ارغوان
آفتاب تورا ذوب خواهد کرد، این خلق و خوی تلخ را به خورشید بسپار و تابستان را برایم ارمغان بیاور. از ت
آری آفتاب دستان لطیف تو را میخواهم. دستانی که روزی موهای قهوه مانندم را نوازش میکردند را میخواهم ؛ اما اکنون چیزی که نصیبم شده است ، دلیست که آتش تابستان ، آن را سوزانده...
شعر و نیمی از متن از من @fu_f_u
ادامه ی متن از @queen_sha
https://harfeto.timefriend.net/17781885302804
ناشناس کانال
جهت پیشنهادات و نظرات شما عزیزان.
به نام خداوند لوح و قلم
به نام سرچشمه ی ادبیاتِ کهن
به نام ارغوان منِ
_ آیا تا به حال برایت گفته ام که چقدر تو را میخواهم؟
_چقدر این روز ها تنم تنت را هوس می کند.
_ چطور برایم داستانت را تعریف کردی و من میان آن نبودم؟
_ در ته فنجان قهوه ام چشمان تورا می بینم...
_ کاش مداد جامدادی ات بودم، خانه ام دستانت و حرف هایم در ورق دفترت بود.
_ تو هم مانند پاییز مرا پس میزنی!..
_کاش گوله برفی که روی دستت آب میشد، من بودم..
_ اگر چتر روز های بارانی ات بودم می توانستم تو را در برابر خیس شدن از باران نجات دهم، و آنقدر نگاهت کنم که از تو سیر شوم...
_ناز کردن گربه ها، مرا یاد دخترِ کوچولو ی خودم می اندازد.
_ صدای باران را که می شنوم به این فکر میکنم که الان چقدر دلم می خواهد چتر تو باشم، یا که...اصلا دلم می خواهد فقط خودم باشم و کنارت زیر باران قدم بردارم.
_ بچه های کوچک که لپ های بزرگی دارند و خجالتی اند، مرا یاد دختر خودم می اندازد.
_ چقدر دلم می خواهد دختر کوتاهم را ببینم، نگاه کردن به او، واقعا لذت خاصی برایم دارد، انگار کودک کوچولو ی من بعد از دعوا با دوستانش به من پناه آورده است.
« بیا اینجا کوچولو، می خواهم یک دل سیر بغلت کنم»
_ چقدر دل من برای عطر تو تنگ است، چه غریبانه طلبت می کنم و چه دردناک است.. اینکه تو را ندارم.
هدایت شده از ⬫ Legendly
«به نام خداوندی که تو را آفرید»
_ نخستین روز های پاییز، برگ های درختان، مرا یاد تو می اندازند.
_ چقدر دوست داشتم انگشتر تو باشم، چقدر دوست داشتم خانه ام دستانت باشد..
_ باران یاد تو را برایم ارمغان می آورد
_ نخستین روز های تابستانی، صدای گنجشکان مرا یاد دختر کوچکم می اندازد.
_ غر زدن بچه های کوچک برای اسباب بازی، مرا یاد تو می اندازد.
_ آسمان این روز ها مانند دل تو صاف و ساده است.
_ وقتی دختر بچه ها را می بینم.... از خود می پرسم:«دختر کوچولوی من کجاست؟»
_ کاش مداد تو بودم و توسط دستانت در آغوش گرفته می شدم.
_ تو مانند ارغوان می مانی..
_ چقدر تورا دوست دارم که اندازه ی یک کتاب است و چقدر مرا دوست نداری که جوابم حتی خطی از یک نامه نیست.
ارغوان.pdf
حجم:
4M
داستان ما
به پایان رسید
از عشق و مهرِ
سرشار به پایان رسید
نوبهار است و
ارغوانِ من به
پایان رسید
@fu_f_u
@arghavan_fu