*✿࿐ྀུ༅✿🕋 ✿
🔴 #داســتـــــــانهای_مـعنـــــــــــوی*
*✍🏻 بالاترین حاجت در کهنسالی چیست؟*
*🔰↓عالمی در مجلسی از جمعیت سؤال کرد: بالاترین حاجت شما در دنیا چیست؟ جوانی گفت: بالاترین حاجت من ازدواج است. میانسالی گفت: بالاترین حاجت من ثروتی است که آرامشم دهد پیر فرتوتی بر دیوار مجلس تکیه داده بود عالم از او جواب سوال را پرسید*
*✳️ پیر گفت: تمام این حاجات را من عمری به دنبالش بودم و کم و بیش به آن رسیدم بدانیم در پیری که بیماری و ضعف و ناتوانی و تحقیر چون شما را فراگیرد که نتوانید از اندوخته خود بهره ببرید بالاترین حاجت بنی آدم حاجتش به مرگ است کاش من در سن شما این بزرگترین حاجت خود را فراموش نکرده بودم و به آخرت خود که بزرگترین حاجت اکنون من است توشهای برمیگرفتم پس بزرگترین حاجت انسان حاجت او به مرگ است و چه بسیار پیرانی که در سن پیری نه تنها لذتی از زندگی نمیبرند بلکه همیشه از زندگی کردن در عذاب هستند و مرگ بزرگترین حاجت آنها برای رها شدن از این سختیهای زندگی است و اگر مرگ را حق تعالی بهائی برای خریدش از سوی این پیران قرار میداد تردید نکنید هر آنچه جمع کرده بودند حاضر به معاملهاش با مرگشان از سوی خداوند میشدند*
#داستان_واقعی
#امام_زمان
*┄┅┅٭❅✨🕋✨❅٭┅┅┄*
*أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج*
*انـدکی صبـر فـرج نزدیک است*
━⊰🌼🦋🌼⊱━━
https://eitaa.com/joinchat/1569587359C2ee9dbd2e9
*✿࿐ྀུ༅✿﷽ 🕋 ﷽✿ ࿐ྀུ༅✿*
🔵#داستان_واقعی
🔴#داســتـــــــانهای_مـعنـــــــــــوی*
*✧✾════✾✰✾════✾✧*
*✍🏻 فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل میافتاد ارادهاش سست میشد و شروع به خوردن آن مینمود*
*🔰↓وی روزی برای خریدن قند به عطاری رفت عطار در دکان سنگ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده میکرد عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگ ترازو استفاده میکنم برای تو مشکلی نیست؟*
*➖ مرد گفت: من قند میخواهم و برایم فرق نمیکند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی در همین هنگام مرد در دل خود میگفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی میخورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است اگر سنگ نداری و گِل به جای آن میگذاری باعث خوشحالی من است عطار به جای سنگ در یک کفهٔ ترازو گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت در همین اثنا مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفهٔ ترازو بود کرد او تند تند میخورد و میترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود عطار زیر چشمی متوجه گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن خود را معطل میکرد*
*➖ عطار در دل خود میگفت: تا میتوانی از آن گل بخور چون هر چقدر از آن میدزدی در واقع از خودت،میدزدی! تو بخاطر حماقتت میترسی که من متوجه دزدیت بشوم در حالیکه من از این میترسم که تو کمتر گل بخوری! تا میتوانی گل بخور تو فکر میکنی من احمق هستم؟ نه! اینطور نیست، بلکه هنگامی که در پایان کار مقدار قندت را دیدی خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!*
*✳️ این داستان یکی از حکایتهای زیبای مولوی در مثنوی معنوی است مولانا با ظرافتی ستودنی گِل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه میکند در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود میدزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت میکنند کاسته میشود*.
#امام_زمان
#داستان_واقعی
━⊰🌼🦋🌼⊱━━
https://eitaa.com/joinchat/1569587359C2ee9dbd2e9
🔴#داســتـــــــانهای_مـعنـــــــــــوی
*✧✾════✾✰✾════✾✧*
✍🏻 #داســتان_واقعی.
