🌷از شهدا خجالت مےڪشم
🔶 یڪ شب موقع دعاے توسل، صداے نالههاے آن برادر به قدرے بلند بود ڪه باعث قطع مراسم شد. او از خود بے خود شده بود و حرفهایے را با صداے بلند به خود خطاب مےڪرد.
🔷مےگفت:
«اے خدا! من ڪه مثل اینها نیستم. اینها معصوم اند، ولےتو خودت مرا بهتر مے شناسے… من چه خاڪے را سرم ڪنم؟ اے خدا!»
🔶سعے ڪردم به هر روشے ڪه مقدور است او را ساڪت ڪنم. حالش ڪه رو به راه شد در حالے ڪه اشڪ هنوز گوشه ے چشمش را زینت داده بود،
گفت:
«شما مرا نمےشناسید. من آدم بدے هستم. خیلے گناه ڪردم، حالا دارد عملیات مےشود. من از شما خجالت مےڪشم، از معنویت و پاڪے شما شرمنده مےشوم…»
گفتم:
«برادر تو هر ڪه بودهاے دیگر تمام شد. حالا سرباز اسلام هستے. تو بنده ے خدایے. او توبه همه را مےپذیرد…»
🔶نگاهش را به زمین دوخت. گویا شرم داشت ڪه در چشم ما نگاه ڪند.
گفت:
«بچهها شما همهاش آرزو مےڪنید شهید شوید، ولےمن نمےتوانم چنین آرزویےڪنم.»
تعجب ما بیشتر شد.
پرسیدم:
«براے چه؟ در شهادت به روے همه باز است. فقط باید از ته دل آرزو ڪرد.»
او تعجب ما را ڪه دید، گوشه ے پیراهنش را بالا زد. از آن چه ڪه دیدیم یڪه خوردیم. تصویر یڪ زن روے تن او خالڪوبے شده بود.
🔷مانده بودیم چه بگوییم ڪه خودش گفت:
«من تا همین چند ماه پیش همهش دنبال همین چیزها بودم. من از خدا فاصله داشتم. حالا از ڪارهاے خود شرمندهام. من شهادت را خیلے دوست دارم، اما همهش نگران ام ڪه اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیڪر من چه بسا همه ےشهدا را زیر سوال ببرند. بگویند اینها ڪه از ما بدتر بودند…»
🔶بغضش ترڪید و زد زیرگریه. واقعاً از ته دل مےسوخت و اشڪ مےریخت.
دستے به شانهاش گذاشتم و گفتم:
«برادر مهم این است که نظر خدا را جلب نماییم همین و بس.»
سرش را بالا گرفت و در چشم تکتک ما خیره شد. آهے ڪشید و
گفت:
«بچهها! شما دل پاڪے دارید، التماستان مےڪنم از خدا بخواهید جنازه اے از من باقے نماند. من از شهدا خجالت مےڪشم… .»
آن شب گذشت. حرفهاے او دل ما را آتش زده بود.حالا ما به حال او غبطه مےخوردیم. دل با صفایے داشت. یقین پیدا ڪرده بودیم ڪه او نیز گلچین خواهد شد. خدا بهترین سلیقه را دارد.
🔷شب عملیات یڪے از نخستین شهداے ما همان برادر دل سوخته بود. گلوله ے خمپاره مستقیم به پیڪرش اصابت ڪرد. او براے همیشه مهمان اروند ماند.
راوے:محمد رعیت
#شادی_روحش_صلوات
#شهید_غواص
#شهید_مفقودالاثر
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada 🕊
🌷از شهدا خجالت مےڪشم
🔶 یڪ شب موقع دعاے توسل، صداے نالههاے آن برادر به قدرے بلند بود ڪه باعث قطع مراسم شد. او از خود بے خود شده بود و حرفهایے را با صداے بلند به خود خطاب مےڪرد.
🔷مےگفت:
«اے خدا! من ڪه مثل اینها نیستم. اینها معصوم اند، ولےتو خودت مرا بهتر مے شناسے… من چه خاڪے را سرم ڪنم؟ اے خدا!»
🔶سعے ڪردم به هر روشے ڪه مقدور است او را ساڪت ڪنم. حالش ڪه رو به راه شد در حالے ڪه اشڪ هنوز گوشه ے چشمش را زینت داده بود،
گفت:
«شما مرا نمےشناسید. من آدم بدے هستم. خیلے گناه ڪردم، حالا دارد عملیات مےشود. من از شما خجالت مےڪشم، از معنویت و پاڪے شما شرمنده مےشوم…»
گفتم:
«برادر تو هر ڪه بودهاے دیگر تمام شد. حالا سرباز اسلام هستے. تو بنده ے خدایے. او توبه همه را مےپذیرد…»
🔶نگاهش را به زمین دوخت. گویا شرم داشت ڪه در چشم ما نگاه ڪند.
گفت:
«بچهها شما همهاش آرزو مےڪنید شهید شوید، ولےمن نمےتوانم چنین آرزویےڪنم.»
