𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- صفحه چهارم دفترچه خاطراتش اینگونه نوشته بود : یه پیرمرد خیلی خیلی خوشتیپ بدو اومد پیش ماشین ایستاد
- صفحه پنجم دفتر خاطراتش اینگونه نوشته بود :
‹ پدربزرگم فکر میکند من بلد نیستم درست و حسابی چای دم کنم ؛ بابت همین هم وقتی هوای چای به سرش میزند ، خودش قبولِ زحمت و چای را دَم میکند
من فکر میکنم تو بلد نیستی درست و حسابی دوستم داشته باشی بابت همین هم قبولِ زحمت کردهام و خودم دوستت دارم :)!🫀'🌱 ›
زیادم ادا خوبارو درنیارید تو قصهی زندگی ینفر دیگه هممون آدم بده ایم !
فقط به عشق علی، حتی محالها شدنی،
و کاش میمُردم بعد از فمن یمت یرنی
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
فقط به عشق علی، حتی محالها شدنی، و کاش میمُردم بعد از فمن یمت یرنی
فقط به عشقِ علی از غم عبور خواهمکرد
به نامِ نامیِ او مهدی ظهور خواهد کرد
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من تو رو خیلی ‹ بیا کتاب بخونیم › 🤍 '
- من تو رو خیلی ‹ مراقب خودت باش › 🤍 '
دلم میخاد برم کنسرت شادمهر اون بخونه ؛
باید تورو پیدا کنم ؛ شاید هنوزم دیر نیست !
منم در حالی کِ بغض داره گلومو پاره میکنه داد بزنم بگم :
تو ساده دل کندی ولی ؛ تقدیر بی تقصیر نیست:)!🤍'🚶🏻♂
در
خیالم
با
خیالت
بی خیالِ
عالمم
تا
که
هستی
در
خیالم،
با
خیالت؛
خوش
خیالِ
عالمم🤍 ..