در دوربینِ ذهنیِ من شما اسب تکشاخی هستید که دچار پدیده سنگشدگی گشتهاید. و بر روی این سنگها آثار زنگزدگی و رشد علفهای هرز معلوم گشته. شاید روزی بوده که شما در باغِ جادویی یک ساحره خدمت میکردهاید.
برای: رواننشناس
در دوربینِ ذهنی من شما به شکل یک صندلی هستید.
صندلی که در توامان باران سیلآسای زمستان در کنار پل منتهی به رودخانه عاشقی را بر روی خود نشانده بوده. عاشقی که در انتظار معشوق چتر بهدست و در زیر باران انتظار گزیده اما با معشوقی مواجه شده که خود را در رودخانه کنار پل غرق کرده است.
برای: آقای ایکس