#حنظله_تخریبچی
شهید محمود بهرامی
شهادت:جزیره مجنون
۷ اسفند ۱۳۶۲
شهدا را خدا انتخاب میکنند
خانم مستانه (همسر شهید)
دو روز از عروسیمان گذشته بود که بچههای گردان به محمود آقا خبر دادن عملیات در پیش است. ایشون هم اومد خونه گفت باید برم منطقه، عملیات نزدیکه. من هم گفتم آخه ما تازه دو روزِ که زندگی رو شروع کردیم، کجا میخوایی بری؟ گفت عملیات حساسه باید برم. در دی ماه سال 62 بود که برف سنگینی باریده و جادهها بسته شده بود و نتونست با اتوبوس خودش رو به منطقه برسونه، برگشت خونه میخواست با موتور بره که من اجازه ندادم. از این که نزاشتم با موتور بره خیلی ناراحت شده بود ولی خب هوا خیلی سرد بود و خیابانها همه یخ بسته بود.
در این فاصله که تلاش میکرد خودش رو به منطقه برسونه، من خیلی گریه و بیتابی میکردم اومد به من گفت؛ اگه بخوایی اینجوری ناراحتی کنی دلم هوایی میشه و نمیتونم اونجا بمونم. عمر ما دست خداست، الان احتمال داره من برم بیرون و در تصادف جان خودم رو از دست بدم پس بهتره انسان به تکلیفش عمل کنه. بعد برای من خاطرهای از خنثیسازی میدان مین تعریف کرد و گفت؛ در یکی از میدان مینها وقتی سرگرم خنثی کردن یک مین بودم پاشنه پام کاملا روی یک مین رفت برگشتم و دور زدم دیدم پام کامل رفته بود روی مینِ خنثی نشده و اون مین به خواست خدا عمل نکرد. شهادت دست خداست و شهدا رو خدا انتخاب میکنه. بعد از این که این خاطره رو تعریف کرد بهشون گفتم اگر قرار بر شهادت شما شد دعا کن من هم عمرم به پایان برسه، وقتی این حرف من رو شنید خیلی ناراحت شد. به من گفت؛ داری کفران نعمت میکنی شما باید از حضرت زینب (س) درس بگیری و پیامرسان و ادامه دهنده راه ما باشید. اگر هم من شهید شدم شما نباید اصلا گریه و زاری کنی. بعد از این که خاطره رو برام تعریف کرد و باهم این صحبت ها رو کردیم قدری آرومتر شدم و محمود آقا هم در موعد مقرر به منطقه رفت.
@alvaresinchannel