🔴#تخریبچی_شهید_مصطفی_مبینی
شهادت: #عملیات_بدر
#شرق_دجله 26/12/1363
مصطفی نزدیک به بیست ماه توی گردان ما توقف داشت و عملیات بدر به سکوی پرواز پا گذاشت و..... پرید.
مصطفی را همه به بندگی ، سادگی ، کم حرفی ، اخلاص ، مهربانی ، سخت کوشی ، نترسی و..... دهها هنر دیگه میشناختن و همه اینها رو اضافه کنید که او هم قاری فرآن بود و هم مداح اهل بیت(ع).
🔸وصف مصطفی را باید از #شهیدحاج_سید_محمد_زینال_حسینی شنید که تعریف کرد : که در عملیات خیبر باور نمیکردم این جوان ساده و کم حرف که همیشه سرش پائینه ، اینقدر جیگر داشته باشه. سید میگفت: اون هایی که مدعی معنویت بودن زیر آتیشی که از زمین و آسمون توی #جزیره_مجنون میبارید معنویتشون آب میشد اما مصطفی هر چی کار سختر میشد انگار موتورش داغتر میشد.
🔸#شهید_حاج_عبدالله_نوریان یک روز برای ما گفت که برادرها : بعضی از بچه های گردان که بین شما زندگی میکنند از اولیاء خدا هستند . کسی بین شماست که اهل محاسبه و مراقبه است و تاکید کرد که اگر در پایان روز بخواهد بشمرد چند کلمه حرف زده میتواند.... و همه میدونستن که او فقط مصطفی است .
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#تخریبچی_شهید_سید_مرتضی_مساوات
🔴40 روز بعد از شروع جنگ #سید_مرتضی پایش به جبهه باز شد
از قدیمی های تخریب بود
زیر دست #شهید_خیاط_ویس از بنیانگذاران تخریب در جنگ کار کرده بود
مرتضی از تخریبچی های #قرارگاه_تخریب در جنوب بود و هنگام عملیات ها به تیپ و لشگرها برای باز کردن معبر مامور میشدند.
در پاکسازی #میادین_مین در اطراف بستان و هویزه و سوسنگرد خیلی فعال بود.
با تشکیل #تیپ_سیدالشهداء(ع) وقبول فرماندهی #تخریب از سوی #شهید_حاج_عبدالله_نوریان به واسطه ی رفاقتی که با هم از تخریب قرارگاه کربلا داشتند وارد تخریب تیپ سیدالشهداء(ع) شد.
در اولین ماموریت تخریب تیپ سیدالشهداء علیه السلام برای پاکسازی میادین مین سومار و گیلانغرب به علت تجربه بالا در پاکسازی میادین مین کمک کار شهید نوریان بود.
در این ماموریت بود که در اثر انفجار #مین_کوشکوبی و اصابت ترکشهای فراوان و قطع شدن هر دوپا از بالای زانو در تاریخ 27آبان 61 به شدت مجروح شد و برای درمان به تهران فرستاده شد . اما درتاریخ 6 آذرماه 1361 به جهت شدت جراحات وارده به شهادت رسید.
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#شوخی_با_فرمانده
#بیا_پاسدار_وظیفه_بشو
#شهید_حاج_عبدالله_نوریان
🔶 بهار سال 1364 بود
مشغول ساختن زاغه مهمات #گردان_تخریب در کنار رودخانه کرخه بودیم.
برادر عبدالله کارها رو تقسیم کرده بود
و بچه ها تیم بندی شده بودند تا سوله ها درست بشه
شهید سید اسماعیل موسوی مسوول کندن چاه بود تا به آب برسه.
شهید اکبر عزیز زاده مسوول کارهای جوشکاری و اهنگری بود
شهید طحانی و تابش هم با به کارگیری شهید سعید صدیق عمله بنا بودن و کارها خیلی عالی جلو میرفت و #شهید_پوررازقی هم ناظر مذهبی و مسوول روحیه بود
سر ظهر بود و بچه ها جمع شده بودن برای نماز و نهار که برادر حاج عبدالله گفت : بچه ها میخواستم یه خبر بهتون بدم... همه فکر کردن ماموریتی در پیش است و حاجی میخواد خبرش رو بده.
