و این دلیل داشت . اول اینکه شناخت تخریبچی مامور به دسته و گروهان موجب میشه که شب عملیات اگر اتفاقی افتاد و قرار شد نیرو از معبر عبور کند نیروی رزمنده میدونه اینکه اون رو توی معبر هدایت میکنه مسوولیت داره و دوم اینکه به تجربه ثابت شده بود حضور کار بلد در بین نیروهای رزمنده قوت قلبی است برای هدایت گنندگان و و ها در حین عملیات. 🍃🌺 @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹 🌹 از روز 19 بهمن 64 بعد از اینکه تمرینات غواصی در کنار کارون تمام شد به بیمارستان خرمشهر که عقبه ی بچه های لشگر10 بود اومدیم و داخل یکی از اطاق های بیمارستان مستقر شدیم روز بیستم بهمن بعد از نماز یه تعداد بچه ها برای استحمام رفتند و تا ظهر همه اومدند و برای نماز ظهر و عصر بعضی از فرماندهان لشگر من جمله در بین غواص ها حضور پیدا کردند. بعد از خوردن نهار ماشین ها اومدند و همه ی غواص ها رو سوار کردند و یادم میاد از جاده شلمچه به سمت عرایض رفتیم و بعد از پل نو ماشین ها به سمت چپ گردش کردند و در یک روستای مخروبه ای در نزدیکی قصر خزعل پیاده شدیم. بچه ها سریع رفتند داخل خونه های مستقر شدند. دو سه ساعتی تا مغرب مونده بود و هرکسی مشغول کاری شد. شهید آقا رسول کشاورز مسوول دسته ما بود و شهید خاتمیان هم معاونش بود. از طریق قرارگاه فرمانده های دسته رو برای آخرین هماهنگی ها احضار کردند و شهید کشاورز هم با بقیه مسوولین غواص ها رفت. قرار شد غواص ها بدون اینکه توجه دشمن رو جلب کنند چند در تیم های سه یا چهار نفره به لب آب اروند بروند و از داخل دیدگاه از نزدیک با منطقه درگیری آشنا شوند. با شهید خاتمیان دولا دولا رفتیم سمت دیدگاه قصر شیخ خزعل و توی مسیر هم یکی دوتا تیر به سمت ما شلیک شد. یه دوربین 20 در 120 داخل دیدگاه بود و ساحل جزیره ام الرصاص را به خوبی می شد دید. به علت جزر آب موانع دشمن بیرون آب بود و سربازان دشمن مشغول ترمیم موانع و نخل های لب کانال بودند. قرار بود من سنگری که مقابل معبر ما بود رو با آرپی جی هدف قرار بدهم. از داخل دوربین سنگر رو برانداز کردم تا فاصله تقریبی سنگر تا آب و موانع مقابلش دستم بیاد. اونطرف اروند یک تابلویی بود مثل تابلوی راهنمایی رانندگی که حرف A2 روی اون نوشته شده بود و این تابلو شاخص معبر ما در ساحل دشمن بود. نیم ساعتی با شهید خاتمیان توی دیدگاه بودیم و هوا هنوز روشن بود که به محل تجمع غواص ها برگشتیم. یک ساعت به مغرب بود که دستور رسید که برادرها لباس های غواصی رو بپوشند. بچه ها به هم کمک میکردند تا لباسها رو بپوشند. یه عده خشک خشک و با سختی لباس پوشیدند و بعضی ها هم با سطل آب بدن هاشون رو خیس کرده و لباس به تن کردند. یه مقدار نارنجک و فشنگ هم آورده بودند که بچه هایی که قدرت بدنی دارند با خود به اونطرف اروند منتقل کنند. من بعد از پوشیدن لباس غواصی به کمک شهید علی پیکاری یه تعداد نارنجک به کمربند غواصی با کش بستم که در صورت لزوم استفاده کنم. سلاح انفرادی اکثر غواص ها کلاشینکف بود که با جوشاندن در گیریس و روغن به اصطلاح ضد آب شده بود. به هر دسته ای یک قبضه آرپی جی و یک قبضه هم نارنجک انداز تخم مرغی داده بودند که با صلاحدید فرمانده ها قرار شد من با آرپی جی کار کنم و من به این شرط قبول کردم که شهید پیکاری به عنوان کمک آرپی جی زن من رو همراهی کند که علی هم بر من منت گذاشت و قبول کرد. ادامه خاطره👇👇👇👇👇👇
قبل از اینکه هوا تاریک بشه همه ی غواص ها لباس پوشیده و با همه ی تجهیزات آماده فرمان بودند البته قبل از پوشیدن لباس غواصی وضو گرفته بودیم که برای عملیات هم با وضو باشیم حول و حوش ساعت 5.30 دقیقه غروب روز 20 بهمن سال 64 وقت نماز مغرب و عشاء شد و همه در صف های جماعت بر روی خاک به نماز ایستادیم. بعد از نماز همه جا تاریکی مطلق بود و روبه قبله توسلی به حضرت زهراء سلام الله علیها پیدا کردیم. بچه ها خیلی گریه کردند.. یه عده در سجده مشغول مناجات بودند و بعضی ها هم تذکر میدادند که برادرها مواظب سر و صدا باشند که خدای نکرده صدا به آنطرف اروند نرسد و دشمن هوشیار شود. بعد از اینکه بچه ها از مناجات فارغ شدند شام آوردند و بعضی خوردند و بعضی هم نخوردند. چایی آوردند و چند تا لیوان چایی خوردیم که اون هم دلیل داشت که جاش اینجا نیست. آماده رفتن به سمت لب اروند بودیم که خبری بین بچه ها پخش شد که برادر کشاورز که مسوول دسته ما بود در راه برگشتن از قرارگاه به علت تاریکی شب با خودرو مقابل شاخ به شاخ تصادف کرده و بیهوش شده و به عملیات نمیرسه. این خبر به جهت روحی، شوکی به بچه ها وارد کرد و اثر این شوک بر شهید خاتمیان معاون دسته ما بیش از همه بود. چون مسوولیت عبور غواص ها از اروند و حمله به دشمن رو باید قبول میکرد. شب 20 بهمن ماه سال 64 حول و حوش ساعت 8 شب به بعد به سمت آب حرکت کردیم و با توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام غواص ها رو از زیر قرآن عبور دادن و به دل اروند زدیم. معبر ما به نام نامگذاری شده بود و حضرت زهرا سلام الله علیها به مدد آمد معبرما درست روبروی بود و از 6 شهید غواص لشگر10 سیدالشهداء علیه السلام در موج اول حمله به 5 شهید سهم دسته ما شد و بچه ها توانستند کمتر از یک ساعت مواضع دشمن را تصرف کنند. یاد و خاطره غواصان شهید را گرامی میداریم. : 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
غواص های از معبرهای 1⃣ (ع) 2⃣ (س) 3⃣ (س) 4⃣ (ع) به قلب دشمن زدند. ساعات پایانی ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ @alvaresinchannel