امشب، چه قدر در دل خود، غم دارم
چون کوه، درون سینه، ماتم دارم
ایام مصیبت رسول الله (ص) است
از شدت این داغ، خدا آگاه است
در شهر مدینه، مجتبی (ع) را کشتند
با زهر جفا، امام ما را کشتند
مسموم، شد از کینه ی مأمون دغا
سلطان خراسان و غریب الغربا
نفرین به کسی که ظلم بی حد بکند
آزرده، دل آل محمد (ص) بکند
سروده: #محمد_رضا_قاسمیان
تو آن خورشید تابانی، که بیمثل و بدل هستی
تو از منظومه بالاتر، فراتر از زُحل هستی
تو خورشیدی که بر دلها، فروغ عشق، میتابی
تو تا شام ابد، روشنگر از صبح ازل هستی
به زیبایی در این گلشن، نداری مثل و مانندی
به حُسن خُلق در عالم، از آن ضربالمثل هستی
به هر کاری گره افتد، به هر جا مشکلی باشد
خودت مشکل گشا باشی، تو تنها راه حل هستی
تو هم تلخی و هم شیرین، چه زیبندهست آن با این!
به کام دشمنان زهری، به کام ما عسل هستی
قلم، از وصف تو قاصر، زبان از مدح تو الکن
به قاموسی نمیگنجی، ز هر وصفی، اجل هستی
به شوقت، شعر چون گویم، غبار از قلب، میشُویَم
که در مضمون اشعارم، چنان بیتالغزل هستی
بهای دیدنت جانا! اگر جانست، جانم را
کنم تقدیمت ای آن که مرا خیرالأمل هستی
#محمد_رضا_قاسمیان
#هم_سرایی_هفتگی_صدای_دیدار
۱۴۰۴/۰۵/۳۱
ای دوست! بیا عبد خداوند جهان باش
آن بنده که حق، عاشق او هست، همان باش
شیطان چو کند وسوسه، باور نکنی هیچ
آن سان که خدا خواسته، پیوسته چنان باش
در جنگ اگر زوزه کشد، گرگ؛ چه باکت!
از مرگ نترس! اهل خطر! شیر ژیان باش
بلبل! چو بهار آمده، غافل مشو از گل
خائف دگر از آمدن فصل خزان باش
جای نگرانی نبوَد، رهرو حق را
ای آنکه رهت نیست ره حق! نگران باش
چون نوح بوَد، راهبرت، بیمِ چه داری!؟
آسوده و آرام و به دور از هیجان باش
میآید و خرّم شود عالم ز قدومش
در خدمت آن دلبر چون گنج گران باش
آن حاکم عادل که جهان، پر کند از عدل
پس منتظر آمدنش، با دل و جان باش
#محمد_رضا_قاسمیان
#بداهه_سرایی_گلشن_شعرا
۱۴۰۴/۰۶/۰۱
بیا از حق، بیاموزیم، درس مهربانی را
خداوندی که بخشیده به انسان زندگانی را
در این دنیا نبودیم و به ما بخشید، مادر را
به طفلی داد، از آغوش مادر، آشیانی را
پس از آن قلب پر مهر پدر را تکیهگاهی کرد
که با دستان پر مهرش، بسازد سایبانی را
پس از طفلی به ما آموخت، رسم کودکی کردن
به ما هم نوجوانی داد و بعد از آن جوانی را
زمین و آسمان را او مسخر کرده با لطفش
نشد از بندگان غافل، نه از مخلوق، آنی را
برای ما زمینیها نشان دادند، راه حق
رسولانی که آوردند دین آسمانی را
به ما گفتند بعد از مرگ، انسان! میشوی زنده
برای خود بساز امروز، عمر جاودانی را
به روی بندگان بگشود، راه توبه را از لطف
خدا آری به ما آموخت، رسم مهربانی را
#محمد_رضا_قاسمیان
#بداهه_سرایی_شعر_سه_نقطه
۱۴۰۴/۰۶/۰۱
صفحهی حوادث هم
نبودنت را تاب نیاورد
سرش را به دیوار کوبید
تا با خونش
ثابت کند
خریدار یوسف است
#محمد_رضا_قاسمیان
#سپید
چه تلخ و تیره به سر کردم
شبی که بیتو سحر کردم!
چه روزگار مخوفی که
به سوی مرگ، سفر کردم!
نباشد عشق تو گر در دل
تمام عمر، ضرر کردم
در آسمان دلم وقتی
به قرص ماه، نظر کردم
به یاد چهرهی ماهت، بود
اگر نظر به قمر کردم
گرفته قلب جهان بیتو
به میل خویش، خطر کردم
شبیه صبح قیامت، چون
که سر ز خاک، برکردم
تمام تلخی عالم را
ببین که مثل شکر کردم
بیابیا که جهانی را
همه از عشق، خبر کردم
#محمد_رضا_قاسمیان
#بداهه_سرایی_صدای_دیدار
۱۴۰۴/۰۶/۰۲
دریا را دوست دارم
میخواستم
از او ماهی صید کنم
تو را به من بخشید
#محمد_رضا_قاسمیان
#سپید
. مسجد
لطف خدا، در حق انسان است، مسجد
بالاترین جا، نزد جانان است، مسجد
روی زمین، گر چه به ظاهر، یک مکان است
در آسمان، مهر درخشان است، مسجد
مسجد چنان باغی، پر از گلهای خوشبوست
مؤمن بوَد گل، مثل گلدان است، مسجد
عهد عبادت، با خدای خویش، بستیم
یادآور آن عهد و پیمان است، مسجد
شیطان، برای ما اگر صد نقشه دارد
بر هم زن ترفند شیطان است، مسجد
ما را به خوبی، رهنمون گردد، همیشه
از هر بدی، ما را نگهبان است، مسجد
در فتنهها، گر حق و باطل گشت، مبهم
آیینهای روشن و فرقان است، مسجد
غیر از صراط المستقیم حق، نپوییم
بر هر چه باطل، خط بطلان است، مسجد
دانشگهی باشد، تمدنساز، اینجا
احیاگر آیات قرآن است، مسجد
محراب و منبر، سنگر اسلام هستند
وقتی خطیبش، مرد میدان است، مسجد
سربازهای رهبری آزاده هستیم
سنگر برای هر مسلمان است، مسجد
ما یاوران حضرت صاحب زمانیم
میعادگاه اهل ایمان است، مسجد
ایران اگر با اقتدار است و حرم شد
از یُمن این مهد شهیدان است، مسجد!
