💞در بحث ازدواج خیلی خیلی خیلی دقت کنید،
زندگی کردن یک فرد سرد و خشک با فرد گرم مزاج، بسیار دشوار خواهد بود
و
مشکلات زیادی ایجاد می کند.
چون از نظر خصوصیات رفتاری و حتی
دغدغه های زندگی با هم تفاوت زیادی دارند
💞و از همه مهم تر
در بحث مسائل زناشویی
به شدت دچار اختلاف خواهند بود.
چنانچه روزانه در مشاوره ها شاهد هستیم
که خانمها
یا از گرم مزاجی همسرانشون شکایت دارند
یا
از
سرد مزاجی شون
که همین امر باعث ایجاد اختلافات شدید زناشویی شده
یا خدای ناکرده کار به خیانت و جدایی کشیده شده
🔺پس
زمانی که فرصت انتخاب دارید
بسیار بسیار دقت کنید
و برای ازدواج
که امر بسیار بسیار مهمی است
اصلا عجله نکنید❌
حتما دقت و تحقیق و بررسی و مشاوره داشته باشید✅
🔺 البته
ما سعی می کنیم با دادن برنامه اصلاح مزاج روابط زوجین را بهتر کنیم
ولی خب مسائل زناشویی در زندگی متاهلی اهمیت زیادی دارد.
که
ان هم سعی می کنیم با اموزش های لازم
روابط را بهبود ببخشیم.
مخصوصا دوره اسرار زناشویی را به همه خانم های متاهل توصیه دارم✅
👌امیدوارم دقت بیشتری در امر ازدواج خودتان و یا فرزندانتان داشته باشید
تا
ان شاءالله ازدواجی موفق اتفاق بیفتد و عمری زوجین کنار هم زندگی توام با لذت و عشق را تجربه کنند💞
خب سراغ عیدی های این هفته
که مناسبت عید بزرگ مبعث
و
سالروز پیروی انقلاب اسلامی ایران
براتون در نظر گرفتیم💥💥💥
خب
عیدی اول،💥💥💥💥
یکشنبه
دوشنبه
سه شنبه
چهارشنبه
و پنجشنبه
این هفته
هر روز یک مشاوره #رایگان💥💥
فقط پنج نفری که زودتر اقدام کنند👏👏
@asheqemola
#نذر_فرهنگی
السلام علیک یا رسولالله 💐
عید مبعث و دهه فجر انقلاب اسلامی مبارک باد💥💥
به همین مناسبت
مشاوره های خانم فرجام پور
در روزهای
شانزدهم تا نوزدهم بهمن ماه
با ۲۰/۰ تخفیف انجام میشود👏👏✅✅
🔸خانواده و همسرداری
🔸ازدواج
🔸زناشویی
🔸تربیت فرزند
🔸مسائل اعتقادی
🔸اصلاح مزاج
ادمین نوبت دهی👇
@asheqemola
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
مشاور خانواده| خانم فرجامپور
#نذر_فرهنگی السلام علیک یا رسولالله 💐 عید مبعث و دهه فجر انقلاب اسلامی مبارک باد💥💥 به همین مناسبت
لطفا از طرح تخفیف استفاده کنید👆👆👆
از لطف و محبت همه شما خوبان
بسیار سپاسگزارم💐💐💐
خدا را شاکرم که سعادت خدمت به شما خوبان را روزیام کرده
الهی شکر، الحمدلله رب العالمین🌺
توی
طرح #تخفیف دوره ها
#دوره_ارتباط_موفق
یا
#سواد_عاطفی
رای آورد👏✅
که با یک #تخفیف_ویژه
بهتون #عیدی میدیم🎁🎁🎁
به مناسبت این روزهای فرخنده
سه تا عیدی براتون در نظر گرفتیم🎁🎁🎁
🎁مشاوره رایگان هر روز یک نفر (که تکمیل شد)✅
🎁طرح تخفیف مشاوره ۲۰/۰ تا پایان هفته
طرح تخفیف #دوره_اسرار_ارتباط_موفق
یا #سواد_عاطفی
مبارکتون باشه🌺🌺👏👏👏
حتما از این فرصت خوب استفاده کنید👏
#دوره_ارتباط_موفق
یا
#سواد_عاطفی
دوره است که به شدت به همه شما خوبان توصیه می کنم شرکت کنید✅
یک دوره کامل از خودشناسی
و نحوه ارتباط با دیگران،
نحوه ارتباط با همسر
است
که کمک می کنه زندگی تون توام با ارامش بشه.
