در باور مردمان کاشمر در خراسان رضوی، موجودی به نام «گِلبینی» وجود دارد؛ موجودی نامرئی که در نیمهشب، به کنار رودها و جویها رفته و با گِل برای خود بینی میسازد. «گِلبینی» سپس برای اینکه بینی خود را با بینی آدمیزاد مقایسه کند، روی یک انسان میخوابد (مانند بختک)؛ به طوری که بینیاش دقیقا روبروی بینی او باشد. به همین دلیل، آن انسان دچار فلج خواب میشود. میگویند اگر انسانی بتواند در آن حال به فلج خواب غلبه کند و بینیِ این موجود را با دست بگیرد، «گلبینی» از او یک سوال میپرسد. اگر انسان پاسخ درست دهد، «گلبینی» راه یک گنج را به او نشان میدهد و اگر نه، «گلبینی» بینی آن آدم را با خود خواهد برد.
در باور مردمان دزفول و شوشتر جنی به نام «بُمبِرَه تُرُّو» وجود دارد. او شبهنگام و یا سپیدهدم هنگامی که هوا همچنان تاریک است، به درب خانهی اشخاص میرود، خود را شبیه به دوست و یا همکار شخص درمیآورد و صاحبخانه را راضی میکند تا به بهانهای با او همراه شود. اما در میانهی راه فرد را سوار بر شانهاش میکند. سپس شروع به بزرگشدن میکند و قدش بلند میشود، بهطوریکه سرش به آسمان میرسد. تنها ضعف این موجود یک جمله است: «سیزَن جُل دُوز اَرا نِمِک.» (سوزن بزرگ پالاندوز و سنگ نمک) در حقیقت شخص وانمود میکند که دارد با صدای بلند از کسی که در همان حوالی وجود دارد، یاری میطلبد و از او میخواهد سوزن بزرگ خود را بیاورد تا با آن به «بمبره ترو» حمله کند. فرد میتواند با بهزبانآوردن این جمله خود را از مکر او در امان نگهدارد و «بمبره ترو» کوچک و کوچکتر میشود و فرار میکند. برخی بر این باورند که این موجود در قبرستانی زندگی میکند که به درّهی «بمبره ترو» معروف است.
mimeomia_میمومیا:
احساس بدی که موقع انجام دادن یا تائید کردن یه کار کلیشهای که بر اثر اجبار دچار میشین.
در باور مردمان کرمانشاه، ایلام و کردستان دیوی به نام «کاوِرَهبَری» وجود دارد. او بالاتنهی انسان و پاهایی مانند بز دارد و معمولاً بچهای هم به دوش دارد. طبق افسانههای محلی، این دیوها در اول پاییز به مناطق گرمسیر کوچ میکنند و در اولین شب پاییز در مسیر کوچشان، به خانهی همهی افراد شهر یا روستای محل عبور خود سر میزنند تا توشهی سفر خود را جمع کنند. طبق رسم، بانوی خانه باید یک دیگ پر از آشِ دانه کولانه (ترکیبی از گندم، نخود، عدس و سبزیهای کوهی بهاری و آب قلم) درست کند و قبل از تاریکی شب در آشپزخانه بگذارد تا دیوهای کوچرو نیمهشب از آن آش بخورند. هیچکس حق ندارد که تا صبح روز بعد از آن آش بخورد. هر خانهای که این کار را انجام بدهد، «کاورهبری» به آن خانه برکت زمستانه میدهند و اگر خانهای این کار را نکند، از این برکت محروم میشود. اگر کسی قبل از دیوها از آن آش بخورد، به بیماری سختی مبتلا خواهد شد. اهالی آن مناطق میگویند که گاهی جای ملاقه یا دست را هم روی آش دیدهاند. گفته میشود که این دیوها ممکن است افراد و حیوانات اهلی را هم با خود به کوچ ببرند. برای همین اهالی شهر یا روستا در آن شب، آغل حیوانات را مهروموم و جوالدوز بزرگ آهنی روی در نصب میکنند. آنان از خانه بیرون نمیروند و به خودشان سنجاق میزنند تا آن شب را به سلامت به صبح برسانند.