وقتی از در عبور میکنی، وارد یک قصر بزرگ میشی، اما بیشتر که توجه میکنی تو بیرون این قصری. با لباسی مبدل و کیفی کمری. در اونجا تو پرنسسی هستی که سعی داره از قید و بندهای سلطنتی رها بشه. شخصی که به دنبال ماجراجویی و ساخت خاطرات هیجانانگیزه ولی موندن توی قصر فقط اون رو توی قفس خودش حبس میکنه.
برای: Mars
وقتی از در عبور میکنی توی یک قایق ظاهر میشی. تو دوشیزهای هستی که وسایلش رو جمع کرده و برای پیدا کردن معشوقهی خودش از اون سمت دنیا به فلورانس اومده. معشوقت یکی از فرماندههای جنگه ولی تو نمیخوای که بجنگه و آسیب ببینه. از اونجایی که پدرت شغل با نفوذ دولتیای داره، نامهای برای ترخیص همسرت به تو داده و الان فقط کافیه که تو، اون معشوقهی قدیمی رو پیدا کنی.
برای: بیتو
توی ایوان یک قصر بزرگ ظاهر میشی. تو اندیشمند موردعلاقهی پادشاهی و قرار بود برای امشب که شب مهمی به شمار میره شعر زیبایی حاضر کنی تا در جلوی مهمانها و بالای ایوان بخونی. اونجا با یک جادوگر آشنا میشی که برات فال میگیره و آیندت رو پیشبینی میکنه. به این صورت که در روزگاری نه چندان دور، تبدیل به اندیشمند بزرگی میشی کسی که سالها بعد اسمش رو فریاد میزنن.
برای: درد قلبم
توی یک کالسکه ظاهر میشی. تو لردی هستی که بزرگترین جواهر نقرهای دنیا رو دزدیدی، داخل یک صندوقچهی قدیمی مخفی کردی و الان داری به کشور خودت برمیگردی، توی راه راهزنها و آدم های زیادی رو میبینی که سعی در گرفتنت دارن، چون تو دزد معروفی هستی که ملکه برای سرش جایزه گذاشته، اما خب، هیچکس نمیتونه حتی وارد کالسکه بشه. چه برسه به دست زدن به صندوقچه.
برای: narengi
توی حیاط یک خونهی قدیمی ظاهر میشی، جایی که داستانش رو قبلا شنیدی. توی یکی از داستانهای دنیای خودت، اینجا متعلق به یک دختر هنرمند بوده، دختری که به اجبار پدرش مجبور به تحصیل در رشتهی ریاضیات میشه، درحالی که جز هنر به چیز دیگهای علاقه نداره. سرانجام دختر با یک چمدون بزرگ درحالی که خودشو شبیه پسرا کرده از خونه فرار میکنه.
برای: باکی