𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خلاصه روز اول ساعت ۱۲ شب اینطورا میره خونه پیرزن ؛ میبینه پیرزن جلو در نشسته منتظرشِ ؛ تا مداح میبین
یه چند شب به همین روال گذشت اون صداها میومد ؛ تا شب آخر محرم مداح هیئتش دیر تموم شد نزدیک ساعت 1 2 بود ؛ با خودش گفت به احتمالا زیاد تا الان دیگه پیرزن خابش برده ؛ خودشم که خیلی خسته بود رفت خونه خابید گفت فردا زنگ میزنم عذرخاهی میکنم ازش حتما
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یه چند شب به همین روال گذشت اون صداها میومد ؛ تا شب آخر محرم مداح هیئتش دیر تموم شد نزدیک ساعت 1 2 ب
غرق خواب بود که یه خانوم نورانی تو خواب دید ؛ که کلی ملائک فرشته دور بر این خانوم قدم میزنن ؛ سرش انداخت پایین گفت خانوم جان شما دختر پیامبری ؟!
خانوم نورانی روشو از مداح برگردوند !
مداح گفت چیزی شده ؟! خطایی ازم سر زده خانوم جان که رو از من برمیگردونید ؟!
من که همه عمر مداح اهل بیت شما بودم .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
غرق خواب بود که یه خانوم نورانی تو خواب دید ؛ که کلی ملائک فرشته دور بر این خانوم قدم میزنن ؛ سرش ان
خانوم میگه چرا امشب نیومدی خونه پیرزن ؟!
کل امشب منتظرت بود ؛ چون کسی نمیره خونش نیومدی ؟! من و حسن حسینم اهل بیتش هرشب خونه اون پیرزن مهمونیم !
صدای مارو که میشنیدی !
پاشو برو از دل پیرزن دربیار تا دیر نشده ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خانوم میگه چرا امشب نیومدی خونه پیرزن ؟! کل امشب منتظرت بود ؛ چون کسی نمیره خونش نیومدی ؟! من و حسن
مداح سراسیمه از خواب میپره به سرعت میره سمت خونه پیرزن که میبینه پیرزن جلوی در خوابش برده ؛ بیدارش میکنه میگه مادر جان شرمندتم دیر شد امشب
پیرزن میگه فدای سرت پسرم فکر کردم دیگه نمیای تا اینکه یه خانومی بهم گفت غصه نخور مهمونات امشبم میان :)!💔🖐🏿
#التماسدعا
مثلِ دیروز تُو را دوست ندارم دیگر
متحول شدهاَم دوستتَرَت مےدارم! 💚
#خورشید
شما رو نمیدونم ولی من واقعا با کمبود جا مواجه ام. تو ذهنم، تو گوشیم، تو هاردم، تو لپتاپم، تو مثانهم، تو شکمم، تو خونهام .
دنیا واسه شماهاییِ که تو کانال من عضوید ؛ بقیه خیلی سخت گرفتن ، جدی میگم😎✌️🏻
یادم نمی رود که همه عزتم تویی ؛ من پای سفرهیتو بزرگ شدمحسین💔 ..
دیالوگی خوندم که میگفت :
تو خیالم همه چیز دوتاست یکی برای من
یکی برای تو برای تویی که نیستی
برای تویی که نمیدونم کجایی تویی که نمیدونم
اصلا وجود داری یا نه ، تنها چیزی
که میدونم وجود داره منم و تنهاییه :)!👤✨
یه نفر ازم پرسید :
-نقطه ضعفت چیه؟
جواب دادم ؛
من حساسم کوچکترین
چیزا اذیتم میکنن ..
-نقطه قوتت چیه؟
همون چیزهای کوچیک خوشحالم
میکنن :)!💙