eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
± تو سریال ‹ 𝐺𝑜𝑜𝑑 𝑓𝑖𝑔ℎ𝑡 › چیز جالبی می‌گفت ؛ می‌گفت اگه می‌خوای بدونی ك یه نفر رو برای زندگیت دوست داری ، چشمات رو ببند و تصور کن . . بعد از ظهر خسته و کوفته از راه میرسی و ماشین رو داری پارک می‌کنی و يادت میاد ك اون تو خونه منتظرته ؛ اگه این فکر خوشحالت می‌کنه و باعث می‌شه ، حتی تو فکرت هم خستگیات در بره . . اون آدم ِ زندگیته . . ')!🫁'🔓'
- من از مصاحبت ‹ آفتاب › می‌آیم . . !🌤'🌿'
± حالا درسته ك من حرف نمی‌زنم . . اما جمله‌ی اگه خواستی حرف بزنی من هستم ؛ واقعاً دلگرم کننده‌س : )!
بعد از قرارتون بهش تکست بدید مثل شاملو بهش بگید : "هرچه بیشتر می‌بینمت، احتیاجم به دیدنت بیشتر می‌شود🌱🌙."
با خوده غمگینت مهربون باش. با خوده غمگینت مهربون باش. با خوده غمگینت مهربون باش. با خوده غمگینت مهربون باش.
- با دلتنگی زُل زد به گوشه اتاق وگفت : ⤾ آدم وقتی دلش میگیرد ، باید گوشی را بردارد . . کف اتاق دراز بکشد ، شماره‌ی فرد مورد نظر را بگیرد ؛ چشمانش را نیمه باز رها کند ، و بدون سلام و علیک بگوید : کمی با من حرف بزن هیچ حالم خوب نیست : )! ⤿
± حقيقت اينه ك : - خیلی از مواقعی ك داشتيم خودمونو به فنا میدادیم ، مطلع بوديم . به قول دوستی ك قسمتی از مقالات شمس رو یادآوری کرد : ‹ من می‌دانستم زَهر است و چشیدم ')!›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- کلمه ژاپنی ‹ 𝑌𝑜𝑖𝑠ℎ𝑖 𝑚𝑖 › به معنی ِ :
⤾ وقتی بعد از یه روز سخت و پُرکار خودت رو پرت میکنی تو بغل معشوقت ، ژاپنی‌ها کسی ك دوس دارن به شدت بغل کنن رو اینجوری صدا میکنن .🫂'🫀! - طرز استفاده : بغلیتو اینجوری سیو کن شات بده فشار بخوریم *.* !'⤿
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - - مریم جان ؛ بابا ؛ ناهار آماده شده ها نمیخواید بیاید داخل ؟! " صدای عما
- بسم الله الرحمن الرحیم - آبی به صورتم زدمو برگشتم پیش عماد و سپهر ؛ این اولین باری بود که عماد از من سوالی نپرسید ؛ نمیدونم چرا شاید چون حال روزِ بهم ریختم باعث شده فعلا جلوی سپهر چیزی نگه ؛ بحثو کشید سمت پختن سیب زمینی آتیشی ها و به هر نحوی بود میخواست وانمود کنه اوضاع خوبه به بهانه اوردن نمک به داخل ویلا رفت ؛ دلم میخواست بهش بگم نرو و منو با سپهر تنها نزار ؛ خودم همیشه دنبال یه موقعیت مناسب برای صحبت با سپهر بودم ولی الان اصلا حوصله جنگ با سپهر نداشتم ؛ - چرا ؟! با شنیدن اولین کلمه از دهن سپهر همه تنم لرزید ؛ اولین بار بود که از ته دلم ترسیدم ؛ چیزی برای ترس وجود نداشت همه توانم رو جمع کردم تا نگاهم رو ازش ندزدم ؛ - چون لایقیشی ؛ میدونی سپهر ! دنیا خیلی کوچیکه نه ؟! عجیب نیس یکم که من و تو اینجا ؟! بعد دو سال ؟! بنظر من که نیست چون بلاخره ما همدیگرو میدیدیم حالا کجا و چطوریش خیلیم مهم نیست مگه نه ؟! - سپهر : این کارو با من نکن ؛ زندگیتو رو خرابه های زندگی من نساز ! من تازه دارم سرسامون میگیرم ؛ پول میخای ؟! خیلی خوب هرچقدر بخای بهت میدم فقط برو ! نمیدونی از وقتی تو اون مهمونی کوفتی دیدمت چه حالیم ؛ هروز هرشب دارم تو کابوس اینکه تو همچیو گذاشتی کف دست اینا خفه میشم ؛ نیش خند مسخره ای حواله اون قیافه موش مردش کردم ؛ همیشه همینجوری بود ! وقتی زورش به یه چیزی نمیرسید خودش به موش مردگی میزد ؛ - مریم : حالم ازت بهم میخوره سپهر که فکر میکنی هرچیزی رو میشه با پول خرید ؛ بنظرت اگه عطیه و خانوادش بفهمن تو کی و اسم و رسم واقعیت کیه بازم تو ویلای چند صد میلیاردیشون راهت میدن ؟! نه ؛ نه سپهر جان ! دیگه برات تَره هم خورد نمیکنن آقای مهندس قلابی ! - سپهر : تو نمیتونی همینجوری بیای و هرچیزی که من این دوسال ساختم خراب کنی و بعدم بری ! من جون کندم میفهمی جون ! خواهش میکنم ازت هرچی بخای بهت میدم فقط برو از اینجا ؛ - مریم : برم ؟! کجا برم ؟! من تازه اومدم میخوام یه جوری مثل علف هرز رشد کنم تو باغی که ساختی و مرداب کنم برات زندگی رو که بفهمی خیلیم دنیا هرکی به هرکی نیست آقا سپهر ! - آقا به به ؛ ببین آقا عماد چه کرده و همرو دیوونه کرده ؛ بزنید به بدن سیب زمینیارو تا یخ نکرده ؛ بفرماایید ؛ بفرمایید " عماد به موقعه رسید و منو از جنگی که با سپهر راه انداخته بودم نجات داد ؛ خیلی سعی میکردم صدام جلوی سپهر نلرزه تا متوجه ترسی که توی وجودم افتاده نشه ؛ سپهر منو خیلی بلد بود ؛ حتی بیشتر از خودم ! " " با صدای تقه ای به در از خواب بلند شدم ؛ نمیدونم دیشب چه ساعتی از کنار ساحل برگشتیم فقط میدونم که خیلی خستم و هنوز آمادگی بلند شدن رو ندارم " - کیه ؟! بیا داخل ! - اجازه هست مریم جان ؟! سلام " همین کم بود فقط ؛ دیدن قیافه محسن رحیمی اول صبح !" - سلام آقای رحیمی ؛ بفرمایید داخل ؛ عماد کجاست ؟! آقا سپهر ؟! - محسن رحیمی : رفتن تا بیرون صبحانه بگیرن ؛ شماهم بیا پایین دور هم باشیم برای صبحانه ؛ - چشم ممنون ؛ محسن رحیمی : راستی ؛ این رنگ خیلی بهت میاد ( بعد هم اشاره به روسری گلبهی سرم کرد ) کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست! @aye_110
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگفت اگه همه رهات کردن برو دم خونه پسر فاطمه ؛ حسین همه رو تو خونش راه میده :)! نائب زیاره همه اهالی هستم انشاءالله که قبول باشه 🤍..