_میدونستی اینو خواهرم کشیده؟
+چه خوشگلللللل، میشه خواهرت رو بهم قرض بدی؟
_شرمنده اشتراک دائمیشو خریدم.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی نمیدونه چجوری میشه بسیج شعبه انگلستان ثبتنام کنیم؟
خب بچهها آماده باشید که قراره با استوری نه به اعدام جماعت وطنفروش به اینکه آیا سر سفرهی بعضیا لقمهی حلال بوده یا نه شک کنیم.
اسرا.
دوست داشتم براتون از خاطرات سفرم بگم، ولی اونم به وقتش✨.
خب بچهها جونم جمع شید تا براتون خاطرات مامانبزرگی بگم.
امشب شب جمعهست و بذارید از شب جمعهش بگم.
ما شب جمعه کربلا بودیم [🤏🏼😭] و بعد اینکه بعد از نماز مغرب و عشاء رفتیم ویلچرسواری مهمون حضرت عباس عزیزم[👈🏼👉🏼]، از اونجایی که من بچههارو هُل میدادم کمرم مثل چی درد میکرد رفتم هتل برای اینکه یکم دراز بکشم و شام بخوریم. بعدش گفتن ساعت ۱۲ یه هیئت ایرانی تو بین الحرمین روضه داره و ما پتو پیچان رفتیم حرم =))))))).
مداحهای اون شب واقعا و واقعا خیلی خوب بودن. یه آقایی بود ورژن ریشو و مذهبی بهزاد خلج بود، خیلی خوب روضه میخوند و یه بچهی گوگولی هم بغلش بود [😭]. یه آقای عینکی هم بود خیلی خوب برای سینه زنی مداحی میکرد. ارادت خاصی هم به حضرت عباس داشت و ما عشققق کردیم =)))). مثل چی گریه کردیم و یکی از بچهها برام یه یادگاری خوشگل کشید اونشب که چسبوندم به دیوار خوشگلم.
خلاصه، بعد این روضه رفتیم که بریم حرم امام حسین و یهو یکی از بچهها گفت بریم فلافل بخوریم مهمون من. و بله، ما ساعت ۳ نصفه شب رفتیم شبیه بیخانمانها کنار خیابون نشستیم و فلافل خوردیم. و سس گوجه نداشت بچهها. من بدون سس خوردم و کسی که مارو مهمون کرد گفت شماها درک نمیکنید پول ندادید. هر سسی که اونجا بود تو ساندویچش ریخت. یه سس تیره رنگی بود که میگفت مزهی فسنجون میده. و از ترکیبش با یه سس نارنجی دیگه که سس انبه نبود هم راضی بود واقعاً. به منم گفت باید یه اربعین با من بیای تا کثیف خوری رو یاد بگیری [🙏🏼🤣].
از تمام لحظات شب جمعه کیف کامل رو بردیم و خواب تو حرم روهم اونجا تیک زدیم [یکی نبود بگه وقتی هتلتون دوقدمی حرم بود چرا تو حرم خوابیدید]، از یکی از بچهها عکس داش مشتی با تسبیح صورتی گرفتیم و حسابی حال کردیم. الهی این حال نصیب همهتون💘.
اسرا.
_میدونستی اینو خواهرم کشیده؟ +چه خوشگلللللل، میشه خواهرت رو بهم قرض بدی؟ _شرمنده اشتراک دائمیشو خر
_شما چجوری باهم دوست شدید؟
+هیچی والا ما تو فانوس همو دیس و دیسبک میکردیم.
×بعد یکم که گذشت دیدیم میتونیم توی مکالماتمون بهجز تخریب شخصیت از چیز دیگهای استفاده کنیم.
+×[باهمدیگه] و اینجوری لحظات نداشتن سلامت روانمون رو باهم شریک شدیم.