حتی سطح توقع از خودتون و اطرافیانتون را هم متعادل کنید
به نام خالق عشق💞
💞رابطه عاطفی غذای روح است💞
و تنهایی فقط برای خداست
💖رابطه عاطفی لزوما بین همسران نیست.
#سرفصلهای_دوره
#اسرار_ارتباط_موثر
یا
#سواد_عاطفی👇
🔺رابطه عاطفی یعنی چه؟
🔺ویژگیهای یک رابطه عاطفی چیست؟
🔺چگونه عشق به رفتار تبدیل شود؟
🔺مهمترین تصمیم زندگی ما چیست؟
🔺عوامل مهم در تصمیم گیری ازدواج
(انواع بلوغها)
🔺نکات مهم برای شروع رابطه عاطفی
🔺اصول محبت کردن در رابطه عاطفی
🔺منحنی عشق و رابطه عاطفی
🔺مجردی خوب چگونه است؟
🔺دو چیز شکستنی خطرناک در رابطه عاطفی
🔺دو فاکتور مهم در رابطه عاطفی
🔺نکات خروج از رابطه عاطفی
و کلی مطالب مهم و آموزنده جهت ساختن یک رابطه عاطفی و اصولی دقیق👌
شرکت در این دوره برای هر خانم #مجرد و #متاهلی واجب است✅
برای شرکت در این دوره بسیار عالی
حتما آماده باشید👏👇
✴️#شنبه
🔺 ۲۱ بهمن ماه
⏱ ساعت ۱۳ شروع ثبت نام.
ساعتها را کوک کنید تا جا نمونید😍👏
با #تخفیف_ویژه👏👏
عید مبعث و دهه فجر مبارک باد🌹
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
#سالها_در_انتظار_یار
#قسمت_193
علی با خوشحالی گفت:"قراره فردا به شهر خودم منتقل بشم. ولی قبل از رفتن باید حتما ببینمت."
امید بیصبرانه منتظر فردا شد.
هر چه کرد، نتوانست بخوابد. دوباره درگیرِ افکاری بیهوده شد. این بار وضعیت متفاوت بود. درگیر شده بود بینِ واقعیتی که دیده بود و آنچه بدان اعتقاد داشت.
چهره جوانانِ مشتاقِ شهادت، در امامزاده، لحظه ای از جلوی چشمانش دور نمی شد. با خود اندیشید، :
یعنی من هم آنقدر به اعتقادم پایبندم که حاضر شوم، به خاطرش جان دهم؟"
کاش روزی رها شود از این ضد ونقیض های ذهنش.
صبح زود، همه در بیمارستان آماده بودند.
اول وقت، پزشک و چند پرستار آمدند و وضعیت احمدآقا را چک کردند.
ساعتی بعد اورا به اتاق عمل بردند.
همه پشتِ در اتاقِ عمل، بودند.
مادر بزرگ تسبیح به دست ذکر می گفت.
خاله زری و دختر ها هر کدام گوشه ای کتاب دعا و قرآن به دست نشسته بودند.
مادرش بیقرار طولِ راهرو را طی می کرد.
امید به دیوار تکیه داده بود. یک پایش را به دیوار چسبانده بود. مرتب پاهایش را جا به جا می کرد و عصبی دستش را روی صورتش می کشید.
وقتی آرامش خاله زری، مادر بزرگ و دخترها را می دید بیشتر عصبی می شد.
