من سࢪم را شیࢪه میمالم کھ یادت نیستم؛
پشت حجمۍ بیخیالۍ، دوستت داࢪم هنوز!
- بلہ من گریہ میکنم چون هنوز انسانم ، چون هنوز احساساتم زندھ هستند ، چون شبیہ شما نشدم و نخواهم شد .!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
اوایل اردیبهشت بود ؛ دوربین عکاسیش دستش گرفت رفت تو کوچه منتظر شد تا بیان ؛ حاج بابا مکه ای شده بود
- همیشه آدمی که ترس از دست دادنشو داشتم خودم رها کردم ؛
چون خسته شده بودم از اولیت آخر بودن ؛ خسته شده بودم از دوییدن دنبال توجه ؛ دنبال ابراز علاقه ؛ دنبال اینکه میشه قاطی برنامه هات ؛ قاطی دوست و رفیقات قاطی عادی ترین برنامه های زندگیت منم ببینی؟!
منی که ثانیه به ثانیه جلوی چشمامی و هرجا هرکی رو تو میبینم رو ببینی ؟!
هیچی نگیااا ؛ فقط ببینی !
چشماتو باز کنیو ببینی ؛ ببینی که دوست دارم ببینی که میترسم ؛ میترسم که بری ؛ که نداشته باشمت که از دستت بدم اونقدر که خودم رفتم ؛ خودم تموم کردم ..
چون خستم ؛ از شستن یه کوه از ظرف های یکبارمصرف که دیگه هیچ اهمیتی نداره تمیز یا کثیف بودنشون ؛ میفهمی چی میگم مگه نه ؟!
؛ از درجا زدن ؛ از غصه خوردن ؛ از نرسیدن نرسیدن نرسیدن خستم !
از اینکه هی خودم به در دیوار بکوبم تا متوجه بودنم بشی خستم ؛
از تک نفره بودن تو یه رابطه تو یه رفاقت تو یه جاده حتی تو یه خونم خستم !
اونقدر خسته که میتونم سرت فرو کنم تو آب انقدر نگه دارم تا دست پا زدن و جون دادنت ببینم ! بعد که مطمئن شدم خفه شدی سرت بالا بیارم تو چشمای نیمه بازت زل بزنم بگم چرا ؟! چرا منو ندیدی ؟!
من بلدم ؛ من رفتن خیلی بهتر از بقیه بلدم !
من مردن در عین نفس کشیدن غذا خوردن راه رفتن کتاب خوندن بلدم :)!
#واگویههایمسیح
قسمت نهم 🤍
- به زبون لری ‹ هرکی ناره چی تونی ذوقش و چینه؟ ›
یعنی ؛ کسی که یه نفر مثل
تو نداره دقیقا دلش به چی خوشه :)!🔓'💕
زیر لب فرشچیان چشم تورا دید و سرود
"کاش من خالق این صحنه ی زیبا بودم"
- ولی درستش این بود اشرف مخلوقات بتونه ؛ دلتنگیش رو برداره ببره بذاره تو دامنِ اونی که باعثش بوده و بگه :
‹ بفرما اینم از دلتنگیِ دلی که دلبستهاش کردی !
حالا خودت درستش کن ؛
بعدم با فراغِ بال و آسودگی خیال بزنه . . .
به دلِ جاده و کیف دنیا رو کنه : ) ›
الان اگه منو بندازن تو آبمیوه گیری، یه لیوان غم، بلاتکلیفی، استرس و عصبانیت تحویلتون میده !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است🤍🚶🏾♂️
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
گوشه کتابش نوشته ِ بود . :
- از پاک کردن آدما توی زندگیتون نترسید ؛
هیچ اتفاق خاصی نمیفته . .
- میشه دستتو بگیرم ؟
+ چرا ؟!
- آخه میگن دست هر کسی ؛ اندازه دستِ نیمهی گمشدهش آفریده شده . . !'🌿'☁️