داستایوفسکی توی کتاب تسخیر شدگان میگه:
« میدانم اگر قضاوت نادرستی درمورد کسی
بکنم ، دنیا تمام تلاششرا میکند تا مرا در
شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در
تاریکی ، همهی ما شبیه یکدیگریم !'🧘🏽♀'🌱 »
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
اهالی ؛ اهنگ رز سفید حامیم گوش کردین ؟!
اگه دارینش که همین الان پلی کن شروع کن به خوندن داستان ؛ اگه نه دانلودش کن که قرار داستان این موزیک بگم براتون امشب ..
بنظرم ک خیلی عجیبِ :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
اهالی ؛ اهنگ رز سفید حامیم گوش کردین ؟! اگه دارینش که همین الان پلی کن شروع کن به خوندن داستان ؛ اگه
یه پسر و دختر تو مجازی باهم آشنا میشن یکیشون اهل تهران و اون یکی شهرستان زندگی میکرده ؛ و خوب وارد یه رابطه لانگ دیستنس میشن اولش این رابطه در حد یه آشنایی ساده و گذروندن زمانِ ؛ ولی خوب کم کم جدی میشه .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یه پسر و دختر تو مجازی باهم آشنا میشن یکیشون اهل تهران و اون یکی شهرستان زندگی میکرده ؛ و خوب وارد ی
به طوری ک بعد 1 و الی 2 سال رابطه پسر تصمیم میگیره بره خاستگاری دختر ؛ اول با مخالفت خانواده خودش روبه رو میشه که میگن راه دوره این دختر قبول نمیکنه از تهران بیاد شهرستان ولی خوب پسر قبول نمیکنه تا جایی این مخالفت اوج میگیره که پدرِ پسر میگه من همراهت نمیام و اگه رفتی بگو من پدرم مرده ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
به طوری ک بعد 1 و الی 2 سال رابطه پسر تصمیم میگیره بره خاستگاری دختر ؛ اول با مخالفت خانواده خودش رو
با وجود همه مخالفت ها پسر خودش تنهایی میاد تهران و میره خاستگاری دختر ؛ پدرِ دختر که پسر تنها میبینه طبیعتا مخالفت میکنه و این مخالفت جایی بیشتر میشه که میفمه پسر تهرانی نیست و خانوادش هم مخالف این ازدواج هستن ؛ از طرفی پسر عموی دختر هم عاشق دلخسته دخترِ ولی از این عاشق کله خرا که هرکاری ازشون برمیاد ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
با وجود همه مخالفت ها پسر خودش تنهایی میاد تهران و میره خاستگاری دختر ؛ پدرِ دختر که پسر تنها میبینه
خلاصه پسر با هر بدبختی شد خانوادش راضی کرد آورد خاستگاری ؛ و قرار شد بعد ازدواج شهرستان نره و همینجا تهران بمونن ؛ رفت سربازی دوسال ؛ اومد کنار پدرش شوفر کامیون شد روزایی که بار نداشت تو تاکسی کار میکرد بعد از اونم میرفت سراغ خونه ماشین بقیه شروط پدر دختر ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خلاصه پسر با هر بدبختی شد خانوادش راضی کرد آورد خاستگاری ؛ و قرار شد بعد ازدواج شهرستان نره و همینجا
بعد 13 سال به قول خودمون سگ دو زدن مخالفت و مشکلات بلاخره برای بار هزارم رفت خاستگاری دختر ؛ پدر دختر که دیگه بهونه ای واسه نه گفتن نداشت به پسر گفت که پسرعموی دختر از بچگی عاشقش بوده و توهم عقد دخترعمو پسرعمو تو آسموناس داره ؛ هرکاری هم از دستش برمیاد ؛ چند باری هم خاستگارای دخترو پشیمون کرده !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بعد 13 سال به قول خودمون سگ دو زدن مخالفت و مشکلات بلاخره برای بار هزارم رفت خاستگاری دختر ؛ پدر دخت
پسر با وجود همه این حرفا و هشدار هایی ک پدر دختر داده بود با دختر ازدواج کرد ..
و باید بگم دقیقا شب عروسی وقتی که پسر فکر میکرد بعد 13 سال دوری حالا همچیز داره درست میشه عروس به دست پسرعموش به قتل میرسه و لباس عروسیش از سفید به قرمز تبدیل میشه :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
پسر با وجود همه این حرفا و هشدار هایی ک پدر دختر داده بود با دختر ازدواج کرد .. و باید بگم دقیقا شب
اونجا که حامیم میگه :
تو یه رویایی کِ نمیرسی به دستم ؛
نمیشی سهمم اما من همیشه عاشقت هستم :)!
پ.ن : داستان واقعیه و اونجوری که شنیدم رفیق حامیم بوده ک حامیم این داستان رو موزیک کرده و تقدیم رفیق و معشوق به خاک سپردش کرده ؛
من بعد گفتن این داستان :
چرا بغض میکنی این فقط یه موزیکِ ؟!
موزیک : رز سفیدِ حامیم ..