اما با تبسمی خبر رو داد و گفت : راستش من امروز تعهد 5 ساله ام به #سپاه تموم میشه و توضیح داد که وقتی میخواستم عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بشم از ما تعهد گرفتند که 5 سال باید عضو باشید و امروز آخرین روز تعهدم به سپاه است.
برای جمع ما جالب بود این خبر و هر کس یه چیزی گفت و #شهید_اکبر_عزیز_زاده با خنده به برادر عبدالله کفت:
برادر عبدالله حالا که تعهدت به سپاه تموم شده برو تسویه حساب کن و بیا #پاسدار_وظیفه شو.(به اون هایی که توی سپاه خدمت سربازی رو میگذروندن میگفتن پاسدار وظیفه و اونایی که در ارتش مشغول خدمت بودن سرباز وظیفه بودن) با این شیرین کاری شهید عزیز زاده همه بلند خندیدن و شهید عبدالله به شوخی بهش گفت ای اوس اکبر شیله پیله دار...
سردار شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده تخریب و مهندسی رزمی لشگر10 در 4 اسفند سال 1364 در عملیات والفجر8 به شهادت رسید.
یاد همشون بخیر
همنشینی با امام حسین(ع) نوش جونشون
انشاءالله ما رو هم بطلبند.
(جعفرطهماسبی)
@alvaresinchannel
قلندر شمرون
#شهید_عبدالحمید_شاه_حسینی
شهادت : #عملیات_والفجر_8
✍️✍️✍️: راوی : #نصرالله_سعیدی
فرمانده گردان قمربنی هاشم علیه السلام
خط که توسط #غواص_ها شکسته شد دستور رسید نیروهایی که سوارقایق ها هستند حرکت بکنند. با توجه به برنامه مانور عملیات گردان قرار شد گروهان اول رو #شهید_شاه_حسینی هدایت کنه و خودم گروهان دوم رو جلو ببرم. #معبری که شهید شاه حسینی نیروهاش رو از اون عبور داد مستقیماً روبروی پلی بود که متصل می شد به #جزیره ام_البابی.
شهید حمید سریع وارد کانال خط اول #جزیره ام_الرصاص شد و سریع کار پاکسازی سنگرها رو انجام داد . با سرعت خودش رو به پل ام البابی رساند و نیروهاش رو مستقر کرد. از یک طرف تاریکی هوا و از طرف دیگه باران شدید که زمین رو لغزنده کرده بود سرعت و تحرک رو از ما گرفته بود. ما با تاخیر رسیدیم . وقتی الحاق برقرارشد شهید حمید شاه حسینی را پیدا کردم دیدم تمام بدنش خیسه و از شدت سرما میلرزه .
پرسیدم چه خبر؟ ایشون گفت زمانی که به پل رسیدم خواستم از رو پل رد بشم و وارد جزیره ام البابی شوم و آنجا را شناسایی کنم روی پل گلوله خورد و پل کج شد، بارون هم می آمد سبب لغزندگی پل شده بود و لیز خوردم و توی آب افتادم.
با شهید حمید نیروها رو سازماندهی کردیم و به مقر گردان مستقر در جزیره ام الرصاص حمله کردیم و مقر گردان فتح شد. توی اون گیر و دار #شهید_حاج_عبدالله_نوریان رو دیدیم که با بچه های تخریب سریع دست به کارشدند و با انفجار #خرج_گود برای رزمنده ها جان پناه درست می کنند. بچه های گردان رو در سنگرها پخش کردیم. شهید حمید رو فرستادم سمت سرپل جزیره ام البابی و با او در تماس بودم. شهید شاه حسینی سرپل مستقر بود و تمام عراقی ها می دانستند که فقط از آنجا می توانند فرار کنند و می آمدند به سمت پل و توسط حمید اسیر می شدند و به عقب فرستاده می شدند. دشمن خیلی سعی کرد سرپل را بگیره و بتونه خودش را پشتیبانی کند اما حمید شاه حسینی و یارانش اجازه نفس کشیدن به دشمن رو ندادن .