صیاد باش و صید گوهر کن از این بحر
چون صاحب گنج فراوان است، مسجد
هر روز، روز مسجد و باشد گرامی
آری! بهار و گلشن جان است، مسجد
#محمد_رضا_قاسمیان
۱۴۰۴/۰۶/۰۳
@azsabuyeeshgh
ای کشور پاک و مهد ایمان! ایران!
ای دامن تو، مهد شهیدان! ایران!
چشم همهی بدگهران، دور از تو
ای بر تن ما هماره چون جان! ایران!
#محمد_رضا_قاسمیان
#رباعی
آن کس که بوَد عاشق و دلداده تو را، من
آیینهی دل، داده برای تو، جلا، من
ای از نظرم غایب و حاضر به کنارم!
افتاده دلم، در پی تو همچو صبا، من
در سینهی من کرده به پا عشق تو طوفان
در بحر غمت، با دل و جان کرده شنا، من
چشمش نگران، بر سر راه تو نشسته
از هجر تو در سینه به پا کرده عزا، من
با جان و دلم، امر تو را جمله، مطیعم
با تو نکند آن که دگر چون و چرا؟ من
ای با نفست، هر چه دعا گشته اجابت!
پیوسته دعاگوی تو، محتاج دعا، من
ای یوسف من! تا به کی از دیده، نهانی!؟
من در پی تو تا کی و گردم به کجا؟ من
یک لحظه اگر پرده ز رویت بگشایی
آن کس که برایت بکند جان به فدا، من
#محمد_رضا_قاسمیان
#بداهه_سرایی_صدای_دیدار
۱۴۰۴/۰۶/۰۴
تو مهر سماواتی و خورشید زمین هم
در شأن تو گویند، بسی بهتر از این هم
ای باعث سرسبزی گلزار جهان، تو!
ای مایهی خوشحالی هر قلب حزین هم!
آن قدر، که دل، خورده گِرِه، با سر زلفت
در چین تو مبهوت بوَد، کشور چین هم
آن گل که شود، گلشن از او، کلّ جهان، تو
ای تشنگی قلب مرا، ماء مَعین هم!
شش گوشهی قلبم نه فقط گشته به نامت
در مُلک جهان خسروی و خسرو دین هم
هستی همهی هستم و تردید ندارم
انگار، گِلم با گِل تو گشته عجین هم
تو کان سخا، معدن جود و کَرَمی که
بخشی چه به سلطان، چه گدا، دُرّ ثَمین هم
با این همه لطفی که تو داری، شود آیا
در گوشهی چشمت، بشوم گوشهنشین هم!؟
در وصف تو، قاموس، دگر واژه ندارد
این لطف خودت بوده، که شد گفته همین هم
ای آنکه به من از همه نزدیکتری، تو!
ای کاش! بمانیم همین گونه، قرین هم
#محمد_رضا_قاسمیان
#بداهه_سرایی_صدای_دیدار
۱۴۰۴/۰۶/۰۵
47.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو آن خورشید تابانی، که بیمثل و بدل هستی
تو از منظومه بالاتر، فراتر از زُحل هستی
تو خورشیدی که بر دلها، فروغ عشق، میتابی
تو تا شام ابد، روشنگر از صبح ازل هستی
به زیبایی در این گلشن، نداری مثل و مانندی
به حُسن خُلق در عالم، از آن ضربالمثل هستی
به هر کاری گره افتد، به هر جا مشکلی باشد
گره وا می کنی از کار و تنها راه حل هستی
تو هم تلخی و هم شیرین، چه زیبندهست آن با این!
به کام دشمنان زهری، به کام ما عسل هستی
قلم، از وصف تو قاصر، زبان از مدح تو الکن
به قاموسی نمیگنجی، ز هر وصفی، اجل هستی
به شوقت، شعر چون گویم، غبار از قلب، میشُویَم
که در مضمون اشعارم، چنان بیتالغزل هستی
بهای دیدنت جانا! اگر جانست، جانم را
کنم تقدیمت ای آن که مرا خیرالأمل هستی
#محمد_رضا_قاسمیان
#هم_سرایی_هفتگی_صدای_دیدار
۱۴۰۴/۰۵/۳۱
آوا: #زهرا_وهاب_ساقی
به نام خداوند شعر و شعور
تقدیم به شاعر ارجمند
#محمدرضا_قاسمیان
به پاس برتری ایشان در
#همسرایی_گروه_صدای_دیدار