#دعای_هر_روز_رمضان
روز بیست و چهارم
خدای من...
در این ماه
از تو درخواست میکنم
- آنچه تو را خشنود میکند
و به تو پناه میبرم
- از آنچه تو را ناخشنود میکند
و از تو خواستارم
- توفیق اطاعت و ترک نافرمانیت را
" ای بخشنده به نیازمندان " 💫
#ماه_مبارک_رمضان
#مهمانی_محبوب
#اندکےتفکر🌱
میگن آدم ها خیلی شبیه کتاب هایی
که میخوانند میشوند !
خوشا آن کس که قران را فرا گیرد..
رفیق ...!
نزار خاک بخوره رویِ میز
اگر میخوای بنده واقعی باشی
قرآن بخون ؛ عمل کن..
بعد شبیه اونی میشی که خدا
میخواد:)
『⚘@khademenn⚘』
✴️میلیون ها مظلوم در جهان اسلام
امروز دنیا قربانیان کرونا☠️ را میشمارد📈 اما چرا هیچکس میلیونها مظلوم در جهان اسلام را شمارش نمی کند⁉️
چرا هیچ کس این میلیون ها کودک👶👦🏻 و زن و مردِ مظلوم در جهان اسلام را شمارش نکرد⁉️
چرا...
#ماه_مبارک_رمضان
#روز_قدس
#فلسطین 🇪🇭✌️
•••🕊
انقدر این ماه رمضـوناو شب قدرها
اومده و رفته و گذشته ..!
مهم اینه ڪہ چطور مهمونےباشیم..
نمڪ بخوریم و نمڪدون نشڪنی....
#آرھ.خلاصھ..🚶♂
『⚘@khademenn⚘』
•°~🌸🍃
وإناعتقدتيوماً أنحلمكبعيد...
فتذكرأناللهقريب !
.
"اگہ یہروزیفکرکردۍآرزوهاتدوره،
یادتبیارکهخدا نزدیکہ...^^✨😉"
.
#انگیزشۍ🌈
『⚘@khademenn⚘』
🌸✨~
.
•
روزی خواهد آمد ڪہ آهنگران میخوانند :
حاج قاسم نبودے ببینی
"قدس" آزاد گشتہ
خون یارانت پرثمر گشتہ...
•
.
¦💣⃟👊🏿¦↬ #روز_قدس
『⚘@khademenn⚘』
#تلنگرانه😔
#حجاب در کنار رژ لب 🤔
#روسری در کنار خط چشم 🤔
#چادر در کنار شلوار تنگ 🤔
#پوشیه در کنار لنز 🤔
#ساق دست در کنار ناخن بلند با لاک 🤔
☘ کسی سایه حضرت زهرا(س) رو هم حتی نمیدید☘
تحریف نشدیم ؟
#حجابی که ما داریم
#حجاب تعریف شده نیس
#حجاب دلخواهه خودمونه
خودمونیش اینه که مذهبی هستیم ولی همه اِلمان های بی حجاب ها رو هم داریم
♡ - - - - - - - - - - ♡
اللهمَّ صَلِّ علُى مٌحُمٌدِوَالُ مٌحُمٌدِ وعجل فرجهم༅
『⚘@khademenn⚘』
اَزْشُھَـدٰاءْتاحُسیـنڪَࢪبَـ❤️ـلا
بســــــــــم_ربّـ_عشــ❤️ــق #ســـــࢪباز_حضࢪټـــــ_عشــــــــــق🌿 #پارت61 از خستگی زیاد خوابم برد،
بســــــــــم_ربّـ_عشــ❤️ــق
#ســـــࢪباز_حضࢪټـــــ_عشــــــــــق🌿
#پارت62
اینقدر خوشحال بودم که تا صبح خوابم نبرد
با شنیدن صدای اذان بلند شدم و رفتم وضو گرفتم و برگشتم توی اتاقم
سجادمو پهن کردمو چادر سفید با گلای ریز صورتی و آبی رو سرم کردم.
بعد از خوندن نماز صبح ،دورکعت نماز شکر هم خوندم
لباسمو پوشیدمو منتظر طلوع آفتاب شدم
کوله امو برداشتم و رفتم سمت پذیرایی
روی مبل نشسته بودم که بی بی وارد پذیرایی شد
- سلام صبح بخیر
بی بی: سلام عزیزم،جایی میخوای بری؟
- از طرف دانشگاه میخوایم بریم راهیان نور
بی بی: چه خوب ،خوش به سعادتت مادر
به ساعت نگاه کردم ۶ صبح بود
رفتم دم دراتاق امیرچند تقه به درزدم جواب نداد آروم امیرو صدا زدم
امیییر،امیییر ای خدااچیکارت کنه ،خوبه گفتم که زود بیدار شه
دوباره صداش کردم که در و باز کرد
چشماش از شدت خواب بازنمیشد سرش و گذاشت روی در
امیر : چیه
- وااا ،چی چیه؟ زود باش منو برسون دانشگاه
امیر: نمیشه خودت بری ؟
- چرا میشه سویچ ماشینتو بده برم دانشگاه،بعد خودت برو از نگهبانی دانشگاه سویچتو بگیر
امیر: همینجووووریه نفس داری میری ،صبر کن الان لباس بپوشم میام
- سارا چه طوره؟
امیر: خوبه ،دیشب اینقدرآه و ناله کرد که سر درد گرفتم
- حقته ،زود باش بیا
امیر:باشه
رفتم کناربی بی نشستم ،مشغول صبحانه خوردن شدم که امیر هم اومد
امیر: سلام
بی بی: سلام مادر،سارا چه طوره؟
امیر: خوبه
بی بی: خدارو شکر
بعد از خوردن صبحانه ،ازبی بی خداحافظی کردمو سوار ماشین شدیم حرکت کردیم
دقیقا سر ساعت رسیدیم دانشگاه اتوبوسا دم در دانشگاه بودن بچه هاهم اومده بودن
امیرنزدیک اتوبوسهاپارک کرد
از ماشین پیاده شدیم
『⚘@khademenn⚘』