تعجب ما بیشتر شد.
پرسیدم:
«براے چه؟ در شهادت به روے همه باز است. فقط باید از ته دل آرزو ڪرد.»
او تعجب ما را ڪه دید، گوشه ے پیراهنش را بالا زد. از آن چه ڪه دیدیم یڪه خوردیم. تصویر یڪ زن روے تن او خالڪوبے شده بود.
🔷مانده بودیم چه بگوییم ڪه خودش گفت:
«من تا همین چند ماه پیش همهش دنبال همین چیزها بودم. من از خدا فاصله داشتم. حالا از ڪارهاے خود شرمندهام. من شهادت را خیلے دوست دارم، اما همهش نگران ام ڪه اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیڪر من چه بسا همه ےشهدا را زیر سوال ببرند. بگویند اینها ڪه از ما بدتر بودند…»
🔶بغضش ترڪید و زد زیرگریه. واقعاً از ته دل مےسوخت و اشڪ مےریخت.
دستے به شانهاش گذاشتم و گفتم:
«برادر مهم این است که نظر خدا را جلب نماییم همین و بس.»
سرش را بالا گرفت و در چشم تکتک ما خیره شد. آهے ڪشید و
گفت:
«بچهها! شما دل پاڪے دارید، التماستان مےڪنم از خدا بخواهید جنازه اے از من باقے نماند. من از شهدا خجالت مےڪشم… .»
آن شب گذشت. حرفهاے او دل ما را آتش زده بود.حالا ما به حال او غبطه مےخوردیم. دل با صفایے داشت. یقین پیدا ڪرده بودیم ڪه او نیز گلچین خواهد شد. خدا بهترین سلیقه را دارد.
🔷شب عملیات یڪے از نخستین شهداے ما همان برادر دل سوخته بود. گلوله ے خمپاره مستقیم به پیڪرش اصابت ڪرد. او براے همیشه مهمان اروند ماند.
راوے:محمد رعیت
#شادی_روحش_صلوات
#شهید_غواص
#شهید_مفقودالاثر
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @baShoohada🕊
🕊 شهدا در قَهقَهه مَستانه اشان عِندَ رَبِهم یُرزَقونند 🕊 (امام خمینی)
🌷🕊 سلام بر شهیدان🕊🌷
🕊 کاری کنیم که شرمنده شهدا نباشیم 🕊
#شهید_احمد_نعمت_بخش
#شادی_روحش_صلوات 🌹
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
@baShoohada
# از_زبان_خواهر_شهید👇👇
روزی در خانه بودم که دیدم احمد آمد و گفت :
معلم ما همش به امام خمینی توهین میکند و ما ناراحت میشیم
احمد گفت : با دوستانم تصمیم گرفتیم که جواب حرف های زشتی که به امام خمینی میزند را بدیم .
یکبار با بچه ها تصمیم گرفتیم جلوی چشم معلممان عکس شاه و فرح را که روی اول جلد کتاب ها بود را پاره کنیم
سر کلاس که بودیم ، احمد از معلم اجازه گرفته و میگوید آقا اجازه یه سوال دارم میشه بیام بپرسم و آقا معلم اجازه میده .
احمد به همراه دوستانش میروند پیش معلم و چند تا از کتاب هایی که عکس شاه و فرح داشت را میبرند نزد معلم و جلوی معلم همه را پاره میکنند و میریزند پیش معلم و میگویند
اینم جواب حرفای زشتی که به امام خمینی زدی
معلم که حسابی غافلگیر شده بود سریع رفت مدیر را صدا کرد و خلاصه یک کتک مفصلی خوردند
بعد هم آنها را از مدرسه اخراج کردند 😔
#خواهر شهید میگوید 👇
بعد از شهادت احمد ، دفترچه ایی از او پیدا کردیم که ورق به ورق آن نوشته بود:
شهید احمد نعمت بخش
یا حسین شهید
والسلام
#راوی_خواهر_شهید
#روحش_شاد_و_یادش_گرامی_باد
#شادی_روحش_صلوات
#شهید_احمد_نعمت_بخش 🕊
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
@baShoohada
تو منطقه خانطومان سجاد رو با تیر زدند...
وقتی بهش رسیدیم خون زیادی ازش رفته بود
به سختی گفت: کمکم کنید روی زانوهام بشینم...
بهش گفتم: برا چی؟! خون زیادی ازت رفته....
گفت: آخه ارباب اومده، می خوام بهش سلام بدم....
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِالله
#شهید_سجاد_عفتی🕊
#شادے_روحش_صلوات💙
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
•تو قنادی ڪار میکردم، یکبار اومد پیشم
و گفت: مجید، جایی سراغ نداری برم
کــار کنـم⁉️
گفتم چرا ، همین آقایی ڪه تو قنادیش
ڪار میکنم دنبال شاگرد میگرده میایی⁉️
نپرسید چقدر حقوق میده، نپرسید
روزی چقدر باید ڪار کنه، نپرسید
بیمه عمر میکنه یانه⁉️ فقط گفت: مـوقـع اذان میذاره بــرم نمــازم رو بخـــونم⁉️
#شھید_محسن_حججی🕊
#شادے_روحش_صلوات💙🌷
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
.
