° ببین :
من همون کسیم ك دیشب با دلستر پرتقال
مست کرده بود ، پس اگه نمیتونی با دیونه
بازیای من بسازی نیا تو زندگیم مرسی :))'
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
شهریار و ثریا عشق نافرجام دیشب رو که یادتونه ؟!
یه روز ثریا بعد چند سال عکس شهریار تو روزنامه (به عنوان شاعر) میبینه ؛ و براش یه نامه مینویسه که خالی از لطف نیست اگر بدونیم (:
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
شهریار و ثریا عشق نافرجام دیشب رو که یادتونه ؟! یه روز ثریا بعد چند سال عکس شهریار تو روزنامه (به عن
بعد دیدن عکس براش نامه مینویسه :
عکست رو تو روزنامه دیدم و باورم نشد تو همان شهریار منی ؛ همان دانشجوی چهل سال پیش مدرسهی فنون ؛ چقدر شکسته شدی دلدادهی من ..
انقدر این تغیر تو مرا دگرگون کرد که اشک ریختم ؛ سهیلا دختر کوچکم پرسید چرا گریه میکنی ؟!
گفتم برای جوانی و خاطر های فراموش نشدنی اش ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بعد دیدن عکس براش نامه مینویسه : عکست رو تو روزنامه دیدم و باورم نشد تو همان شهریار منی ؛ همان دانشج
آن روز که مرا تا خانه رساندی را در خاطر داری ؟!
که من اجازه ندادم تنها برگردی و تورا تا مقصد همراهی کردم ؛ و تو گفتی خوب نیست این وقت شب تنها به خانه برگردم و باز مرا تا خانه رساندی ؛
این کار را انقدر ادامه دادیم تا خورشید طلوع کرد ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
آن روز که مرا تا خانه رساندی را در خاطر داری ؟! که من اجازه ندادم تنها برگردی و تورا تا مقصد همراهی
هنوز گاه گاهی ستاری که بهم آموختی را در دست میگیرم و غزل تو را زمزمه میکنم :
گذشته من و جانان به سینما ماند
خدا ستاره این سینما نگه دارد :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
هنوز گاه گاهی ستاری که بهم آموختی را در دست میگیرم و غزل تو را زمزمه میکنم : گذشته من و جانان به سین
دیشب شاید خیلیا با خوندن داستان شهریار ؛ ثریا رو معشوق نالایق دونستند !
ولی بنظرم حالا با خوندن این نامه و فهمیدن اینکه ثریا همه خاطرات رو مو به مو از بَر اوضاع فرق میکنه :)!
همیشه اونی ک میره غمگین ترینه ..
مثل شمس ؛
مثل ثریا ؛
من دلم خیلی برات تنگِ ؛ ولی از الان به بعد هروقت بیای دیره :)!🚶🏻♂'🌱