eitaa logo
اشعار حسینی و آموزش مداحی
6هزار دنبال‌کننده
273 عکس
204 ویدیو
44 فایل
کانال اشعار حسینی این کانال زیر مجموعه کانال مقتل ضامن اشک است. اشعار بر اساس مطالب مقتل است. http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af آی دی برای ارسال اشعار @Yaghoubian آی دی استاد @m_h_tabemanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه هر شب جمعه به سینه غم دارم حرارتی است قدیمی که در دلم دارم اگرچه دستِ تهی دارم و گدا طبعم دلِ شکسته ی خود را که دستِ کم دارم میان نامه ی من خالی است از خوبی گناه و جرم و خطا را همه رقم دارم مرا به حُرمتِ مولا رضاست می بخشید خوشم که رعیتم و شاهِ ذوالکرم دارم به امرِ حضرت سلطان، حسین می گویم به لطف فاطمه ارباب محترم دارم حسین گفتم و جان و دلم به جوش آمد مرا ببخش، فقط اشک تازه دم دارم نشد که زائر کرب و بلا شوم، باشد دلم خوش است میان دلم حرم دارم  برات کرب و بلایم به دست عباس است دوباره مُلتمس دامنِ علمدارم .
وبذکرك عاش قلبی... شب زیارتی است و حرم صفا دارد دلم هوای سحرهای کربلا دارد فدای معرفتت، در بهشت روضه ی تو هنوز لات محله برو بیا دارد به حشر، روزی حبت به پاست در قلبش هر آن که خیمه ی این روضه را به پا دارد حسین... زندگی من، حسین... یار دلم کجا بدون تو این زندگی بها دارد؟! بگو به مادرت این سینه زن، زمین خورده بگو حساب مرا از همه سوا دارد به گونه ام نم اشکی چکید و این گریه هر آن چه سِر نهان است، برملا دارد هزار بار بمیرم به شوق دیدارت دوباره زنده شوم از نو، باز جا دارد اگرچه میل دل نوکران زیارت توست دلت تمایلِ دیدار مجتبی دارد به جز حرارت جاوید ماتمت، هر غم زوال دارد و تاریخ انقضا دارد بهای گریه برایت ز بس گرانقدر است حبیب، آرزوی گریه بر تو را دارد عجیب نیست، شب جمعه، دل پریشانم کنار قتلگهت، مادرت نوا دارد هزار و نهصد و پنجاه ضربه یعنی چه؟! نظاره بر بدنت بِنت مرتضی دارد تن به روی زمین مانده، دیدنش سخت است سر به نیزه، خودش روضه ای جدا دارد کفن نشد بدنت، فاطمه دلش خون شد فقط برای تو این کوفه بوریا دارد .
عمری است رعیتش همگی بهره برده اند از خیر و رحمتش همگی بهره برده اند "آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند" از خاک تربتش همگی بهره برده اند آن نوکران که در دل خاک آرمیده اند ذیل شفاعتش همگی بهره برده اند ما که به جای خویش، رسولان و اولیاء از نور خلقتش همگی بهره برده اند صاحب پیاله های بهشتی، برای قرب از چای هئیتش همگی بهره برده اند عابس، بُریر، جُون، حبیب، ابن عوسجه تحت ولایتش همگی بهره برده اند اصحاب یک به یک به مواسات، شهره اند از سختی عطش، همگی بهره برده اند *** خالی نمانده دست کسی بین قتلگاه هنگام غارتش، همگی بهره برده اند .
