خودکشی خیلی انگیزه و انرژی لازم داره. با این میزان انرژیای که برای من باقی مونده فقط میتونم روی زمین دراز بکشم و بپوسم🚶🏻♂
برای من همیشه پروسه اعتماد کردن خیلی سخت تر، پیچیده تر و طولانی تر از دوست داشتن بوده. من میتونم آدمهای زیادی رو دوست داشته باشم اما واقعا به آدم های کمی اعتماد دارم. کمتر از انگشتهای یک دست حتی! اعتماد داشتن به آدم ها برای من زمان گیر و نیازمند اثباته. این که مطمئن باشم این دستی که گرفتم، ولم نمیکنه. این قولی که شنیدم، شکسته نمیشه. این آدم، این آدم حتی اگه هر اتفاقی هم برای رابطهمون بیوفته به من صدمه نمیزنه. اذیتم نمیکنه.
برای همین میگم که "بهت اعتماد دارم" خیلی قشنگ تر و محکم تر از "دوستت دارم" برای منه :)!
من از لجاجت این روزگار میترسم
به لب نمیبَرم آن را که آرزو دارم ..🫀′🌙
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- كلمه فرانسوی ‹ 𝐅𝐨𝐮 › به معنی ِ :
' کلمه آلمانی 𝗢𝖼𝖼𝗵𝗂𝗈 𝗻𝖾𝗋𝗈 به معنی :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
' کلمه آلمانی 𝗢𝖼𝖼𝗵𝗂𝗈 𝗻𝖾𝗋𝗈 به معنی :
آرامش چشمایِ مشکیت ؛ تو سردترین تاریکیِ شب
هم قلبمو بغل میکنه . ❤️🩹'💭
- طرز استفاده : چشم مشکیتو اینجوری سیو کن شات بده فشار بخوریم :)!
- غمیگن ترین توییتی که خوندم این بود که :
با همون زبون بچگیش گفت : عمو معراج یه سوال ؟!
گفتم جانِ دلم دخترم ؟ گفت : میگن خدا هر چیزی که
میده برای امتحانه درسته ؟ گفتم آره عمو جون درسته
چطور مگه ؟ گفتش: خب پس چرا خدا به جای سرطان ؛
منو با خوشبختی امتحان نکرد ؛ و بابامو به جای من با
یه دخترِ خوشگل که موهای قشنگِ طلایی داشته باشه
امتحان نکرد ؟! ‹ دق کردم تا جوابشو دادم › :)!🖤'🫀
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - - مریم ؛ مریم آبجی بیدار شو ! مریم : سپهر ؛ عماد کو ؟! حالش خوبه ؟! بقیه
- بسم الله الرحمن الرحیم -
" باورم نمیشد ؛ چیزی که میدیدم واسم قابل حضم نبود ؛ این مسعود بود ؟! همونی که پنج سال پیش همچیو گذاشت رفت ؟! همونی که پول عطیه رو به کل زندگیش ترجیح داد ؟!
بعد مدت ها حس کردم بلاخره منم یکیو دارم ؛ با اینکه دلم هنوز با مسعود صاف نشده بود اما ته دلم بخاطر بودنش حداقل الان گرم بود ؛ توقع داشتم عطیه جواب مسعود رو بده ؛ ولی هیچی نگفت ؛ انگار واسه اولین بار این روی مسعود رو دیده بود !
مسعود بدون هیچ حرفی زیر بغلم رو گرفت از بیمارستان بیرونم آورد ؛
- چرا بهش گفتی ؟!
سپهر (مسعود ) : چیو ؟!
- چرا گفتی برادر منی ؟! میدونی که عطیه ..
سپهر(مسعود ) : اره میدونم ؛ طلاق میگیره ازم ؛ برام مهم نیست ! من و عطیه فقط تو شناسنامه زن و شوهریم ؛ همه اون کادوها ؛ جشن و تولد و مراسما که دیدی الکیه ؛ واسه جلوه توجه جلوی چندتا بیزینسمن و تاجر ..
خیلی قبل تر از این حرفا میخواستم برگردم مریم ؛ بعد فوت مامان خودم مقصر اصلی میدونستم و روم نشد بهت نزدیک بشم ؛ یعنی از واکنشت میترسیدم ؛ بعضی وقتا میومدم دم محل کارت ، هزار بار خواستم بیام جلو ولی ترسیدم ! من خیلی بد کردم بهت مریم ؛ به تو به بابا به مامان ؛ میدونم این چیزی رو درست نمیکنم ولی شرمندتم .
" صداش میلرزید ؛ نگاهاش رو ازم میدزدید و دائم پاهاش رو تکون میداد ؛ با دستش بازی میکرد من این مسعود رو میشناختم ، هروقت بغض میکرد همینجوری میشد ؛ چقدر دلم براش تنگ شده بود ؛ برای این مسعودِ محجوب ؛ دستم گذاشتم رو پاش تا مانع تکون خوردن پاهاش بشم "
- هنوزم وقتی مظطربی تیکه عصبی میگیری !
سپهر : هنوزم بیشتر از هرکس دیگه منو بلدی !
