"به نقل از خواهر شهید :
وقتی از سفر کربلا برگشت مادر پرسیده بود چه چیزی از امام حسین(ع) خواستی؟ مجید گفته بود یک نگاه به حضرت ابالفضل(ع) کردم و یه نگاه به گنبد امام حسین(ع)، گفتم آدمم کنید.
#شهید_مجید_قربانخانی
https://eitaa.com/ashegane_12
2.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍دعا کن منم مثل مجیدت بسوزم...😭
#شهید_مجید_قربانخانی...🌷
https://eitaa.com/ashegane_12
📌 تولدی دوباره در مسیر امام حسین (ع)؛روایتی از تحول شهید"مجید قربانخانی"
🔸چند روز مانده به اربعین سال ۹۳، ساعت یازده شب بود که مجید سراسیمه آمد خانه: «وسایلم را جـمع کنید که عـازم کـربلا هستم! » عجـله داشت؛ رفقایش داخـل ماشین منتظرش بودند.
🔹چه رفقـایی و چه سفر اربعیـنی!
تا برسند مرز مهران، صدای آهنـگ و بگو بخندشان بلنـد بود. گـویا کارناوال شـادی راه انداخته بودند.
▪️مجـید اولین بار کـه رفت داخـل حـرم حضرت علی (ع)، کمی تغییرکرد و کم حرف شد. هربار هم که می رفت حـرم، دیر برمی گشت؛ آنهـم با چشـم های قـرمز. رفقـا مانده بودند کـه این خـود مجـید است یا نقش بازیِ جدیدش!
▫️پیاده روی که شروع شد، مجید غرق درخودش بود. نه می گفت و نه می خندید. پایـش کـه رسـید بین الحرمین؛ از درون شکست. دیگر دست خودش نبود.ذکرلبش یاحسین بود و مشغول اشک و ناله.
🔻وقت برگشتن به صمیمی ترین دوستش گفت: «تـوی این چنـد روز از امـام حسین ع خـواستم کـه آدمـم کنـد. اگـر آدمـم کند، دیگـر هیـچ چیـز نمی خـواهم.» فاصله بین توبه و شهادتش ۱۳ ماه بیشتر نبود.
📜مجید بربری / بقلم کبری خدابخش
#شهید_مجید_قربانخانی
#خاطرات_شهدا
#مدافع_حرم
https://eitaa.com/ashegane_12