🍃🌺🌹🌷🍃🌺🌹🌷🍃🌺🌹🌷
🍃🌺 @alvaresinchannel
هدایت شده از آلبوم خاطرات
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیزر #سی_و_نهمین_سالگرد
شهادت سردار شهید اسلام
#شهید_حاج_عبدالله_نوریان
فرمانده گردان تخریب و مهندسی رزمی لشگر۱۰سیدالشهداء(ع)
@alvaresinchannel
هدایت شده از آلبوم خاطرات
8.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 خداوند حاضر و ناظر بر اعمال ماست.
🎥 فیلم | خاطره علیرضا زاکانی از #شهید_حاج_عبدالله_نوریان، فرمانده گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام
عملیات والفجر 8 - #فاو - 4 اسفند 64 - سالروز شهادت عبدالله نوریان، فرمانده تخریب ومهندسی تیپ10سیدالشهداء(ع) در دوران دفاع مقدس
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹
🌹
#شب_های_قدر_جبهه
✅ #شب_نوزدهم_ماه_رمضان_سال_1363
اوایل خرداد ماه سال 63 بود که بعد از طی مانورهای متعدد در میدان مین واقعی در اردوگاه آموزشی #شهدای_تخریب در جاده آهواز آبادان به #مقر_شهید_موحد_دانش در سه راهی جفیر آمدیم
هوا فوق العاده گرم بود و باد شدیدی هم میوزید به حدی که وزش باد اجازه استقرار چادرها رو نمیداد.
با هر مشقتی بود چادرها زده شد و چون اون منطقه بیابونی و پر از عقرب بود تدبیر این شد که با توتون و تنباکو اطراف چادرها رو خط بکشند تا حیوانات موذی از جمله عقرب و رطیل وارد نشوند.
وسط اردوگاه هم سه تا چادر به هم وصل کردیم به عنوان حسینیه که برای مراسمات جمعی از آن استفاده شود.
#ماه_رمضان_بود و فرمانده ما #شهید_حاج_عبدالله_نوریان به جهت معنوی خیلی مواظب نیروهای تحت فرمانش بود
و همیشه سعی داشت فعالیت های رزمی و روزمره بچه های تخریب آسیبی به مسائل معنوی نرساند
روز 18 ماه رمضان بعد از مراسم صبحگاه تذکرات لازم در خصوص شب نوزدهم ماه مبارک رمضان رو داد و از مسولین دسته و مربیان آموزشی خواست به بچه ها استراحت بدهند که برای شب زنده داری #شب_قدر شادابی لازم رو داشته باشند.
بعد از صبحانه من رو صدا کرد و فرمود امشب شما برنامه ات برای شب قدر چیه...
من هم گفتم حق تقدم با حاج مرشده.
اون سال ها پیشکسوت خوننده های گردان تخریب ل10 حاج ابراهیم قاسمی بود که مرشد صداش میکردیم و بنده تا ایشون بود خودم رو جلو نمی انداختم و سعی میکردم به این حریم احترام بگذارم.
البته این سین و جیم کردن برای چیز دیگه بود که شهید نوریان خودش لو داد
ایشون گفت اگر اجازه بدهید من هم در مراسم احیاء امشب سهیم و شریک باشم.
سووال کردم میخواهید بخونید
گفت خوندن که نه...
یک متن ادبی نشان من داد که در مورد عظمت امیرالمومنین علیه السلام بود و گفت اگر موافق باشید من بعد از روضه خوانی و قبل از اینکه قرآن به سر بگیرید بخونم.
چاره ای نبود امر فرماندهی بود و قبول افتاد.
شب نوزدهم بعداز اینکه بچه ها شام خوردند به حسینیه گردان اومدند.
ابتدا روحانی گردان تخریب #شهید_علی_سیفی سخنرانی کرد
شهید سیفی به جهت معنوی انسان وارسته ای بود سواد حوزوی زیادی نداشت اما تا دلت بخواد اهل معنویت بود
و بقدری دلنشین صحبت میکرد که در طول سخنرانیش یک لجظه گریه بچه ها بند نمی آمد
بعد از شهید سیفی من شروع به خوندن کردم
چون مجلس آماده رو تحویل گرفتم وقفه ای در جلسه نیفتاد
و بعد حاج مرشد قاسمی نوحه داد و بعد هم شهید نوریان متن ادبی که تهیه کرده بود به سبک خودش خوند.