مِن أینَ لِیَ الخیر به غیر از حرمت مِن أینَ لِیَ النَّجاة جز کهف غمت آن گونه که شیرینی عمرم شده ای باید بشمارم همه دم مغتنمت در سینه ی من که زنده از ماتم توست مانند غمت، نیست غمی با عظمت ای سوره ی فجر، علت بسط جهان زنده شده عالم از دمِ صبح دمت آن عشق مقدسی که در بزم شهود لطف علوی زده برایم رقمت دیدی که کسی مرا خریدار نبود گفتی که بیا روضه، خودم می خرمت برکت بده با یک نظرت بر قدمم تا اینکه شوم نوکر ثابت قدمت با گریه، تمنای شهادت دارم انداخته بر طمع، مرا هم کرمت وا شد گره های کور از زندگی ام دادم به رقیه هر زمانی قسمت تا میر و علمدار غمت عباس است بالاست همیشه تا قیامت علمت یک عمر ازین روضه بهم ریخته ام در قتلگهت ریخته قاتل بهمت آن گونه تنت پخش به صحرا شده که مانده چه کند عقیله با جسم کمت اصلا به چه رویی جلوی مادر تو بردند لباس از بدن محترمت .
یالَلعجب چه حال عجیبی است حال من اینجا کجاست؟ دلهره دارد سؤال من گفتند کربلا و دلم ریخت بی هوا حس می کنم تمام شد آخر مجال من این ها که نخل نیست، همه تیغ و نیزه است دیدی چه بود عاقبتش، این خیال من هجده هزار نامه چه شد، وعده ها چه شد؟ پس حق بده اگر شده آشفته حال من این بوی سیب چیست که پیچیده در نسیم؟ این ماجرا چه بود، شده سهم فال من عباس و قاسم و علی اکبر رسیده اند دور و برم که حفظ بماند جلال من پنجاه و شش بهار، بهارِ دلم شدی ای دلربای روز و شب و ماه و سال من خیره شدی به گودی گودال از چه رو؟! رحمی کن ای حسین به اشک زلال من حتی کفن برای تنت نیست در حرم وای از غم تو، دلبرِ نیکو خصال من قد هلال من به تنت سایه می شود وقتی سرت شود نوک نیزه، هلال من سهمم پس از فراق تو، رخت اسیری است راضی مشو حسین به رنج و ملال من .
. کوفه با خدعه اش جوابم کرد دست‌بسته چو بوترابم کرد بی وفایی چه بد عذابم کرد نزد یار از خجالت آبم کرد سرم از شرم، رو به پایین شد آن همه نامه، آخرش این شد حیف ازآن دستِ دستگیر حسین حیف از رحمت کثیر حسین همه دورند از مسیر حسین هیچ کس نیست با سفیر حسین لقمه های حرام خوردنشان کرده مایل به سوی دشمنشان عید قربان، خودم به قربانش به فدای لبان عطشانش کودکانم فدای طفلانش کوفه خوش داشت حق مهمانش وقت لبیک، بر لبی بله نیست جای مهمان، کنار مزبله نیست این چه حرفی است، سخت در عجبم داده این شهر، خارجی لقبم از زمانی که سنگ خورده لبم نگرانِ عقیلةُ العربم تا شوم تشنه بین کوفه شهید از لبم خون به ظرف آب چکید مسلم و دردسر، فدای حسین شده ام در به در، فدای حسین نیزه خوردم اگر، فدای حسین این دوتا چشم تر فدای حسین چشم خیسم نشان احساس است گریه ام بر حسین و عباس است روی دارالعماره ام، یادش چه کسی می رسد به فریادش؟ نگرانم برای اولادش چه کنم با رباب و نوزادش؟ نذر اصغر جدا شود سر من هست نذر رقیه، دختر من فکرهای مهیب و بیگانه کرده قلب مرا عزاخانه زینب و کاخ ابن مرجانه... وای، بازار، وای، ویرانه زینب از غصه، خون‌جگر گردد کاش می شد حسین برگردد روی نیزه سرم چو قرآن رفت سینه ام زیر پای طفلان رفت پیکرم پشت اسب، غلتان رفت تا کجاهای کوفه، مهمان رفت حیرت آور شدم، اشاره شدم چون معلق روی قناره شدم واحسینا و داغ دلشکنش می شود تشنه، دور از وطنش چه بلاها شود نصیب تنش نیزه ای قطع می کند سخنش کفنش می شود حصیری، وای خواهرش می رود اسیری، وای .
