#جمعههاییبهرنگکتاب📚
#چایترامنشیرینمیکنم
نویسنده:زهرابلنددوست
قسمتیازکتاب↯
آرام آرام روی قبرهای وسط حیاط قدم
میزدم و با گوشۀ چشم ،
تاریخ نوشته شده در آنها را میخواندم .
بعضی جوان ، بعضی میانسال ، بعضی پیر ..
راستی ! مُردن درد داشت ؟!
ناگهان یك جفت کفش سرمهای رنگ ،
با عطری تلخ و آشنا ، مقابل چشمانم سبز شد .
سرم را بالا آوردم . صدای کوبیده شدن قلبم
را با گوش هایم شنیدم .
چند روز از آخرین دیدنش میگذشت ؟!
زیادی دلتنگ این غریبه نبودم ؟
اما این غریبه ، با شلوار کتان مشکی و پیراهنِ
مردانۀ سرمهای رنگش ، زیادی دلنشین
به کامِ احساسم میآمد .
باز هم موهای کوتاه و ته ریشی
به سیاهیِ زغال ..
@aseman_del مرواریدهای خاکی