eitaa logo
ارغوان
39 دنبال‌کننده
1 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شعر هایم نخستین فرزندان من اند، لطفا از هر گونه کپی کردن خودداری کنید. اینجا با من ارتباط بگیرید. @fu_f_u با جان و دل کلماتی را که در کنار هم چیده ام را دوست میدارم.
مشاهده در ایتا
دانلود
ارغوان
آفتاب تورا ذوب خواهد کرد، این خلق و خوی تلخ را به خورشید بسپار و تابستان را برایم ارمغان بیاور. از ت
آری آفتاب دستان لطیف تو را میخواهم. دستانی که روزی موهای قهوه مانندم را نوازش میکردند را میخواهم ؛ اما اکنون چیزی که نصیبم شده است ، دلی‌ست که آتش تابستان ، آن را سوزانده... شعر و نیمی از متن از من @fu_f_u ادامه ی متن از @queen_sha
https://harfeto.timefriend.net/17781885302804 ناشناس کانال جهت پیشنهادات و نظرات شما عزیزان.
به نام خداوند لوح و قلم به نام سرچشمه ی ادبیاتِ کهن به نام ارغوان منِ _ آیا تا به حال برایت گفته ام که چقدر تو را میخواهم؟ _چقدر این روز ها تنم تنت را هوس می کند. _ چطور برایم داستانت را تعریف کردی و من میان آن نبودم؟ _ در ته فنجان قهوه ام چشمان تورا می بینم... _ کاش مداد جامدادی ات بودم، خانه ام دستانت و حرف هایم در ورق دفترت بود. _ تو هم مانند پاییز مرا پس میزنی!.. _کاش گوله برفی که روی دستت آب می‌شد، من بودم.. _ اگر چتر روز های بارانی ات بودم می توانستم تو را در برابر خیس شدن از باران نجات دهم، و آنقدر نگاهت کنم که از تو سیر شوم... _ناز کردن گربه ها، مرا یاد دخترِ کوچولو ی خودم می اندازد. _ صدای باران را که می شنوم به این فکر میکنم که الان چقدر دلم می خواهد چتر تو باشم، یا که...اصلا دلم می خواهد فقط خودم باشم و کنارت زیر باران قدم بردارم. _ بچه های کوچک که لپ های بزرگی دارند و خجالتی اند، مرا یاد دختر خودم می اندازد. _ چقدر دلم می خواهد دختر کوتاهم را ببینم، نگاه کردن به او، واقعا لذت خاصی برایم دارد، انگار کودک کوچولو ی من بعد از دعوا با دوستانش به من پناه آورده است. « بیا اینجا کوچولو، می خواهم یک دل سیر بغلت کنم» _ چقدر دل من برای عطر تو تنگ است، چه غریبانه طلبت می کنم و چه دردناک است.. اینکه تو را ندارم.
«به نام خداوندی که تو را آفرید» _ نخستین روز های پاییز، برگ های درختان، مرا یاد تو می اندازند. _ چقدر دوست داشتم انگشتر تو باشم، چقدر دوست داشتم خانه ام دستانت باشد.. _ باران یاد تو را برایم ارمغان می آورد _ نخستین روز های تابستانی، صدای گنجشکان مرا یاد دختر کوچکم می اندازد. _ غر زدن بچه های کوچک برای اسباب بازی، مرا یاد تو می اندازد. _ آسمان این روز ها مانند دل تو صاف و ساده است. _ وقتی دختر بچه ها را می بینم.... از خود می پرسم:«دختر کوچولوی من کجاست؟» _ کاش مداد تو بودم و توسط دستانت در آغوش گرفته می شدم. _ تو مانند ارغوان می مانی.. _ چقدر تورا دوست دارم که اندازه ی یک کتاب است و چقدر مرا دوست نداری که جوابم حتی خطی از یک نامه نیست.
ارغوان.pdf
حجم: 4M
داستان ما به پایان رسید از عشق و مهرِ سرشار به پایان رسید نوبهار است و ارغوانِ من به پایان رسید @fu_f_u @arghavan_fu