eitaa logo
اَزْشُھَـدٰاءْتاحُسیـن‌ڪَࢪبَـ❤️ـلا
337 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.6هزار ویدیو
26 فایل
باعشق‌اۅسټـ‌هࢪڪہ‌بہ‌جایےࢪسیدھ‌اسټـ ♥️ برای حمایت و تبادل لینک کانال گذاشته شود↯ https://harfeto.timefriend.net/17200402623512
مشاهده در ایتا
دانلود
اَزْشُھَـدٰاءْتاحُسیـن‌ڪَࢪبَـ❤️ـلا
بســــــــــم_ربّـ_عشــ❤️ــق #ســـــࢪباز_حضࢪټـــــ_عشــــــــــق🌿 #پارت27 امیر دست به سینه دم در من
بســــــــــم_ربّـ_عشــ❤️ــق 🌿 از صدای غر غر کردن امیر مشخص بود به درتکیه داده خیال بلند شدنم نداره،یه فکری زد به سرم ،چادرمو سرم کردم. گوشی رو گرفتم تو دستم شماره سارارو گرفتم ،با شنیدن صدای سارا با صدای بلند حرف میزدم و در و باز کردم. امیربا کلافگی نگام میکرد. - سلام سارا جان خوبی؟ چه خبر ؟ امیر فکر میکرد دارم دروغ میگم داشت می اومد سمتم که گوشی رو گذاشتم رو اسپکیر که امیربا شنیدن صدای سارا عقب رفت، نقشم گرفت. همینجور که با سارا صحبت میکردم به مامان گفتم که میرم پیش بی بی و از خونه زدم بیرون. بعد از سارا خداحافظی کردم و به سمت خونه عمو دویدم، زنگ آیفون و زدم درباز شد، وارد حیاط شدم،عزیز رو ایوان نبود.. وارد خونه شدم زن عمو ازآشپز خونه اومد بیرون. - سلام. زن عمو : سلام عزیزم. - بی بی کجاست؟ زن عمو : اتاق معصومه. - باشه ،منم میرم اتاق معصومه. زن عمو: باشه برو ،معصومه رفته حمام ،الاناست که بیادبیرون - باشه فعلا با اجازه.. زیرلب نق میزدم از حمام رفتن بی موقع معصومه ،دراتاق معصومه رو باز کردم. یه دفعه با دیدن رضا روی تخت با تاپ حلقه ای خشکم زد و درو بستم ،بلند گفتم :یاا خداااا و ازترس از خونه زدم بیرون و رفتم خونه خودمون. تپش قلب گرفتم ،رضا تو اتاق تو چیکار میکرد، ای خدااا معصومه خدا بگم چیکارت کنه الان این گندی که زدمو چه جوری جمعش کنم..😩 روی تخت نزدیک حوض نشسته بودم دستمو گرفتم روی سرم به این فکر میکردم که با چه رویی دوباره رضارو ببینم ،گوشیم زنگ خورد. نگاه کردم معصومه بود - الو. معصومه: کجارفتی تو؟ - خدا چیکارت کنه دختر،رضا تو اتاق تو چیکار میکرد ؟ معصومه: رضا؟ اتاق من؟ - نه اتاق من ،پس اتاق کی ،من اومدم اتاقت ،رضا توی اتاقت بود ،،واااییی خداا. معصومه: آهایادم اومد ،یادم رفت بهت بگم من و رضا اتاقامونو عوض کردیم. - درد و عوض کردیم ،یعنی تو نباید به من میگفتی؟ معصومه: وااا ،حالا چه اتفاقی افتاده که مثل باروت میمونی؟ -رضا لباسش مناسب نبود ،معلوم نیست الان چی فکر میکنه در مورد من.. معصومه: خوبه حالا،خوبه که چند وقت دیگه محرم هم میشین بیخیال ،بیا منتظرتم. - نه نمیام معصومه جان ،باشه یه وقت دیگه. معصومه : باشه هر جورراحتی.. -فعلا خداحافظ. معصومه : خداحافظ. 『⚘@khademenn⚘』