سعی میکرد وسط خوندنش یک حزنی هم به مجلس بدهد اما نشد و کار نگرفت و صدای گریه بچه ها قطع شد و بعد هم قرآن به سرگرفتیم و شهید مصطفی مبینی جوشن کبیر رو شروع کرد و جلسه یکی دو ساعت قبل از اذان صبح تمام شد.
بعد از نماز صبح به شوخی از من پرسید برنامه من دیشب چه جوری بود؟؟؟؟؟؟
من هم با خنده گفتم برادر عبدالله مجلس یخ کرد
و اون هم با محبتی که داشت گوشم رو پبچوند و گفت: ای شیله پیله دار(تکه کلام شهید نوریان بود)
یاد اون روزهای خوب بخیر
یاد ناله های عارف شهید علی سیفی
یاد صفای باطن شهید مصطفی مبینی بخیر
✍️✍️✍️ راوی: #جعفر_طهماسبی
@alvaresinchannel
#تحویل_سال_1364
#بچه_های_تخریب_لشگر_10
#زاغه_تخریب_کنار_کرخه
پایان سال 1363 بود و تازه از ماموریت #عملیات_بدر برگشته بودیم
تیپ سیدالشهداء(ع) ماموریت نداشت اما بچه های تخریب به فرماندهی شهید نوریان در این عملیات کمک کار بچه های تخریب قرارگاه ثارالله بودند.
یه تعداد بچه ها شهید و مجروح شدند و دو تا اسیر دادیم و برگشتیم مقر بچه های تخریب کنار پل کرخه.
بین نماز مغرب و عشاء سال تحویل شد.
نماز مغرب رو خوندیم و بعد من شروع کردم دعای تحویل سال رو خوندن و بعد از اون بیاد شهدای عملیات بدر توسلی به سیدالشهداء(ع) کردم. و تا دقایقی بعد از پایان مراسم تحویل سال صدای گریه بچه هایی که به سجده رفته بودند میومد
خبر مفقود شدن فرمانده شهیدمان #شهید_حاج_کاظم_رستگار هم بین بچه ها پخش شد
بعد از تحویل سال یه تعداد بچه ها مشخص شدند برای اعزام به مقر بچه های تخریب در منطقه هور...
یاد اون شب بخیر
#شهید_حاج_عبدالله_نوریان کنار ما بود و این آخرین سال نویی بود که جسم ظاهریش در این دنیای خاکی بود.
(راوی: جعفرطهماسبی)
☘️🌿☘️🌿☘️☘️🌿☘️🌿☘️🌿☘️
🌿☘️🌿☘️
☘️🌿
#سال_تحویل_های_جبهه
#شب_عید_سال_65
#حسینیه_الوارثین
✍️✍️✍️ راوی: #جعفر_طهماسبی
تحویل سال 65 مصادف بود با #روز_ولادت_جواد_الائمه_علیه_السلام
و شب عید مراسم جشن ولادت برگزار شد.
همه ی #بچه_های_تخریب حضور داشتند.
هنوز توی آماده باش بویم و مرخصی به کسی نمیدادند.
و تقریبا اون بچه هایی که توی عملیات والفجر هشت مجروح شده بودند خودشون رو به گردان رسونده بودند
شب جمعه هم بود.. بعد از برگزاری #دعای_کمیل برنامه شروع شد.
برای اینکه لامپ های زیادی توی #حسینیه_الوارثین روشن بود و سفره هفت سین مفصلی چیده بودند قرار شد کسی توی چادرها نباشه و همه ی لامپ ها خاموش باشه که برای موتور برق مشکلی پیش نیاد.
برنامه شب سال تحویل و شب عید
شیرین کاری های برادر ممقانی بود
و بعد از اون مداحی من و #شهید_تابش.
اون شب با توجه به اینکه چند تا روحانی توی گردان بود سخنرانی نداشتیم
شلوغ کن های اون شب #شهید_غلامرضا_زند ، #شهید_محمد_مرادی ، #شهید_مجید_رضایی و #شهید_نباتی بودند.
دوسه هفته از شهادت #شهید_حاج_عبدالله_نوریان فرمانده مون میگذشت... بعضی ها تذکر دادند که برادرها به احترام حاج عبدالله کف نزنند.
#شهید_پیام_پوررازقی مدام به من تاکید میکرد که برادر طهماسبی بدون کف زدن بخونید.
