در یک خونه رویایی ظاهر میشی. تو یکی از دختر کوچولوهای اونجا هستی که همه دوستت دارن و از شدت بامزگیت نمیتونن بهت نه بگن. یکی از روزهایی هست که جشن تولدته و قراره بهت یک گربه کوچیک سفید هدیه بدن. زمانی از در عبور میکنی که گربه توی بغلته و یک لباس خوشگل دخترونه پوشیدی. در اونجا تو یک نیروی والا داری. نیرویی که هیچکس ازش خبر دار نیست. جادویی که به تو کمک میکنه تا گیاهان رو زنده کنی و درختان رو به حیات خودشون برگردونی.
برای: من
وقتی از در رد میشی وارد یک اتاق کوچیک میشی که مشخصا برای شخص مهمی بوده، تو در اونجا اون شاهزادهای هستی که لباس مجلسی سیاه به تن میکنه و تا جان در بدن داره پیانو میزنه. داستان اینجا رو قبلا شنیدی: داستان قصر کوچکی در اونور دنیا که طلسم میشه، طلسمی که روح فرزند خانواده رو از آن خودش میکنه و باعث میشه که اون، تا ابد اونجا پیانو بزنه.
برای: اَبر
وقتی از در رد میشی توی خیابون فرانسه ظاهر میشی. شخصی هستی که یک مغازهی شکلاتفروشی معروف داره و اون شب به خاطر دیدن معشوقش و اینکه تونسته اولین قرار رو باهاش بذاره، تا صبح توی خیابونها راه میره و آواز میخونه، زمانی که از در عبور میکنی و وارد خیابون میشی، نزدیک مغازه هستی و وسط آواز خوندن به خودت میای.
برای: بابای پونیو
وقتی از در عبور میکنی، وارد یک قصر بزرگ میشی، اما بیشتر که توجه میکنی تو بیرون این قصری. با لباسی مبدل و کیفی کمری. در اونجا تو پرنسسی هستی که سعی داره از قید و بندهای سلطنتی رها بشه. شخصی که به دنبال ماجراجویی و ساخت خاطرات هیجانانگیزه ولی موندن توی قصر فقط اون رو توی قفس خودش حبس میکنه.
برای: Mars