eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- نرگس صرافیان طوفان یجا خیلی قشنگ میگه :
وقت کم بود نشد حرف دلم را بزنم .. دوستت دارم خود را به خیابان گفتم :)!
گر گویم که مرا با تو سر و کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست :)!🌱
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - ساعت طرفای ۷ بود که با صدای زنگ نگار از جام بلند شدم رفتم سمت آیفون ؛ نگا
- بسم الله الرحمن الرحیم - ( حضور تو خونه محسن رحیمی ، نزدیک شدن به عطیه و سپهر خانواده رحیمی چیزی بود که من دو سال تمام بهش فکر کردم هردفعه بیشتر از دفعه قبلی از انجام دادنش ترسیدم ولی من مریمم ؛ مریم محجوب دختر علیرضا محجوب ؛ ) مریم : آقای رحیمی این عشق و علاقه عماد به من برام قابل ستایشِ و دوست دارم باور کنید که منم به همون اندازه عاشق عماد جانم ؛ ولی خوب راستش فلا تو یه شرایطی هستم که .. محسن رحیمی : که چی؟! چه شرایطی ؟! کمکی از دست من یا عماد برمیاد ؟! مریم : راستش من دنبال کار میگردم ؛ به پولش احتیاج دارم و نمیخام تا قبل از کار و پول به ازدواج فکر کنم ؛ میدونم شاید با خودتون بگید عماد انقدری داره که خرج من و زندگیم کنه ولی من میخام با پول خودم حداقل یسری چیزای اولیه زندگی رو تهیه کنم متوجه اید ؟! محسن : بله بله ؛ خوب چرا نمیای شرکت پیش خودم کار کنی؟! اگر خودت و البته عماد راضی باشید ، مریم : واقعا ؟! یعنی میشه ؟! خوب این عالیه عماد جان تو راضی دیگه ؟! مگه نه عزیزم ؟! عماد : معلومه که اره اینجوری بجز محیط دانشگاه تو محل کار هم پیش منی و .. هنوز جملش کامل نشده بود که صدای دست جیغ مهمونا بلند شد سپهر با کت شلوار چرم مشکی وارد سالن شد ؛ عطیه زودتر از همه واسه خوش‌آمد گویی و تبریک جلو رفت ؛ (سپهر خیلی عوض شده بود ؛ پولداریِ عطیه حساابی بهش ساخته بود ؛ بوی عطر ورساچه اروسِ لعنتیش توی فضای سالن پیچید بیشتر از هر زمانی تنفر منو نسبت به خودش خانواده رحیمی این خونه خرابه بیشتر کرد ؛ ) جلو رفتم سلام کردم : مریم : سلام آقا سپهر تبریک میگم ؛ عطیه خانوم حساابی زحمت کشیدن قدرشو بدونید سپهر با نگاهی که پر بود از سوال و تعجب گفت : سپهر : سلام مچکرم ولی من شمارو به جا نیاوردم ؟! رفیق عطیه اید ؟! اومدم جواب بدم که عطیه با اومدنش پیش دستی کردو پرید تو حرف : عطیه : نه فداتشم هم دانشگاهیِ عمادِ ؛ سلام مریم جون ؛ خوش‌اومدی برو بشین ! با اوهومی به بحث خاتمه دادم رفتم کنار میز کادو ها و جعبه کادوی خودم رو گذاشتم رو میز بعد هم کنار عماد نشستم ؛ مریم : عماد من استخدام میشم تو محل کار بابات دیگه نه ؟! عماد : اره دیوونه ؛ منو داری غصه هیچی رو نخور ! ( دلم میخواست بهش بگم حضورش باعث غصه خوردن منه ؛ ولی خوب فعلا زود بود ؛ خیلی زود .) بدون آیدیِ منبع کپی نشه لطفا ! @aye_110
یه جمله ی خیلی قشنگ کوردی هست که میگه :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
یه جمله ی خیلی قشنگ کوردی هست که میگه :
‹ یه روژ نینِمت هِناسم مگریَه › یعنی : یه روز نبینمت نفسم میگیره همینقدر کوتاه و جان بخش : )🤍🌱
- نوشته بود : امروز تولدِ بابام بود ، گفتیم اول آرزو کن بعد شمع‌ها رو فوت کن ، برگشت رو به مامانم وقتی که داشت به چشاش نگاه می‌کرد گفت ‹ آرزوی من 25 سال پیش برآورده شده (: ›
وقتی‌بهت میگم دوست دارم درواقع یعنی هروقت کنارمی‌خوشحال ترینم فکر کردن بهت حالمو خوب میکنه یعنی‌هر اتفاقی هم برام بیوفته بازم دلم به بودن تو خوشه : )!🧜🏻‍♀💜
- با تو خوبه دیوونگی حتی خوبه کارِ غلط :)!
- یعنی همتون ندونسته دلتون رو به یه غریبه سپردین ?!(: