eitaa logo
اسرا.
599 دنبال‌کننده
613 عکس
121 ویدیو
2 فایل
. اینجا وقف امام زمان عزیزمه. _زاده کاشی‌های فیروزه‌ای اصفهان/کشته مرده‌ی حضرت شاه نجف/در تلاش برای انسان بودن/سرباز کوچیک امام/هم‌خونه‌ی کلمات/خسته. کپی؟ نه عزیزم، از ذهن خودت خلق کن. ما، در بله: ble.ir/join/8PGEbEic8m .
مشاهده در ایتا
دانلود
عه ۶۰۰ تا شدیم ما. هپی هپی هپییییییی.
نباید می‌گفتم. می‌ذارم بقیه تو خُماریش بمونید. خواهیم دید چه می‌شود.
اسرا.
یک/فکر نکنی از اینجا خوشم میاد ها! ببین راستش را بخواهی من هنوز هم از این خراب‌شده‌ی مسخره بدم می‌آی
دو/تهران که میگن، جای قشنگیه؟ حتی قبل از پیچ خیابان کشوردوست، صدای دمام‌زنی‌ها به گوش می‌رسد. از دور، فقط یک جمعیت پرچم ایران می‌بینم که به آن نزدیک می‌شوم. همه چیز کم کم، جزئیات بیشتری پیدا می‌کند. عکسش را در ابعاد خیلی بزرگ ورودی خیابان نصب کرده‌اند، زیرش هم نوشته "رواق کشوردوست". بی‌اختیار، گریه می‌کنم. به ته خیابانی که حالا رواق شده بود نگاه می‌کردم، تار می‌دیدم. صدای ذکرخوانی همراه با دمام‌زنی در گوشم آونگ می‌انداخت و تکرار می‌شد. به دیگران نگاه کردم،‌ انگار فقط من نبودم که از ورودی خیابان گریه می‌کردم. صورت‌ها همگی سرخ بود. همه‌شان، محکم بر سینه می‌کوفتند. گوشی را دست گرفتم چون احتمالا تنها خاطراتی که از او و خانه‌اش خواهم داشت، همین فیلم‌ها می‌شود. حتی الامکان بالا می‌گیرم که صدای گریه‌ام، صدای این سوگ مشترک را برهم نزند. به آخر رواق می‌روم. دست می‌کشم روی زیلوهایی که اولین بار بود از نزدیک تماشا می‌کردم. صدای هق‌هق و چلیک چلیک عکس گرفتن، با هم آمیخته شده بود. نمی‌توانستم در ذهنم ناگهان همگی را خاموش کنم. کمی که گذشت، فهمیدم برکت اینجا به همین گریه‌هاست. به همین مداحی‌هایی که تک و توک از تلفن‌های همراه پخش می‌شود، نه از بلندگوهای گوش بریده. در پشتی که باز می‌شود، تازه می‌فهمم چه شده. شیشه‌های شکسته و آثار خرابی که با وجود گذاشتن دیوارهای بتنی می‌شد دیدش، خبر از چیز خوبی نمی‌دادند. از دور می‌توانستم ببینم که میله‌ای که برای چراغ راهنمایی تعبیه شده بود، خالی بود. چراغ راهنمایی از موج انفجار... بگذریم. انقدر دست‌نوشته‌ها درهم شده که هیچ‌کدام را نمی‌توان خواند. اما به وفور بین خط‌خطی‌ها "آقاجان" پیدا می‌کنم. آقاجان. آقاجان... در بالاترین نقطه‌از دیوار بتنی، با خط خوش نوشته "علی الدنیا بعدک العفا" و زیر نور ماه، می‌شود فهمید که چقدر غم دارد دنیای بعد از او... از خیابان بیرون می‌روم‌. دیگر گریه نمی‌کنم. انگار وجودم سبک شده باشد. می‌فهمم که قطعا او آنجا حضور داشته، که من انقدر آرام برمی‌گردم. آدم سوگوار که آرام نمی‌گیرد. اما او می‌خواست ما آرام بگیریم. می‌دانی، تهران را دوست دارم. تهران کشوردوست دارد. تهران انقلاب دارد. کشوردوست که رفتم حس کردم یک خانواده‌ام. فقط او می‌توانست مرا به جایی که از آن انزجار دارم بکشاند که نشان بدهد "دیدی تهران جای قشنگیه؟" و بله، تهران، شهر قشنگیست. تا وقتی کشوردوست آنجا هست؛ چه خودش چه رواقش. تهران قشنگ است چون در میدان انقلابش، شب‌ها همه را در بغل می‌گیرد. تهران قشنگ است چون به جای نشان دادن سیاهی شب، به تو نور پنجره‌ها را نشان می‌دهد. حالا اگر در مجلسی بنشینم و بد تهران و تهرانی بشنوم، ناراحت می‌شوم. جوابش می‌دهم. حالا بیشتر از قبل موقع حمله به تهران تپش قلب می‌گیرم. تهرانی که دیدم، شهر قشنگی بود. حتی از پایین. تهران را دوست دارم. کشوردوست و انقلاب و بهشت‌زهرا و میدان کاج و میدان ونک و کهف الشهدا و برج آزادی و پل طبیعت و هزاران و دیگر را دوست دارم. حتی اگر دود خیابان‌هایش را گرفته باشد.
عکسا روهم نشونتون بدم؟ =)))
کشور دوست | نوشته‌های مردم با آقای شهید.
کشور دوست | ورودی خیابان.
کشور دوست | زیلوهای آبی =).