وزن شعر: (أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا) خواهر غم دیده ی من زینبا سوخته قلب من ازین نام ها غاضریه، وادی طَف، نینوا عَقْر چه نامی است، پر از ابتلا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا ناقه، به گل ماند و زمینگیر شد غم به دلم ریخت و تکثیر شد اشکِ دو چشمم که سرازیر شد خیره به گودال شدم بی هوا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا وای اگر قوّت قلب حرم شبه پیمبرم، علی اکبرم پا بکشد روی زمین در برم جمع شود جسم علی در عبا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا دل‌نگران، نزد بنی هاشمم بر غم عظمای حرم، عالِمم بند به بند بدن قاسمم با سم مرکب بشود آشنا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا هست دوا به هر غمم ابالفضل باب عطا و کرمم ابالفضل پشت و پناه حرمم ابالفضل وای به حالم پس از آن دلربا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا شرم، خبر از دل حیران دهد داغ پسر، سینه ی سوزان دهد اصغر من در بغلم جان دهد تیر سپر می کند او را فدا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا زینب من، همدم و هم صحبتم خواهر نورانی و خوش صولتم نیمه ی جانم، نفس راحتم آمده وادی جدایی ما أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا ماند به مقتل بدنم، صبر کن رفت اگر رختِ تنم، صبر کن لحظه ی پر پر زدنم صبر کن جدا شود سر از تنم از قفا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا آن که نشسته با طمع در کمین می بَرد انگشت مرا با نگین بعد سه روز و شب تنم از زمین جمع شود میان یک بوریا أعوذُ بِاللهِ مِنَ الکربَلا
از بیت کریمش خبر آمد هر کار کمی در نظر آمد با نور حسین، کل عالم از تیرگیِ چاه، درآمد بوسید حسین و سینه اش را هر بار سویش پیمبر آمد بر بخشش زوار حریمش دستور ز حی داور آمد از بس که ندیده کربلا را دیگر به ستوه نوکر آمد گفتند سزای نوکرش چیست دیدیم دعای مادر آمد تسبیح نوشتند به جایش هر آه که از سینه بر آمد طاووس اگر شده است زیبا با حب حسین می خرامد آنقدر حرارت از غمش دید تا جوش، دل سماور آمد از تربت او مریض خورد و دوران مریضی اش سر آمد بودند ملائکه غضبناک روزی که به زیر خنجر آمد دلتنگِ رقیه بود آنقدر با سر به سراغ دختر آمد گفتند سکینه و ربابه برخیز رقیه، پدر آمد با گریه چنان حسین را خواند بر شام فراقش سحر آمد ای کاش بمانیم و ببینیم دلداده ی ما هم آخر آمد  .
گرچه در این خرابه دگر احترام نیست شکر خدا ولی خبر از ازدحام نیست بوی غذا تمام محل را گرفته است اما برای اهل نبوت طعام نیست رنگ از رخم پریده، حسابی کلافه ام از درد استخوان، نفسم بادوام نیست از هر طرف که پا شده ام خورده ام زمین در جسم زیر و رو شده ام انسجام نیست شب تا سحر به یاد لبت گریه کرده ام کام تو چوب خورد و حیاتم به کام نیست گفتم سلام... کاش یکی یادشان دهد سیلی و تازیانه جواب سلام نیست من دختر مطهره ی آل عصمتم شأنم که درک کردن بزم حرام نیست طوری لگد زدند نمازم نشسته است دیگر توان برای قعود و قیام نیست تقصیر لکنت است، گذر کن ز دخترت مانند قبل با تو اگر همکلام نیست آماده ی سفر شده ام چون رقیه را طاقت برایِ ماندن در بین شام نیست .