ساعتی گذشت. در اتاق عمل باز شد.
پزشک در حال صحبت با پرستاری از اتاق بیرون آمد. همه از جا بلند شدند و امید با عجله خود را به او رساند.
پزشک با خونسردی لبخند زد و گفت:"نگران نباشید. عمل موفقیت آمیز بود. فقط باید مراقبت های بعد از عمل خوب انجام بشه. حتما خوب می شه."
همه خوشحال شدند و مادر بزرگ مثلِ همیشه، دستانش را به آسمان بلند کرد و گفت:"خدایا شکرت."
صدای زنگ گوشی امید بلند شد. علی بود. باید این خبر خوب را به او می داد.
از سالن بیرون رفت و تماس را وصل گرد.
وقتی احمدآقا را به اتاق آوردند.
خاله زری از امید تشکر کرد و گفت:"امروز هم از کارت شدی. خواهش می کنم دیگه برو سرِ کارت. می بینی که احمدآقا هم خوبه. ما هستیم."
با اصرار زیاد، امید را راضی کرد که برود.
به محض نشستن در اتومبیل، یادِ علی افتاد باید قبل از رفتنش اورا ببینید.
با سرعت حرکت کرد.
🖋نویسنده (فرجام پور)
⛔️کپی و فروارد حرام❌
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
#سالها_در_انتظار_یار
#قسمت_194
وقتی رسید با تعجب دید که چند زن ومرد در اتاق هستند.
چند ضربه به در زد و با صدای بلند سلام داد. همه به طرفش برگشتند و علی با خوشحالی گفت:"مهندس جان بیا که خوش اومدی."
به طرف علی رفت. دستش را فشرد.
علی قبل از هر چیز حال احمدآقا را پرسید. بعد نگاهی به دور تا دورش انداخت و گفت:" دوست داشتم که تو اینجا باشی. تا شاهد عقدم، بهترین دوستم باشه."
امید با تعجب گفت:"عقد؟"
علی خندید و گفت:"بله. عقد. می خوام قبل از عمل مجدد پام عقد کنم.
تا خانمم بتونه ازم پرستاری کنه."
بعد به اطرافش نگاه کرد وگفت:"
خانواده خودم و خانواده همسر آینده ام را بهت معرفی می کنم. "
یک یک مهمان ها را معرفی کرد. ولی تا نامِ عروس را گفت، امید چشمانش از تعجب گرد شد.
علی با دستش به سمتِ دختری که سر به زیر و محجوب ایستاده بود اشاره کرد و گفت:"ایشون نگین خانم هستند. همسر آینده من."
وقتی تعجب امید را دید گفت:"بله درسته همون نگین خانمی که بهت گفته بودم. خواهرم وقتی فهمیده که اصلا نامزدی در کار نبوده و این حرف را پدرش زده تا من و ناامید کنه، دوباره رفته خواستگاری. البته دور از چشم من.
که خدا رو شکر پدرش این بار دیگه کوتاه اومده و رضایت داده. تا چند دقیقه دیگه ما رسما محرم می شیم.
راستش توی حکمت خدا موندم. من که دیگه دلم را کامل به خودش سپرده بودم. ولی اون.....
نمی دونم چی بگم؟ فقط می خواست منو امتحان کنه؟ نمی دونم.
ولی هرچی بود شیرین بود. خیلی شیرین. درک کردنِ عشق و محبت واقعی که فقط برای خودشه.
امید جان خواستم بیای تا شاهد عقدمون باشی. البته اگه دوست داری."
امید هنوز توی شوک حرفهایی بود که شنیده بود.
که علی گفت:"هستی مهندس؟"
امید جواب داد:"بله ... بله .. هستم"
علی بلند خندید و گفت:"ان شاءالله بتونم تلافی کنم. به زودی منم شاهد عقدت باشم."
🖋نویسنده (فرجام پور)
⛔️کپی و فروارد حرام❌
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490