اسرا.
:))))
_دقت کردی چقدر ایوون طلا خوشگله؟
+آره آره، خیلی...
_دقت کردی هرچیزی که متعلق به امام علی باشه خوشگله؟
+آره، مثلا ایوون، کتیبهها، انگور روی ضریح...
_اگه ماهم متعلق به امام بشیم، خوشگل میشیم؟
+اوهوم، باید بگیم همه چیزم مالِ تو، از همه آدمای دنیا خوشگلتر میشی. قلبت خوشگله. ایمانت خوشگله...
اینکه وقتی تو تجمع آقایون با اون قد و اون حجم از ریش یکصدا میخونن "نبین قدم کوچیکههههه" هیچوقت قرار نیست برام عادی بشه.
امشب آقای ابوالقاسمی اومده بود پل فلزی. بنده خدا اونقدری که میگفتن پیر نبود بخدا. حاجاقای گوگلی.
حالا شماها امشب اومدید پل فلزی که برنامه بود. اصلی اونیه که تو همچین منطقهای که از هر ۱۰ تا ماشین ۹ تا فحش میدن وایسه☝️🏼.
اسرا.
پرواز اول اپیزود یک: عبا. جفتشان یک عمامهی مشکی روی سر گذاشتهاند و با فاصلهی یک صندلی، در پرواز ن
پرواز اول.
اپیزود دوم: یقه بسته.
دکمهی زیر یقهاش را باز میکند تا راه تنفسی داشته باشد. خیره به مرد عمامه به سر شده که از پنجره، به درختان نگاه میکند و هنوز هم برایش تازگی دارند. نگاهی به درختها انداخت: چیز جدیدی نبودند.
بار اولشان نبود که از بالای این درختها رد میشدند اما مرد عمامه به سر، هردفعه مثل بار اول سرشار از اشتیاق میشد و شکر میگفت. شکر برای ایران؟ شاید. نمیدانست. این ۳ سالی که با مرد همراه شده بود خیلی چیزها را برایش تغییر داده بود. بخاطر همین بود که مرد، در ذهن او متمایز از دیگران بود...
ادامه دارد