± تو سریال ‹ 𝐺𝑜𝑜𝑑 𝑓𝑖𝑔ℎ𝑡 › چیز جالبی
میگفت ؛
میگفت اگه میخوای بدونی ك یه نفر رو
برای
زندگیت دوست داری ، چشمات رو ببند و
تصور کن . .
بعد از ظهر خسته و کوفته از راه میرسی
و ماشین رو داری پارک میکنی و يادت میاد ك اون تو خونه منتظرته ؛
اگه این فکر خوشحالت میکنه و باعث میشه ،
حتی تو فکرت هم خستگیات در بره . .
اون آدم ِ زندگیته . . ')!🫁'🔓'
± حالا درسته ك من حرف نمیزنم . .
اما جملهی اگه خواستی حرف بزنی من هستم ؛
واقعاً دلگرم کنندهس : )!
بعد از قرارتون بهش تکست بدید مثل شاملو بهش بگید :
"هرچه بیشتر میبینمت،
احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود🌱🌙."
با خوده غمگینت مهربون باش.
با خوده غمگینت مهربون باش.
با خوده غمگینت مهربون باش.
با خوده غمگینت مهربون باش.
- با دلتنگی زُل زد به گوشه اتاق وگفت :
⤾ آدم وقتی دلش میگیرد ، باید گوشی را
بردارد . .
کف اتاق دراز بکشد ، شمارهی فرد مورد
نظر را بگیرد ؛
چشمانش را نیمه باز رها کند ،
و بدون سلام و علیک بگوید :
کمی با من حرف بزن هیچ حالم خوب نیست : )! ⤿
± حقيقت اينه ك :
- خیلی از مواقعی ك داشتيم خودمونو به فنا
میدادیم ، مطلع بوديم .
به قول دوستی ك
قسمتی از مقالات شمس رو یادآوری کرد :
‹ من میدانستم زَهر است و چشیدم ')!›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- کلمه یونانی ‹ ' 𝗬𝖺𝗍𝗂𝗻 › به معنی ِ :
- کلمه ژاپنی ‹ 𝑌𝑜𝑖𝑠ℎ𝑖 𝑚𝑖 › به معنی ِ :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- کلمه ژاپنی ‹ 𝑌𝑜𝑖𝑠ℎ𝑖 𝑚𝑖 › به معنی ِ :
⤾ وقتی بعد از یه روز سخت و پُرکار خودت
رو پرت میکنی تو بغل معشوقت ، ژاپنیها
کسی ك دوس دارن به شدت بغل کنن رو اینجوری صدا میکنن .🫂'🫀!
- طرز استفاده : بغلیتو اینجوری سیو کن شات بده فشار بخوریم *.* !'⤿
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - - مریم جان ؛ بابا ؛ ناهار آماده شده ها نمیخواید بیاید داخل ؟! " صدای عما
- بسم الله الرحمن الرحیم -
آبی به صورتم زدمو برگشتم پیش عماد و سپهر ؛ این اولین باری بود که عماد از من سوالی نپرسید ؛ نمیدونم چرا شاید چون حال روزِ بهم ریختم باعث شده فعلا جلوی سپهر چیزی نگه ؛ بحثو کشید سمت پختن سیب زمینی آتیشی ها و به هر نحوی بود میخواست وانمود کنه اوضاع خوبه به بهانه اوردن نمک به داخل ویلا رفت ؛ دلم میخواست بهش بگم نرو و منو با سپهر تنها نزار ؛ خودم همیشه دنبال یه موقعیت مناسب برای صحبت با سپهر بودم ولی الان اصلا حوصله جنگ با سپهر نداشتم ؛
- چرا ؟!
