< ماه سرخ >
یادتون نره https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajuy0u&btn=سوال.و.اظهار.نظر
عاشق کانالتممم❤️
______
😍😍😍😘🙏
< ماه سرخ >
سلام بچه ها شبتون بخیر. ما کلا دوتا ناشناس داریم که دائمی هستن. یکی برای حرف هایی که میخواید به افر
عزیزم واقعا کانال خوبی داری و واقعا داستانی رو که داری میگی رو داست داشتم ادامه داره؟؟
_________
قربونت. نظر لطفته✨
بله . حتمااااا اگه خدا بخواد ادامه داره.
بچه ها حتما بهتون پیشنهاد میکنم #رمان_دسته_چهارم رو بخونید.
با اینکه رمانه اما بهت یاد میده که شاید همیشه بازنده باشی اما این دلیل نمیشه که تا آخرش ، فقط ببازی...
امید داشته باشی به محال ترین چیز ها میرسی...
<برای دختر هایی که امیدِ زندگی ندارن ، واقعا توصیه میشه>
#الماس_سیاه. [پارت هفدهم]
رامین:
سمت آدرسی که داده بود میرفتیم.
راه و مقصد برام آشنا بود،ولی اونقدرا هم اهمیت نداشت.
ساحل ساکت و بدون هیچ حرف یا حرکتی به بیرون زل زده بود و خیابون و ماشین هارو نگاه میکرد.
هِی تو سرم تکرار میشد :
یعنی چی که نمیتونه بخوابه!
. مگه میشه؟.
انسانِ زنده ای که نتونه بخوابه؟؟؟؟
اصلا چرا ؟
ساحل که قبلا سالم بود؟
تازه یادمه ۳۰ ساعت از ۲۴ ساعت رو میخوابید.
چجوری به این ساحل تبدیل شده...؟
حالا که فکر میکنم خیلی تغییر کرده.
تضاد زیاد و عجیبی بین اون ساحل و این ساحل هست.
اون ساحل آدم شاد و پر انرژی بود،به فکر دیگران بود و به همه کمک میکرد.
سعی میکرد همیشه پیشم باشه و باهام با لطافت حرف میزد.
افکار دخترونه و نحیفش داشت.
اندام ریز و موهای بلندِ موج دارش همیشه باعثِ این میشد که من اونو کوچیک و ضعیف به شمار بیارم.
اما این ساحل!
چقدر تغییر. راستش بیش از ۳۶۰ درجه تغییر کرده...
نسبت به بقیه بی تقاوته
موهاش کوتاه و لخته.اندامش ورزیده تر شده و اینو زمانی فهمیدم که از روی مبل با مهارت ، پرید و قرص رو در کسری از ثانیه ، قاپید..
اصلا کوچیک و ضعیف نیست
میشه گفت دیگه حتی اندازه ی مورچه هم به من اهمیت نمیده.
چی باعثِ اینهمه تغییر شده؟.
چقدر از هم دوریم... شاید هم همیشه همینقدر دور بودیم،ولی اون باعث میشد تا این فاصله ، معلوم نشه .
_نگه دار.
زدم بغل و تازه توجهم به خونه و کوچه افتاد.
ماشینِ ساحل جلوی در پارک بود.
این که.... این جا که خونه ی قبلی منه!!!!!!!
چشمام دیگه بیشتر از این گرد نمیشد...
این همون خونه ی مجردیمه که ۱۰ سالِ تمام توش زندگی کردم.
همون جایی که روزای تلخ و شیرینمو توش گذروندم...
اما ... چرا دقیقا لوکیشن محلی که ساحل دیشب اونجا بوده اینجاست؟؟
چرا ساحل اینجا اومده؟
_هِی حاجی!
حواسم از خونه و افکارم پرت شد سمتِ ساحل که این حرف رو به زبون آورده بود.
+ها... بله؟
نفس عمیقی از روی بی حوصلگی کشید و گفت
_راه بیوفت بریم یا بشین تو ماشین و منتظر باش
نمیدونم برای چی،اما پشتش راه افتادم
تا لحظه ای که دقیقا ساحل با کلید درِ واحدِ خونه ام رو باز کنه ، البته خونه ی سابقم، باورم نمیشد که الان برگشتم به جایی که ۶ سال پیش ازش رفتم...
حتی وقتی ساحل دکمه ی طبقه ی ۴ رو فشار داد هم سعی میکردم خودمو آروم کنم که اینجا اونجا نیست.
اما با دیدنِ دکوراسیون خونه که با ۶ سال پیش مو نمیزد ایمان آوردم که این جا همون جاست.
با کنجکاوی پرسیدم
+اینجا ... ما اینجا چیکار میکنیم؟ ؟
گوشیش رو از روی میز تلویزیون برداشت و گفت
_قرار بود سوال و جواب نداشته باشیم.. یادت که نرفته؟؟
این دختر زیادی ماهر بود. خوب میدونست چیکار میکنه و چیکار باید انجام بده.
به وسایل نگاه کردم .. همون وسایلِ قبل که من بدون هیچ جابه جایی خاصی،همراه خونه فروختمشون.
فقط عجیب اینجا بود که خاکی روی وسیله ها نبود.
پیانوی اون سمت خونه بامن خیلی خاطره داشت.
اما من ۶ سالِ پیش اونقدر سنگ شده بودم که همه رو از یاد ببرم.
حتی خودمو.
گوشیش که به شارژ وصل شد همون لحظه زنگ خورد.
ساحل ریلکس گوشی رو برداشتم و گذاشت روی بلند گو.
_به نظرت یکم زیادی لفتش ندادی؟؟؟
لحنش از لحنی که با من داشت هم سرد تر و برنده تر بود. جوری که من به جای فردِ پشت تلفن ترسیدم.
:ببخشید.گوشیتون خاموش ....
صدای زن بود. سرد ، ولی کمی ترسیده..
_حرفتو بزن!!!!
یا خدا. این دیگه چه نوعش بود! چجوری انقدر سرد و بی روح حرف میزد.
یه لحظه حس کردم که من این ساحل رو نمیشناسم. آره جوابِ معما همینه:
[من ساحل واقعی و زمانِ حال رو اصلا نمیشناختم ]
https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [پارت هفدهم] رامین: سمت آدرسی که داده بود میرفتیم. راه و مقصد برام آشنا بود،ولی
اینم از پارتِ امشب.✨
طولانی و مهم😊
نظر یادتون نره!!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajuy0u&btn=سوال.و.اظهار.نظر
امید و انگیزه مالِ باکلاساست.
ما مجبوریم برنده شیم!.
https://eitaa.com/atefehdard
توی این دنیا رحمی وجود نداره.
دل رحم باشی ، دنیای بی رحم کارتو میسازه..
https://eitaa.com/atefehdard