🌼 صبح است بیا پنجره را باز کنیم
🌼 با بوی دل انگیز گل آغاز کنیم
🌼 با عطرِ دل آرای بهار این صبح را
🌼 تا اوج غزل های تو پرواز کنیم
♦️ صبح تون پر از عطر دل انگیز
بهار عزیزان 🙏🌹
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
📚 قضاوت پیش از موعد ممنوع!
پسر جوان از دانشکده فارغ التحصیل شد.
ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود.
مرد جوان از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی آن ماشین را برایش بخرد و می دانست که پدرش توانایی خرید آن را دارد.
بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت:
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم.
سپس جعبه ای به دست او داد.
پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا دید که نام خودش روی آن طلاکوب شده بود.
با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری یک انجیل به من می دهی؟
سپس کتاب مقدس را با خشم روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سالها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد.
او یک خانه زیبا و خانواده ای فوق العاده داشت.
یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند.
از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود.
اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است.
بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید.
هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد.
اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت.
در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد.
در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت.
روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.
به این فکر کنیم که چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم رخ نداده اند؟
شاید واقعیت ماجرا با ظاهر قضیه ای که ما می بینیم خیلی فرق داشته باشد.
زود قضاوت نکنیم.
#داستان
#داستان_آموزنده
#داستانک
🌱🌸🌱
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
💜 سر جوشِ نوبهارست روی شکفته تو
💜 رنگ شکسته من ته جرعه خزان است
سرجوش: بهترین بخش
#صائب_تبریزی
🍃🌸🍃
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
📚 ضرب المثل های کشورهای مختلف
♦️ ضرب المثل اسپانیولی : حقیقت و گل
سرخ هر دو خار دارند .
♦️ ضرب المثل فرانسوی : اگر مار را
می کشی ، بچه اش را هم بکش.
♦️ ضرب المثل چینی : آنکه دربارۀ همه چیز
می اندیشد ، دربارۀ هیچ چیز تصمیم
نمی گیرد.
♦️ ضرب المثل هندی : آدم نابينا يک بار
عصايش را گم مي کند.
♦️ ضرب المثل عربی: قدردو چیز فقط
موقعی دانسته می شود که آن را از
دست بدهیم ، تندرستی و جوانی.
#ضرب_المثل
#ضرب_المثل_های_ملل
🌿💐🌿
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
📚 گردو خوردن بهلول !
شخصي چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و براي من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولي دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را مي خوري نوش جان، ولي من صداي دعاي تو را نشنيدم!
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده اي خدا خودش صداي شکستن گردوها را شنيده است ! 👌😀
#حکایت
#بهلول
🌾🌻🌾
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
🍃 زندگی کن و لبخند بزن...
🍃 بخاطر آن هایی که با لبخندت
زندگی می کنند...
🍃 از نفست آرام می گیرند...
🍃 و به امیدت زنده هستند...
♦️ صبح تون پر از امید و لبخند
دوستان 🙏 🌹
🍃🌹🍃
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
آدم وقتی کنار یکی آرام شود،
او برایش مثل قرص مسکنی می شود
که هر وقت دچار دردی شد
به او پناه ببرد...
#بریده_کتاب رقص در مرثیه دیوانگان
نوشته مبینا هنرمند
🌿🌺🌿
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
🌱 بی همگان به سر شود بیتو به سر
نمیشود
🌱 داغ تو دارد این دلم جای دگر
نمیشود
#مولانا
#مولوی
☘🌹☘
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
📚 درس زندگی از یک کمانگیر پیر
كمانگیر پیر داشت به دو شاگرد جوانش تیراندازی یاد می داد.
شاگرد اولی تیری از تركش بیرون میكشد، آن را در كمانش میگذارد و نشانه میرود.
كماندار پیر از او میخواهد آنچه را كه میبیند شرح دهد.
شاگرد میگوید: آسمان را میبینم، ابرها را، درختان را، شاخههای درختان را و هدف را».
كمانگیر پیر میگوید: كمانت را زمین بگذار، تو آماده نیستی.
شاگرد دومی جلو می آید و آماده ی تیراندازی میشود.
كمانگیر پیر میگوید: "هر چیزی که میبینی را شرح بده."
او میگوید: «فقط هدف را میبینم».
پیرمرد فرمان میدهد: « پس تیرت را بیانداز.»
تیر صفیركشان بر نشان مینشیند. 🏹
پیرمرد میگوید: «عالی بود. موقعی كه تنها هدف را میبینید، نشانهگیریتان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز درخواهد آمد. 👏
حواستان را به هدف جمع كنید." 👌
#داستان
🍀🌼🍀
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
🌸 زندگی
🌸 گرمی دلهای به هم پیوستهست
🌸 تا در آن دوست نباشد،
🌸 همه درها بستهست…
#فریدون_مشیری
🌱🌸🌱
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be
از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند ، خورده شدند
آنها که لال مانده اند ، می شکنند
دندانساز راست می گفت
پسته لال ، سکوت دندان شکن است... 👌
#حسین_پناهی
🌿💐🌿
https://eitaa.com/joinchat/429850951C6e9ed1d2be