eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- از آدمایی ك وقتی خرشون از پُل میگذره ، عوض نمیشن تشکر میکنم !
- داییم الان نزدیک هشت ساله ك کات کرده ، کیفِ پولشو از جیبش دراورد تا حساب کنه یدفعه عکسِ اکسش از کیفِ پول افتاد پایین رفت برشداش بوسش کرد دوباره گذاشت سر جاش ')!
⤸ بس کُن او یارِ دِگر دارد :)! ⤹
- آریانفر میگه من خاک شدم بی مراسم تدفین ، بی سیگار ؛ خواستم بگم منم علیرضا جان ؛ منم !(:
- ‏یه‌ جا خالدِ حسینی تو کتاب بادبادک باز میگه :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- ‏یه‌ جا خالدِ حسینی تو کتاب بادبادک باز میگه :
امیدوارم اگر خدایی هم آن بالا هست ، به‌ جز آمار برداری از ویسكی خوردن و گوشتِ خوک خوردنِ من ، حواسش به چیزهای مهم‌تر دیگری نیز باشد !🚶🏻‍♂'🌱
- روح درد دارم یه فکری برام بکن ..
- ‏ماها به اندازه‌ی کافی والدین کنترل‌گر داشتیم ، شماها پارتنر کنترل‌گر نشید !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - واسه شروع یه روز گند دیگه تو شرکت رحیمی آماده شدم ؛ کت شلوار گلبهی رنگی ک
- بسم الله الرحمن الرحیم - یه جوری آروم و بی صدا غذا میخورد انگار زمان براش متوقف شده بود ؛ جز به ظرف غذاش جایی رو نگاه نمیکرد ؛ صبرم سر اومده بود دیگه طاقت این حجم از بیخیالی رو نداشتم ! - بنظرتون وقتش نشده که بگید دلیل این دعوتتون چی بود ؟! البته اگه ناهار خوردنتون تموم شد ! رحیمی : تو چقدر عجولی دختر ! " آخرین لقمه اون غذای کوفتی رو هم با لیوان نصفه آبی که روی میز بود قورت داد و با دستمال صورتش پاک کرد " - راستش فقط یکم کنجکاوم ؛ همین ! رحیمی : خوبه ؛ چون منم اهل حاشیه نیستم و بهتره که بریم سر اصل مطلب ؛ ببین مریم خانوم ؛ نه بزار راحت تر باشم اشکالی که نداره ؟! - راحت باشین رحیمی : ببین مریم جان ؛ راستش نمیدونم چقدر از زندگی قبلی من خبر داری ؛ یا عماد تا کجا برات توضیح داده ؛ راستش ؛ راستش .. - چیزی شده ؟! عماد چیزی گفته ؟! رحیمی : نه ؛ نه اصلا راجب عماد نیست ! راجب خودمه ؛ خودم و تو ! یعنی ما ؛ امیدوارم متوجه شده باشی ! - ما ؟! نه راستش میشه یکم واضح تر بگید آقای رحیمی ؟! رحیمی : راحت باش ؛ محسن صدام کن ! ببین راستش بخوای از همون روز اولی که توی ویلای عطیه دیدمت ازت خوشم اومد ؛ عماد پسرمه و برام عزیزه ! ولی اون جوونه و خام راه رسم زندگی رو بلد نیست ؛ نمیدونه چی میتونه خوشحالت کنه ؛ چی ناراحت ! سن فقط یه عدده ؛ میفهمی که چی میگم نه ؟! من الان ازت جواب نمیخوام ؛ خوب فکرات بکن ! عماد هرچی داره از من داره ؛ خونه ماشین پول ؛ چند وقت دیگه هم یادش میره این موضوع ! پس نگران واکنش عماد نباش ؛ " انقدر تو شُک و بُهت بودم که بدون اینکه ثانیه ای پلک بزنم به رحیمی زل زده بودم ؛ دیگه صداش نمیشنیدم ؛ فقط دهنش میدیدم که تند تند تکون میخورد یسری کلمه های بی معنی و بی ربط ازش بیرون میومد ؛ هوای رستوران داشت خفم میکرد ؛ باورم نمیشد انقدر بتونه لجن باشه که با پسر خودش این کارو کنه ؛ نمیدونستم باید چیکار کنم ؛ ترسیده بودم ؛ تمام تنم میلرزید و دائم چهره عماد از جلوی چشمام رد میشد " - من باید فکرام بکنم ؛ رحیمی : آره ؛ آره حتما عجله نکن دختر ! " بعد یه لقمه دیگه از اون غذای کوفتی رو توی دهنش گذاشت و با اون لبخند مسخرش شروع به خوردنش کرد " اتفاقات امروز مثل یه خواب از جلوی چشم هام میگذشت ؛ هر لحظش غیرقابل باور بود ؛ منتظر بودم تا یکی محکم بخوابونه تو گوشم منو از این خواب کوفتی بیدار کنه ؛ منتظر بودم هرلحظه از این کابوس لعنتی بپرم ولی ؛ ولی انگار هیچ خبری از خواب نبود ! همش واقعی بود تک تک لحظه های امروز ؛ اتفاقات توی رستوران ؛ حرفای رحیمی همه و همه واقعیت بود من خواب نبودم ! نمیدونم قراره تبدیل بشم به چه آدمی ؛ به منفور ترین ؟! ظالم ترین ؟! یا شاید بی وفا ترین ! قراره تا کِی سر زبون همه بیافتم که معشوقه عماد با پدرش ازدواج کرد ؛ و عملا ثروت رو به عشق ترجیح داد ! ولی حالا که چرخ روزگار یک بارم به نفع من چرخید ؛ چرا که نه ؟! چرا باید رد کنم ؟! این بهترین موقعیت واسه رسیدن به هدفم بود ؛ این وسط فقط عماد قربانی میشد ؛ که حتما بعد فهمیدن همه چیز بهم حق میده ! دیگه وقتش رسیده بود ؛ وقت انتقام .. کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست! @aye_110
زندگی عزیز وقتی میگم “یعنی از این بدتر هم میشه؟” صرفا دارم غر میزنم به چالش که دعوتت نکردم ری‌قو|:
من حاضرم همین ته مونده‌ های سلامت روانمم بدم دست تو تا باهاش بازی کنی ؛ ولی فقط کنارم باشی :)!🌱'🌙