من هم با عصبانیت گفتم: برادر یه دفعه گفتی شنیدم
#شهید_محمد_مرادی از دور با سر اشاره میکرد که ما میخواهیم کف بزنیم.
قرار شد دو انگشتی دست بزنند.
تا من میخوندم سعی کردم از دو انگشت بیشتر نشه
اما وقتی #شهید_تابش شروع کرد به سرود خوندن #شهید_محمد_مرادی جلسه رو به دست گرفت و یه عده هم از خداخواسته #حسینیه_الوارثین رو رو سرشون گذاشتن.
#شهید_سید_محمد که با شهادت شهید حاج عبدالله فرمانده گردان شده بود هیچ دخالتی نکرد.
هرچی پیام از دور به آقا سید اشاره کرد سید توجههی نکرد.
اون شب برادر ممقانی هم با شیرین کاری هاش غوغا کرد
مخصوصا اون موقع که ادای فخرالدین حجازی رو در آورد.
به حالت ایستاده وایساد و آستین هاش رو بالا زد و گفت:
نیروی هوایی از هوا.... دوتا دستهاش رو بالا آورد
نیروی زمینی از زمین...دوتا دستهاش رو به سمت زمین آورد و
نیروی دریایی از دریا....
فاو رو به محاصره خود درآوردن... و محاصره درآوردن رو با چرخوندن کمرش نشون داد.
بچه ها از خنده روده بر شده بودن.
اون شب خاطراتی بود
بیش از 30 شهید اون شب توی جلسه بودند.
روز اول فروردین سال 65 ساعت یک و نیم بعد از ظهر سال تحویل شد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#بازی_دراز
یادش بخیر روزهای بازی دراز
در رکاب فرمانده #شهید_حاج_عبدالله_نوریان
ایکاش شهدا ما را به این زیارت میطلبیدند
خاطرات خوب با شهدا از این نقطه عرشی با ماست
فرمانده ما وقت حضور در این سرزمین نهیب میزد...
فخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی!!!!!!
همه را تشویق و ترغیب میکرد که با وضو باشید و در طول کار ذکر خدا از زبانتون نیفته..
چرا که اینجا صاحب عالم امام عصر(ع) تشریف آورده اند
🔸شهید حاج عبدالله به بهانه پاکسازی #میادین_مین ، بچه های تخریب تیپ سیدالشهداء(ع) را به این سرزمین آورد اما در حقیت اومد که به قرارش برسه ... با #یاران_شهیدش قرار داشت و خیلی بیقراری میکرد ما رو مشغول پاکسازی میدان مین میکرد و کار رو میسپرد و غیبش میزد.... کجا میرفت؟؟؟ میرفت #موقعیت_غار... و خبر داشتیم که شب ها تک و تنها اونجا با یه بسته خرما و یه قمقمه آب بیتوته کرده..(الان با بغض دارم مینویسم آخه ما هم اصرار داشتیم باهاش بریم اما او تنهایی میرفت)..
ایکاش موقعیتی پیش بیاد تا قبل از مرگمون به زیارت او مکان عرشی شرفیاب شویم...
یادش بخیر وقتی کار پاکسازی میدان مین تموم میشد در مسیر برگشت از اون ارتفاعات صعب العبور به من اشاره میکرد که مرشد بخون و من هم میدونستم چی بخونم.....
شش دونگ صدای نوجوونی رو رها میکردم و کیف میکردم که صدای من توی کوهستان بازی دراز میپیچه میخوندم...
ای ولیعصر و امام زمان
ای سبب خلقت کون و مکان
منتظران را به لب آمد نفس
ای شه خوبان تو به فریاد و رس
و بعضی بیت های سرود رو هم #شهید_عبدالله_نوریان میخوند..
خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند
سکه تو زن تا اومرا کم زنند..
چه حال و هوایی بود...
تو مسیر برگشت کسی احساس خستگی نمیکرد برادر عبدالله ما رو از بی راهه میاورد و از #سرآبگرم سر در میاوردیم...
یادش بخیر...
روزهای زیادی به همین وضع دنبال شد و ما خوشحال بودم که فرمانده عرشی ما عبدالله نوریان کنار ماست..
حرف زیاده... بسه... یاد همه اون روزها گرامی باد
(جامانده از شهدا: جعفرطهماسبی 4 اردیبهشت 1404)
و ادامه دارد.....
