eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.1هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿 انرژی مثبت آخر شبی از شرکت کننده عشق شورانگیز @aznobato
🌿🌿🌿 امروز عصر وقتی کارم توی کلینیک تموم شد، اومدم اسنپ بگیرم بیام خونه، یهو تصمیم گرفتم با تاکسی بیام. شروع کردم چهارراه طالقانی رو بالا رفتن. چشمم خورد به مغازه جینیگیلی جات فروشی. رفتم تو و یه کلیپس برای خودم خریدم. بعد کنار خیابون یه خانومه دستفروش زیرپوش بچه‌گونه میفروخت، انقد خوشگل بود ازش خریدم واسه ایلیا. هدفم کتاب فروشی بهمن بود، بالاخره رسیدم بهش رفتم تو و دوتا دفتر نقاشی خریدم. بوی کتاب و لوازم تحریر حالمو جا آورد. برگشتم کلی منتظر موندم تا تاکسی گیرم بیاد و در نهایت با تاکسی اومدم. اینکه با تاکسی برگشتم حس زندگی بهم داد، انگار پاهامو حس کردم، انگاری از زندگی ماشینی خارج شدم، قدم زدم، خریدامو کردم، آدما رو دیدم. 😍 چند وقته دارم سعی می‌کنم از تاکسی استفاده کنم و عجیب بوی زندگی میده این کار.☺️ راستش معتقدم زندگی اسنپی و ماشینی ما رو فلج کرده، یادمون رفته با دفت اطراف رو ببینیم، مغازه‌ها رو نگاه کنیم و حتی توی اجتماع باشیم. همین حضور در اجتماع ، کنار گذاشتن گوشی برای چند دقیقه و چند ساعت کای اضطراب رو کم می‌کنه. قرارم نیست همیشه خرید انجام بدیم، همین حضور میتونه کمک کنه. خرید مجازی و زندگی اسنپی از ما آدمای منزوی ساخته. میخوام این روزا از انزوا خارج بشم.😅 چون من زنده‌ام😅 @aznobato
261.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺نیت امروزم: گاهی وقتا انقد در حال تلاش برای ساختن آینده‌ایم که یادمون میره زندگی همین الان داره اتفاق میفته! 😟 همین الان که بوی چای هل، زیر دماغته!😉 همین الان که پاهاتون جون داره تا راه برید، صدای بچه‌ها توی خونه پیچیده. ☺️ امروز هر جا دیدی داری تقلا میکنی، بدو بدو میکنی و الانت رو نمیبینی، مکث کن از خودت بپرس الان دارم چیکار می‌کنم؟ به یخی آبی که باهاش ظرف میشوری توجه کن، به لبخند روی لبت، به احساساتت، زندگی همین الانه!😌 هستی با نیتم؟ @aznobato
🌿🌿🌿 دیروز نبودم چون که صبح درگیر کار اداری بودم و یه سری کار‌های دوره عشق شورانگیز و بعدم درگیر تمیز کردن خونه شدم. الان فقط مونده اتاق خودمون که تمیز بشه. راستش دیشب خیلی خودسرزنشی داشتم که محتوا توی کانال نذاشتم، اما بعد به خودم یادآوری کردم که ما آدمیم رابت نیستیم .😅 ما قرار نیست کامل باشیم، همه چی همیشه عالی پیش بره! زندگی ابعاد مختلفی داره، ما نمیتونیم فقط یک بعد رو در نظر بگیریم. نمیتونیم درگیر خونه تمیز کردن باشیم از صبح تا شب و یادمون بره تو خونه تفریح هم داشته باشیم لذت هم ببریم. نمیتونیم انقد درگیر مادری بشیم که یادمون بره همسر هم هستیم. نمیتونیم انقد درگیر کار بشیم که یادمون بره روح لطیف زنانه داریم.☺️ از خودت نخواه صد باشی رفیق، تو آدمی و زندگیت ابعاد مختلفی داره. یه جاهایی شاید لازم باشه یه بعد از زندگیت رو اولویت قرار بدی تا تعادل برقرار بشه.😍 دیروز منم اینطوری بود که تمیزی خونه، برای مرتب شدن مغزم اولویت بود.😁 @aznobato
✨✨جشن بزرگ «قرار کودکی» 🔸به مناسبت هفته ملی کودک🔸 با حضور چهره‌های محبوب کودکان، تیم‌های بازی خانوادگی و ده‌ها برنامه شاد و متنوع 🎭🎪🎨 ❇️یک روز پر از لبخند، بازی و خاطره برای کودکان و خانواده‌ها 📅چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه ۱۵,۱۶ و ۱۷ مهرماه ⏰ ساعت: ۱۶ الی ۲۰ 📍 پارک: مادر و کودک https://eitaa.com/kpf_alborz کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان البرز