*🔰↓بین اهل ایمان معروف است که یکی از علمای اهل سنت، که در بعضی از فنون علمی، استاد علامه حلی است کتابی در رّد مذهب شیعه امامیه نوشت و در مجالس و محافل آن را برای مردم میخواند و آنان را به شيعه بدبين ميكرد، و از ترس آن که مبادا کسی از علمای شیعه کتاب او را ردّ نماید، آن را به کسی نمیداد که نسخهای بردارد. علامه حلی همیشه به دنبال راهی بود که کتاب را به دست آورد و ردّ کند. ناگزیر رابطه استاد و شاگردی را وسیله قرار داد و از عالم سنی درخواست نمود که کتاب را به او امانت دهد. آن شخص چون نمیخواست که دست ردّ به سینه علامه حلی بزند، گفت: «سوگند یاد کردهام که این کتاب را بیشتر از یک شب پیش کسی نگذارم.»*
*➖ مرحوم علامه همان مدت را نیز غنیمت شمرد. کتاب را از او گرفت و به خانه برد که در آن شب تا جایی که میتواند از آن نسخه بردارد. مشغول نوشتن بود كه درب خانه به صدا در آمد و هنگامي كه علامه حلي در را باز كرد شخصي گفت : مي خواهم امشب مهمان شما باشم*
*✳️ علامه حلي گفت : بفرماييد ؛ اما امشب نمي توانم پذيرايي كنم و ان شاءالله فردا در خدمتم آن شخص را به اتاقي راهنمايي كرد و خود مشغول نوشتن شد، شب به نیمه آن رسید، خواب بر ایشان غلبه نمود. وقتی از خواب بیدار شد، كتاب را كاملا نوشته شده ديد كه آخر آن نوشته شده بود: کَتَبَه بخط الحجه [این نسخه را حجت نوشته است.]*
*📕↲منبع :نجم الثاقب ؛ باب هفتم ؛ حكايت 15 ؛ صفحه 452*
#امام_زمان
━⊰🌼🦋🌼⊱━━
https://eitaa.com/joinchat/1569587359C2ee9dbd2e9
*✿࿐ྀུ༅✿﷽ 🕋 ﷽✿ ࿐ྀུ༅✿*
🔵#داســتـــــــانهای_مـعنـــــــــــوی*
*✧✾════✾✰✾════✾✧*
*✍🏻 شخصی از امام صادق علیهالسلام پرسيد: بلائی که دامنگير ايوب شد برای چه بود؟*
*🔰↓حضرت در پاسخ او چنين فرمود: بلائی که بر ايوب وارد شد به خاطر کفران نعمت نبود بلکه به خاطر شکر نعمت بود که ابليس بر او حسد برد و به پيشگاه خدا عرضه داشت که اگر او اين همه شکر نعمت تو را بجا آورد به خاطر زندگی وسیع و مرفهی است که به او دادهای و اگر مواهب دنيا را از او بگیری هرگز شکر تو را بجا نخواهد آورد مرا بر دنیای او مسلط کن تا حقيقت گفتهام معلوم شود خداوند برای اينکه اين ماجرا سندی برای همه رهروان راه حق باشد به شيطان اين اجازه را داد او آمد و اموال و فرزندان ايوب را یکی پس از دیگری از ميان برداشت ولی اين حوادث دردناک نه تنها از شکر ايوب نکاست بلکه شکر او افزون شد سرانجام شيطان از خدا خواست بر زراعت و گوسفندان او مسلط شود اين اجازه هم به او داده شد و تمامی آن زراعت را آتش زد و گوسفندان را از بين برد ولی باز هم حمد و شکر ايوب افزون شد*
*➖ سرانجام شيطان از خدا خواست که بر بدن ايوب مسلط گردد و سبب بیماری شديد او شود و اين چنين شد به طوری که از شدت بیماری و جراحت قادر به حرکت نبود بی آنکه کمترین خللی در عقل و درک او پيدا شود بالاخره جمعی از رهبانها به ديدن او آمدند و گفتند: بگو ببینیم تو چه گناه بزرگی کردهای که اين چنين مبتلا شدهای؟ و به اين ترتيب شماتت ديگران آغاز شد و اين امر بر ايوب گران آمد، ايوب گفت: به عزت پروردگارم سوگند که من هيچ لقمه غذائی نخوردم مگر اينکه يتيم و ضعیفی بر سر سفره با من نشسته و هيچ طاعت الهی پيش نيامده مگر اينکه سخت ترين آن را انتخاب نمودم*
*✳️ در اين هنگام که ايوب از عهده تمامی امتحانات در مقام شکيبائی و شکرگزاری برآمده بود زبان به مناجات و دعا گشود و حل مشکلات خود را با تعبيری مؤدبانه و خالی از هرگونه شکايت از خدا خواست و درهای رحمت الهی گشوده شد و مشکلات به سرعت برطرف گشت و نعمتهای الهی شامل فرزندان و دام و مال و مکنت افزونتر از آنچه قبل از امتحان متعلق به حضرت بود از طرف خداوند به او عطاء گردید*.
#امام_زمان
#داستان_معنوی
*┄┅┅٭❅✨🕋✨❅٭┅┅┄*
*أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج*
*انـدکی صبـر فـرج نزدیک است*
━⊰🌼🦋🌼⊱━━
https://eitaa.com/joinchat/1569587359C2ee9dbd2e9