eitaa logo
ارغوان
39 دنبال‌کننده
1 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شعر هایم نخستین فرزندان من اند، لطفا از هر گونه کپی کردن خودداری کنید. اینجا با من ارتباط بگیرید. @fu_f_u با جان و دل کلماتی را که در کنار هم چیده ام را دوست میدارم.
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی میتونم ی روزی هایکو بنویسم؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میان آفتابِ تابستان میان بوی گل بستان دلم را به تو باختم میان گرمای تابستان گرمای دستت را با خود بردم زمستان قلب هایمان تمام می شود به تو قول می دهم برای گرمای دستانت بر می گردم به تو قول می دهم برای ابراز این عشق بر می گردم بر میگردم روزی که آفتاب دوباره به قلب هایمان بتابد. بر می گردم روزی که آفتاب دوباره به قلب های ما بتابد @fu_f_u
ارغوان
یعنی میتونم ی روزی هایکو بنویسم؟
نخستین روز های بهاری شکوفه های گیلاس مرا یاد تو می اندازند
زمستان قلب هایمان تمام می شود سردی میان حرف هایت ذوب می شود روزی که آفتاب برای ما طلوع کند تو آن زمستان را تمام خواهی کرد زمستان قلب هایمان تمام می شود خورشید برای ما طلوع می کند نور افتاب تاریکی های تورا ذوب می کند روزی که آفتاب برای ما بتابد من تورا می بینم من گرمای تورا می بینم من باز آن تابستان گرمای دستانت را با خود می برم من آن روزِ تابستانی تورا با خود می برم افتاب تورا پدیدار خواهد کرد درست همان روزِ آفتابی که دیگر خورشید سویی ندارد @fu_f_u
ارغوان
زمستان قلب هایمان تمام می شود سردی میان حرف هایت ذوب می شود روزی که آفتاب برای ما طلوع کند تو آن زمس
آفتاب تورا ذوب خواهد کرد، این خلق و خوی تلخ را به خورشید بسپار و تابستان را برایم ارمغان بیاور. از تابستان چیزی جز آفتابِ دستانت نمی خواهم.
ارغوان
آفتاب تورا ذوب خواهد کرد، این خلق و خوی تلخ را به خورشید بسپار و تابستان را برایم ارمغان بیاور. از ت
آری آفتاب دستان لطیف تو را میخواهم. دستانی که روزی موهای قهوه مانندم را نوازش میکردند را میخواهم ؛ اما اکنون چیزی که نصیبم شده است ، دلی‌ست که آتش تابستان ، آن را سوزانده... شعر و نیمی از متن از من @fu_f_u ادامه ی متن از @queen_sha
https://harfeto.timefriend.net/17781885302804 ناشناس کانال جهت پیشنهادات و نظرات شما عزیزان.
به نام خداوند لوح و قلم به نام سرچشمه ی ادبیاتِ کهن به نام ارغوان منِ _ آیا تا به حال برایت گفته ام که چقدر تو را میخواهم؟ _چقدر این روز ها تنم تنت را هوس می کند. _ چطور برایم داستانت را تعریف کردی و من میان آن نبودم؟ _ در ته فنجان قهوه ام چشمان تورا می بینم... _ کاش مداد جامدادی ات بودم، خانه ام دستانت و حرف هایم در ورق دفترت بود. _ تو هم مانند پاییز مرا پس میزنی!.. _کاش گوله برفی که روی دستت آب می‌شد، من بودم.. _ اگر چتر روز های بارانی ات بودم می توانستم تو را در برابر خیس شدن از باران نجات دهم، و آنقدر نگاهت کنم که از تو سیر شوم... _ناز کردن گربه ها، مرا یاد دخترِ کوچولو ی خودم می اندازد. _ صدای باران را که می شنوم به این فکر میکنم که الان چقدر دلم می خواهد چتر تو باشم، یا که...اصلا دلم می خواهد فقط خودم باشم و کنارت زیر باران قدم بردارم. _ بچه های کوچک که لپ های بزرگی دارند و خجالتی اند، مرا یاد دختر خودم می اندازد. _ چقدر دلم می خواهد دختر کوتاهم را ببینم، نگاه کردن به او، واقعا لذت خاصی برایم دارد، انگار کودک کوچولو ی من بعد از دعوا با دوستانش به من پناه آورده است. « بیا اینجا کوچولو، می خواهم یک دل سیر بغلت کنم» _ چقدر دل من برای عطر تو تنگ است، چه غریبانه طلبت می کنم و چه دردناک است.. اینکه تو را ندارم.