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
✨✨جشن بزرگ «قرار کودکی» 🔸به مناسبت هفته ملی کودک🔸 با حضور چهره‌های محبوب کودکان، تیم‌های بازی خانو
خدمتتون عرض کنم فردا من اینجا هستم، غرفه مشاوره. هرکی دلش میخواد همو ببینیم میتونه فردا بیاد اینجا😍
🌿🌿🌿 امروز با دوست عزیزمون کتک کاری در ماشین رو داشتیم 😅 وقتی ایلیا از مهد اومد توی ماشین با دوستش دعواشون شد دقیقا جلوی در خونه😅. همدیگه رو یه کم زدن🥴. بعدم داد زد من خیلی عصبانیم میخوام یکی رو بزنم. 😳من از ماشین پیاده‌اش کردم و دستش رو گرفتم.🤦‍♀ از دوستشم معذرت خواهی کردم بابت اینکه ایلیا بهش زد.🥴 توی حیاطم کلی جیغ زد، اولش هیچی نگفتم بریم تو خونه یه کم آروم بشه.🥴 وقتی اومدیم تو خونه باز خیلی جیغ زد و گفت میخوام بزنمت.😐 جدی بهش گفتم مامان میفهمم گفتی عصبانی هستی، اما اجازه نداری منو بزنی. الان چه کمکی بهت کنم؟ ☹️ گفت تو هم میزنم، نمیخوام حرف بزنم.😡 ( میدونستم از اینکه دعوا کرده و دوستش رو زده خودش حالش خوب نيست، و انگار شرمنده و عصبانی بود. البته خیلی وحشتناک نبود دعواشون دعوای معمولی بچه‌ها بود‌. اما خب ایلیا زیاد تجربه دعوا فیزیکی نداره و میدونه زدن خوب نيست ) بهش گفتم باشه میرم تو اتاق آروم شدی بگو حرف بزنیم. دو سه دقیقه بعد اومد گفت مامان من خیلی از دوستم عصبانی‌ام.🥴 گفتم میخوای بگی چی شد که دعوا کردی؟ گفت من و محمد حسن کفش بودیم محمد یاسین آدم، قرار بود نوبتی آدم باشیم، ولی محمد یاسین نوبت رو به من نمیداد که من آدم باشم، بعدم پاهامو گرفت نتونستم تکون بخورم. منم زدمش.( این چه بازی ای هست آخه😂🤦‍♀) گفتم آهان پس از اینکه نوبت رعایت نشد خیلی عصبانی شدی، حتما خیلی ناراحتی که نتونستی آدم باشی. گفت آره خیلی. 😭 گفتم عزیزم، الان چیکار کنیم؟ گفت هیچی ناراحتم. گریه کرد، من فقط نوازشش کردم. آرومتر شد. گفتم: مامان جان میدونی که اجازه زدن نداریم، به نظرت باید چیکار میکردی و هیچکدوم دردتون نیاد؟ گفت فک کنم باید به شما میگفتم کمکم کنی! گفتم اوهوم راه حل خوبیه. الان میخوای بیای بغلم، گفت آره. بغلش کردم و گفتم زدن رو دوست نداشتم ولی میدونی که مامان عاشقته؟ 😌 گفت آره.😍 و تمام... @aznobato
🌿🌿🌿 مامان بیا بازی کنیم. من : چی بازی کنیم؟ ایلیا: تو گوریل انگوری باش، میدونی چرا؟ من: چرا؟😅 ایلیا: چون انگور خیلی دوست داری.😂 ایلیا: منم گوریل نارگیلی میشم با هم بازی کنیم. من: باشه ، پس من یه گوریل انگوری پیرم که زیاد نمیتونم حرکت کنم، رو مبل دراز میکشم بازی کنیم. ایلیا: باشه گوریل انگوری پیر.😂 و در حالی که من بیشتر نشسته بودم و نقش پیر جنگل رو بازی میکردم، کلی بازی کردیم، رفتیم مهمونی دوست خرسمون عسل خوردیم، نارگیل‌ و انگور الکی خوردیم و در نهایتم گوریل انگوری پیر خسته شد خوابش برد بازی تموم شد.😂 میخوام بگم بازی کردن با بچه‌ها میتونه همینقد بامزه و ساده باشه.🙊 خیلی وقتا شده من حال نداشتم یه نقش خسته نشستنی تو بازی برداشتم ولی بازی کردیم.😅 هر وقت میخوام بگم نه حال ندارم بازی کنیم یادم میاد این بازی‌ها سرمایه گذاری روی رابطمون توی بزرگسالی ایلیاست.😍 چقد در روز بازی میکنم باهاش؟ بستگی به کارهام داره، یه وقتا شده حدود بیست دقیقه فقط با هم بازی کردیم یا نقاشی کشیدیم، یه وقتا هم دو ساعت باری کردیم. اما تلاشم اینه یکساعت تایم با کیفیت باشه. آدمیم دیگه‌ یه روزایی هم یه ربع میشه.😅 @aznobato