@alvaresinchannel
#خانقاه_عشق
#ارتفاعات_بازی_دراز
پاکسازی میادین مین
پاییز سال 1363
#تخریبچی_شهید_رضا_صمدیان
🔶 پاییز سال 63 در معیت فرمانده عزیزمون #شهید_حاج_عبدالله_نوریان برای پاکسازی میدان های مین دشمن در #ارتفاعات_بازی_دراز رفتیم. ... قرار شد من و #شهید_رضا_صمدیان یک ردیف مین رو با هم خنثی کنیم.. ردیف مین جهنده و سخت انفجار #تی_ایکس_50 بود. من سیم تله رو قطع کردم ولی هرچه کردم ماسوره مین باز نشد..
شهید صمدیان که این تقلای من رو دید جلو اومد و اون هم یه مقدار به مین ور رفت و ماسوره باز نشد. توی شیب ارتفاع بودیم و خیلی خطرناک بود و دیگه صلاح نبود بیش از این با مین کلنجار بریم. با رضا به این نتیجه رسیدیم که مین رو پرت کنیم سمت پایین ارتفاع تا داخل دره منفجر بشه. مین رو پرتاپ کردیم به سمت پایین و هرچه منتظر ماندیم مین منفجر نشد.
گفتیم بیخیال.. کار رو ادامه دادیم و کارمون که تموم شد و از میدان مین بیرون اومدیم. #شهید_حسن_عبدالقادر که دیده بود ما مین رو به پایین ارتفاع رها کردیم قضیه رو به #شهید_حاج_عبدالله_نوریان فرمانده تخریب لو داد و ایشون خیلی ناراحت شد و همه ما #بچه_های_تخریب رو بسیج کرد تا مین رو پیدا کردیم و ایشون از دور با تیر اندازی منفجرش کرد.
البته این شیطنت ها طبیعی بود چون اون موقع هر دو ما کم سن سال بود و بعد شهید نوریان فرمورد این منطقه محل تردد عشایر است و خدای نکرده در عبور با احشام خود اگر این مین منفجر شود ما مسوولیم.
(راوی:جعفر طهماسبی)
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel
#حنابندون_قبل_از_عملیات
#عملیات_عاشورای_3
#گردان_تخریب_لشگر_10
✍️✍️ راوی : #جعفر_طهماسبی
چند روز قبل از #عملیات_عاشورای 3 در اواخر مرداد 1364 #شهید_پیام_پوررازقی در مقرالصابرین گردان تخریب در کنارکرخه ، یه قابلمه حنا درست کرد و همه رو تشویق کرد تا دست و سرشون رو حنا بگذارند.
آنقدر مهربان و با اخلاص بود که کسی به خواهشش نه نمیگفت. خیلی از بچه ها دست و سرو پاشون رو حنا گذاشتند و قرارشد شب رو با سر وروی حنا گرفته بخوابیم وفردا صبح قبل از نماز بریم #ایستگاه_صلواتی #کرخه حموم. شب موقع خواب توی چادر من کنار مهوش محمدی میخوابیدم...
پیام و حسن خوابیدند و میدونستم تاصبح طاقباز میخوابند وتکون نمیخورند.شیطنتم گل کرد و با حناهایی که به سرم گذاشته بودم چهارتا قل قلی درست کردم وبه لپ پیام وحسن چسبوندم وگرفتم خوابیدم و فردا صبح رفتیم حمام و سرو رومون رو شستیم و دوتا توپ حنایی توی گونه های شهید پیام وشهید مهوش محمدی نقش بسته بود و اسباب خنده بچه ها رو فراهم کرده بود.
البته این دوتا شهید به من لطف داشتند وهیچ گله ای نکردند.
شانس آوردم #شهید_حاج_عبدالله_نوریان(فرمانده گردان تخریب ل10) درگردان نبود ورفته بود حج. اگرایشون بود گوشم رو میگرفت ومیگفت باز شیطونی کردی.
شهید #حسن_مهوش_محمدی چند روز بعد با اون لپ های حنایی به معراج رفت.
و #شهید_پیام_پوررازقی سال بعد در تیرماه 65 در #عملیات_کربلای_یک از شهر مهران آسمانی شد.
@alvaresinchannel