.
#چله_نشینی_زیارت_عاشورا_برای_شهادت
🌷یک روز زنگ زد گفت: با تعدادی دوستان بسیجی و با صفا که #مشتاق #شهادت هستند در یک جلسه خودمانی که #چله #زیارت_عاشورا است به نیت شهادت گرفتهایم. حدودا ۱۰ یا ۱۲ جوان فوق العاده بودند که الان متوجه شدم خداوند حرف آنها را خرید و من را نخرید. از آن جمع ۳ نفر به شهادت رسیدند. متوجه شدم که خداوند آن جوانان را مورد عنایت قرار داده و از این چله نشینیها نتیجه گرفتند.
#همسر_شهید : 🕊🌺
#شهادتش به #نذری که #دو_سال پیش با رفقایش کردند برمیگردد؛ یک #هیئت، #زیارت_عاشورا برپا کردند و فقط از اهل بیت (علیهم السلام) شهادت را طلب میکرد. #همیشه دعای #بعد_از_نماز هایش این بود که #مرگش #با #شهادت رقم بخورد. یکی از خصوصیات اخلاقی بارز شهید این بود که در #کارهایش #اخلاص زیادی داشت و معتقد بود که هر کاری را باید به نحو شایسته انجام دهد.
#شهادت_محرم۹۴
شهید مدافع حرم
#شهید_قدیر_سرلک🕊
#شادے_روحش_صلوات💙🌷
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
آمده بود مهمانی سر سفره هم نشسته بود اما دست به غذا نمیزد زن دایی پرسید: محمدعلی! مگر گرسنه نیستی؟
همانطورکه سرش پایین بود جواب داد: میتوانم خواهشی از شما بکنم!؟ میشود چادرتان را سرتان بکنید؟
آن روز یازده و دوازده سال بیشتر نداشت.
🌷شهید محمدعلی رجایی🌷
#شادی_روحش_صلوات
#رییس_جمهور
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 اصغر! سرِ تو بریده میشود...
وعده صادقی که حاج قاسم به شهید اصغر پاشاپور داده بود؛☑️
پیکر مطهر او یکماه پس از شهادت حاج قاسم به دست تروریستهای تکفیری ربوده شد و سر از بدنش جدا شده بود🥀
#شهید مدافع حرم اصغر پاشاپور
#شهید_اصغر_پاشاپور
#شادی_روحش_صلوات
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
💙شهید غواصی که در بهزیستی بزرگ شد و قهرمان وطن شد
اما کمتر کسی این قهرمان را میشناسد🥀
دوستش مےگفت:
ما شب ها چندین کیلومتر آموزش غواصی داشتیم و وقتی از آب در می آمدیم بعضی وقتها حتی توان چند قدم راه رفتن را نداشتیم،🥀
من محمد صادق را می دیدم که به دور از چشم سایر همرزمان در لابه لای نخلستان به نماز شب مشغول می شد.📿
این شهید والامقام در عملیات کربلای چهار و در سال ۱۳۶۵ شهد شهادت را نوشید و جان خود را فدای میهن کرد🕊
شهید بزرگواری که از بی سرپرستان بهزیستی بود...
#شهید_غواص
#شهید_محمدصادق_جاویدی
#شادی_روحش_صلوات
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
💚
چهار سال مریض بود .
کلی دوا و دکتر کردیم فایده نداشت .
آخرین بار بردیمش پیش بهترین متخصص اطفال تو اصفهان .
معاینه اش کرد و گفت:کبدش از کار افتاده .
شاید تا فردا صبح زنده نماند .
پدرش سفره #حضرت_ابوالفضل(ع) را نذر کرد .
آقا شفایش داد .
دفعه آخری که رفت جبهه ازش پرسیدم
کی بر میگردی؟ جواب داد:
هر وقت که راه کربلا باز شود .
توی عملیات والفجر یک شده بود
مسئول دسته دوم گروهان حضرت ابوالفضل .
وقتی شهید شد شانزده سالش تمام شده بود شانزده سال بعد هم برگشت .
درست شب #تاسوعا
وقتی برگشت اولین کاروان زائرهای ایرانی رفت کربلا .
راه #کربلا باز شده بود...🕊
#شهید_علیرضا_کریمی🌷
#شادی_روحش_صلوات
🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
🌹 قبر ساده ی یک شهید
🌹در گلزار شهدای بهشت علی دزفول، قبری وجود دارد که ، بی نام، ساده و همسطح زمین است و آن قبر شهید "بهمن دُرولی" است.
📝 این شهید با اخلاص ، در قسمتی از وصیت نامه خود نوشته است:
✍ قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد:
«پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی».
#شهید_بهمن_درولی
#شادی_روحش_صلوات
🥀🕊 @baShoohada 🕊