- واسم یه ملاقات جور میکنی با عماد ؟! خواهش میکنم باید هرطور شده ببینمش .
سپهر : تو کماس ؛ دیدنش چه دردی دوا میکنه ازت ؟!
- خواهش میکنم ؛ فقط چند لحظه !
سپهر : نمیتونم بهت قول بدم ؛ ولی با دکترش صحبت میکنم ؛ تو برو خونه من خبرت میکنم
" دلم نمیخواست برم ؛ این اولین باری بود که از ته دل دلتنگ عماد بودم ؛ همیشه اون حواس جمعه عماد بود ؛ اون عاشقِ اون دلرحمه ؛ اون دلتنگه عماد بود ..
وایستادن تو جایگاه عماد برام سخت بود ؛ من هیچی از عاشقی بلد نبودم ؛ حتی بلد نبودم درست معشوق باشم ؛ من همهی مدتی که کنار عماد بودم صرف انتقام از پدرش کردمو حالا که عماد نیست تازه فهمیدم چقدر محتاج حضورشم ؛ چقدر دلتنگ صداشم ؛ چقدر بدون عماد بی معنی بودم ؛ گوشیم رو برداشتم بدون اختیار شماره بابا رو گرفتم :
- الو بابا ؟! بابا من دارم دق میکنم ؛ بابا بازم مثل همیشه گند زدم ؛ ولی دیگه نه شما هستی که لوسم کنی نه مامان ک قربون صدقم بره نه مسعودی که خراب کاریام گردن بگیره ؛
بابا اگه بیدار نشه چی ؟! اگه دیگه بلند نشه ؟!
" بابا هیچی نمیگفت ؛ صدای نفس کشیدنش رو پشت تلفن میشنیدم ؛ ولی هیچی نمیگفت ؛ این خوب بود که ازم نمیپرسید کی و کجا ؛ چرا و برای چی ؛ چون هیچ جوابی بجز سکوت نداشتم براش ؛ دلم میخواست تا خود صبح براش از این مدت بگم ؛ ولی دیگه خیلی دیر بود خیلی ؛ سپهر پشت خطی بود باید با بابا خداحافظی میکردم "
- الو مریم ؟! کجایی دورت بگردم ؟! هرطوری بود با هزار پارتی و آشنا برات ملاقات گرفتم ؛ هرجا هستی برگرد بیمارستان ؛
" هرطوری بود خودم رسوندم بیمارستان دوباره ؛ خبری از عطیه و رحیمی نبود و خوب این خیلی به نفع من بود ؛ وارد اتاق عماد که شدم همه وجودم گریه میکرد ؛ کنار تخت عماد نشستم و دست های بی حرکتش گرفتم ؛ بغض جا خوش کرده تو گلوم رو قورت دادم شروع به صحبت کردم :
- عماد ؛ عماد منم مریم ! میدونم ؛ اره میدونم چشم دیدنم نداری ؛ میدونم ازم متنفری ؛ حق داری ! ولی ؛ ولی تو خیلی بیخبری ؛ تو خیلی چیزارو نمیدونی ؛ تو نباید قضاوتم کنی ؛ عماد تو بیدار شو ؛ تو پاشو از رو این تخت کوفتی من همچیو میگم بهت ؛ قول میدم عماد ؛ فقط پاشو ؛ پاشو بریم دانشگاه ؛ بریم شمال ؛ بریم اصلا هرجا تو میگی
پاشو سپهر میخاد بازم برامون آهنگ بخونه ؛ یادته ؟! یادته میگفت :
" دلم باتو بودن میخواد ؛ همین الانشم دیره !
دارم میمیرم و نفس ؛ داره هر آنشم میره .. "
عماد پاشو تروخدا دارم دق میکنم .
" از اتاق زدم بیرون ؛ دلم نمیخواست عماد متوجه گریه هام بشه ؛ عماد باید روحیه داشته باشه ؛ عماد باید پاشه ؛ باید بیدار شه !
#گلاریس
#پارتبیستهشتم
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست !
@aye_110
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - " باورم نمیشد ؛ چیزی که میدیدم واسم قابل حضم نبود ؛ این مسعود بود ؟! همو
تیکه آخر رمان ترجیحا این آهنک پلی کنید و بخونید :)!
https://eitaa.com/aye_109/103
باشد ک مورد پسند قرار بگیرد🌱
آتش زدم به دفترِ حافظ ، غزل غزل . .
از ترس اینکه معنیِ فالِ کسی شوی !
شاید باورتون نشه ولی بابام اومد تو اتاقم گفت یه سوال جدی بپرسم؟! تو موهات واقعا فره یا فر میکنی :)))))
گفتم بابا من به خودت رفتم ..
میگه مگه من موهام فره؟!؟!
رفت تو آیینه نگاه کرد گفت عه چه جالب فره :)!
اونوقت شما از مردا توقع دارید رنگ لاکتون عوض میشه بفهمن و بگن مبارک باشششششه؟!
عمیقاً دلم میخواست یه کلاس اولی بودم و امروز واسه جشن شکوفه ها میرفتم مدرسه :)!