با شنیدن اولین کلمه از دهن سپهر همه تنم لرزید ؛ اولین بار بود که از ته دلم ترسیدم ؛ چیزی برای ترس وجود نداشت همه توانم رو جمع کردم تا نگاهم رو ازش ندزدم ؛
- چون لایقیشی ؛ میدونی سپهر ! دنیا خیلی کوچیکه نه ؟! عجیب نیس یکم که من و تو اینجا ؟! بعد دو سال ؟! بنظر من که نیست چون بلاخره ما همدیگرو میدیدیم حالا کجا و چطوریش خیلیم مهم نیست مگه نه ؟!
- سپهر : این کارو با من نکن ؛ زندگیتو رو خرابه های زندگی من نساز ! من تازه دارم سرسامون میگیرم ؛ پول میخای ؟! خیلی خوب هرچقدر بخای بهت میدم فقط برو ! نمیدونی از وقتی تو اون مهمونی کوفتی دیدمت چه حالیم ؛ هروز هرشب دارم تو کابوس اینکه تو همچیو گذاشتی کف دست اینا خفه میشم ؛
نیش خند مسخره ای حواله اون قیافه موش مردش کردم ؛ همیشه همینجوری بود ! وقتی زورش به یه چیزی نمیرسید خودش به موش مردگی میزد ؛
- مریم : حالم ازت بهم میخوره سپهر که فکر میکنی هرچیزی رو میشه با پول خرید ؛ بنظرت اگه عطیه و خانوادش بفهمن تو کی و اسم و رسم واقعیت کیه بازم تو ویلای چند صد میلیاردیشون راهت میدن ؟! نه ؛ نه سپهر جان ! دیگه برات تَره هم خورد نمیکنن آقای مهندس قلابی !
- سپهر : تو نمیتونی همینجوری بیای و هرچیزی که من این دوسال ساختم خراب کنی و بعدم بری ! من جون کندم میفهمی جون ! خواهش میکنم ازت هرچی بخای بهت میدم فقط برو از اینجا ؛
- مریم : برم ؟! کجا برم ؟! من تازه اومدم میخوام یه جوری مثل علف هرز رشد کنم تو باغی که ساختی و مرداب کنم برات زندگی رو که بفهمی خیلیم دنیا هرکی به هرکی نیست آقا سپهر !
- آقا به به ؛ ببین آقا عماد چه کرده و همرو دیوونه کرده ؛ بزنید به بدن سیب زمینیارو تا یخ نکرده ؛ بفرماایید ؛ بفرمایید
" عماد به موقعه رسید و منو از جنگی که با سپهر راه انداخته بودم نجات داد ؛ خیلی سعی میکردم صدام جلوی سپهر نلرزه تا متوجه ترسی که توی وجودم افتاده نشه ؛ سپهر منو خیلی بلد بود ؛ حتی بیشتر از خودم ! "
" با صدای تقه ای به در از خواب بلند شدم ؛ نمیدونم دیشب چه ساعتی از کنار ساحل برگشتیم فقط میدونم که خیلی خستم و هنوز آمادگی بلند شدن رو ندارم "
- کیه ؟! بیا داخل !
- اجازه هست مریم جان ؟! سلام
" همین کم بود فقط ؛ دیدن قیافه محسن رحیمی اول صبح !"
- سلام آقای رحیمی ؛ بفرمایید داخل ؛ عماد کجاست ؟! آقا سپهر ؟!
- محسن رحیمی : رفتن تا بیرون صبحانه بگیرن ؛ شماهم بیا پایین دور هم باشیم برای صبحانه ؛
- چشم ممنون ؛
محسن رحیمی : راستی ؛ این رنگ خیلی بهت میاد ( بعد هم اشاره به روسری گلبهی سرم کرد )
#گلاریس
#پارتسیزدهم
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست!
@aye_110
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگفت اگه همه رهات کردن برو دم خونه پسر فاطمه ؛
حسین همه رو تو خونش راه میده :)!
نائب زیاره همه اهالی هستم انشاءالله که قبول باشه 🤍..
#سامراء
#یک_شهریور