کاش! در ظلمت شب، آن مه تابان برسد
صبح طالع بشود، مهر درخشان برسد
شد خزان بی گل روی تو گلستان جهان
ای بهارم! چه شود لاله و ریحان برسد؟
با که گویم غم دل؟ آه! طبیبا! تو بیا
تا مگر درد و غم و غصه به درمان برسد
گنج پنهان من، ای کاش! نمایان بشود
کاش! از کان کَرَم، لوءلوء و مرجان برسد
کی رسد موعد وصل تو؟ فغان از هجران!
کاش! میشد شب هجر تو به پایان برسد
مثل ران ملخی... پیشکشات شعر و غزل
کی به استاد سخن، طفل دبستان برسد؟
#محمد_رضا_قاسمیان
#گروه_ادبیهنری_گنج_نامه
بیا بشنو عزیزم حرف بنده
الهی سالها باشی تو زنده
شب جمعه، شب راز و نیاز است
نه سرگرمی، نه حرف مفت و خنده
#محمد_رضا_قاسمیان
#گروه_ادبیهنری_گنج_نامه
پاییز من! بگو که بهاران باغ، کو؟
آن لالهای که داشت به دل، سوز و داغ، کو؟
جای خودش، که نغمهی بلبل نمیرسد
اصلاً بگو که بانگ رسای کلاغ، کو؟
بی برگ و بر شده است درخت امید ما
بر شاخسار پر نزند از چه؟ زاغ، کو؟
روزم سیاه گشته ز دوری روی ماه
تا راه و چاه دیده شود، آن چراغ کو؟
بر دیدهام شود که قدم از کَرَم نهد؟
در ظلمت شبانهام آن چلچراغ، کو؟
صدها غزل نثار قدمهای یار ما
آن دلبری که گیرد از این دل سراغ، کو؟
#محمد_رضا_قاسمیان
#گروه_ادبیهنری_گنج_نامه
۱۴۰۲/۰۷/۰۵
به روی چهرهی خود ماه داری
هزاران عاشق و دلخواه داری
تو آن سروی که چون گردی خرامان
بسی شمشاد خم، در راه داری
#محمد_رضا_قاسمیان
#گروه_ادبیهنری_گنج_نامه
۱۴۰۲/۰۷/۱۵