سحر فیضش دو چندان می شود چون یار هم باشد چه شیرین می شود غم ها اگر غمخوار هم باشد نگاهت زخم هم باشد مرا مجذوب خواهد کرد اگر چه در دل شب، دیدگانم تار هم باشد خودم از جانب زهرا، تمام زخم هایت را به اشک دیده می شویم اگر بسیار هم باشد حلالم کن که در نزدت لباس پاره پوشیدم لباسی که ز خون پهلویم گلدار هم باشد تصور کن میان ازدحامِ کوچه ای ناگاه بفهمی بر حجابت شعله های نار هم باشد ببافی باز مویم را دلم آرام می گیرد اگر که غصه ی عالم سرم آوار هم باشد به زخمم جوش خورده این لباسِ سوخته طوری که راحت در نمی آید دگر، نمدار هم باشد بدون بوسه بر زخمِ لبت پر وا نخواهم کرد شده با قیمت جان کندنم این کار هم باشد به غیر از عمه ام زینب که از دردم خبر دارد کسی غسلم نخواهد داد اگر ناچار هم باشد دم آخر به دستان پُر از درد و ورم کرده بگیرم در بغل رأس تو را، دشوار هم باشد
ثواب شعر تقدیم به روح مطهر شهید بزرگوار مسعود شانه‌‌ئی حرارت، دیده ات را تار کرده لبت را خشک و رعشه دار کرده عمیقاً گودیِ در زیر پلکت دوتا چشم مرا خونبار کرده ربابه مادرت را بین خیمه فراقت، تشنه‌ی دیدار کرده به مرکب آب دادند و به ما نه تنت را تشنگی تبدار کرده تلظّی کردنت مانند ماهی جهان را بر سرم آوار کرده برایم دردِ شیری که نخوردی ترک‌های لبت اظهار کرده کمانِ حرمله دل‌سنگ بود و... مرا دل‌خون، در‌این پیکار کرده علی‌جانم شدی مانند محسن سه‌شعبه، جلوه‌ چون مسمار کرده تمام عرش را، خون گلویت شبیه دشتِ لاله زار کرده خجالت از رباب و گریه هایش عجب کار مرا دشوار کرده سرت سمتِ عقب برگشته انگار سه‌شعبه با تو بد رفتار کرده بخواب این شام آخر تا ببینی تو را فردا نبی بیدار کرده شنیدم که برایت حق تعالی به جنت، مُرضعه احضار کرده تو می‌بینی سرت فردا به نیزه ربابه مادرت را زار کرده .
ثواب شعر تقدیم به روح مطهر شهید بزرگوار محمود باقری پسرم یاد غم کوچه و مسمار افتاد نیزه در پهلوی او تا شد و دشوار افتاد وسط کوچه‌ی اشرار، چنان داغی دید تا رسیدم به برش، زانویم از کار افتاد * تشنه‌لب ماند و نشد جرعه‌ی آبش بدهم یا که تسکین به دل زار و کبابش بدهم نفَس بی رمقش از نفس انداخت مرا نفسی در گلویم نیست جوابش بدهم * پخشِ صحرا شده ای از علی اکبر دارم صد و ده تا شده ای از علی اکبر دارم عمر سعد خدا قطع کند نسلت را ارباً اربا شده ای از علی اکبر دارم * ریخته خون علی هر طرف از جامه‌ی من وای از سرزنش دشمن خودکامه‌ی من دست من نیست اگر عرش خدا لرزید از ... خنده‌ی لشگر و افتادن عمامه‌ی من * چه بهم ریخته شد چهره‌ی پیغمبری‌اش گرز از کینه دوتا کرد سر حیدری‌اش رخنه‌ی نیزه تمامِ بدنش را پر کرد حفره در سینه، شده ارثیه‌ی مادری‌اش * یوسفم بود و دریدند چنین پیرهنش جای یک بوسه نمانده به تمام بدنش همه‌ی دشت پر از خیر کثیرش شده است جز عبا نیست مرا چاره‌ به برداشتنش * محتضرگونه فقط نام علی را بردم دست و پا می‌زد و این فاجعه می‌آزردم خواهرم دست به معجر به سویم راهی شد ورنه از داغ جگرگوشه‌ی خود می‌مردم .