هدایت شده از «منِفیالحال»
هم ویو پائینه هم ممبر. دوتا کار میتونم انجام بدم تا ایندومورد بره بالا. یا اینکه چنل «روزمرگیهای من و آقای دستخر» رو ایجاد کنم و توش از خربزه خوردن آقایی عکس و فیلم بذارم و قربون صدقهش برم، یا اینکه بگم مذاکره خیانت است و این داستان به رهبر رشید تحمیل شده و رهبر مظلوم است و مسئولین خیانتکاراند و بلابلابلابلا.
اسرا.
هم ویو پائینه هم ممبر. دوتا کار میتونم انجام بدم تا ایندومورد بره بالا. یا اینکه چنل «روزمرگیهای
بغلشم چهارتا فحش به مسئولین و حتی به سپاه که از مذاکره کننده حمایت کرده بچپونید، بگید رهبر موافق نیستن و فلان و بیسار.
اسرا.
اسم یک کتاب نمی تونه اشک تو رو در بیاره! اون کتاب:
نه تنها اسمش، بلکه فکر کنم قراره با صفحه به صفحهش اشک بریزم.
حتی اینترنت بین الملل هم در شرف وصل شدنه ولی ایتا هنوز نمیذاره بیشتر از ۲۰ مگ چیزی ارسال کنی.
هدایت شده از آلبوم اسرا.
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیس پیس
یکم دیره ولی الان به اینترنت فاطمه وصل شدم.
#فیلمبرداری #ادیت
من اما، هیچوقت نشد شما را از نزدیک نگاه کنم. اما فکر میکردم برای یک دلِ سیر نگاه کردن شما فرصت زیاد است. خیال میکردم حالا حالاها تصویر شما در قاب تلویزیون نمایان میشود. من گذاشته بودم یک روز از نزدیک سیمایتان را تماشا کنم.
دور گردون دو روز که نه، یک عُمر است که بر مراد ما نیست. نشد شما را از نزدیک ببینیم و اتمسفر زیلوهای آبی سفید را تنفس کنیم. نشد دیگر. حالا یک دلِ سیر گریه کردهایم. یک دل که نه. صد دل، آنقدر گریه کردهایم که اگر از روز اول کنار بیابانی نشسته بودیم. تاحالا دریا شده بود. حالا ما ماندیم و حسرت یک دلِ سیر نگاه کردن و یک دلِ سیر از گریه.
عکس: بخشی از کتاب روایت اول شخص از شخص اول.
توی تفاسیر داریم، وقتی توی سورهٔ صافات خداوند از دستور ذبح پسرش به حضرت ابراهیم میگه؛ بعد از اینکه وحی الهی میاد و حضرت از این کار منع میشن، آیه میاد "وَفَدَينَٰهُ بِذِبحٍ عَظِیمِِ|و ما اسماعيل را در برابر قربانى بزرگی رهانيديم" سورهٔ صافات آیهٔ ۱۰۷.
در خیلی از تفسیرها، گفته شده که ذبح عظیمی که خداوند بخاطرش از ذبح شدن حضرت اسماعیل گذشت، واقعهی عاشورا بوده.
و در ادامه، گفته میشه وقتی حضرت ابراهیم با پسرشون نزد مادرشون برمیگردن، همسرشون رد چاقو که روی گردن حضرت اسماعیل بوده رو میبینن و از هوش میرن. و بعد از اون هم از دنیا میرن.
و اما چه چیزها که ندیدند حضرت رباب و زینب...