eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.3هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
769 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
... بدون لحظه ای منتظر موندن گفت: احسنت به این نکته سنجی! نمی دونم چرا ذوق کردم و قند تو دلم آب شد احساس کردم سر جلسه امتحان جواب سوال رو درست دادم با این تفاوت که اینجا شاید سوال درست پرسیدم! بعد ادامه داد: خوب در نظر بگیر شما رفتی یکی از همین کشورها برای تحصیل، دوست شما اومده برای دیدن شما... حالا در دانشگاه شما یکسری قوانین داری که شما در بدو ورود پذیرفتید و باید انجام بدید ولی دوست شما چون در اون دانشگاه نیست طبیعتا مقید به اون قوانین هم نیست ولی وقتی قرارِ برای دیدن شما یا داشتن کاری بیاد دانشگاه آیا فرقی میکنه در اینکه قوانین رو رعایت کنه؟! یعنی دوست شما چون در دانشگاه اون کشور درس نمی خونه میتونه هر جوری خواست رفتار کنه و ملزم به قوانین اونجا نباشه؟! گفتم: نه نمی تونه این قوانین مربوط به همه ی کسانی که در دانشگاه حضور دارند هست و فرقی برای افراد مختلف نداره تا به شخصی آسیب نرسه...! اینجوری باشه که سنگ روی سنگ بند نمیشه! خانم حسینی زد به شونه ام و گفت: آفرین نکته همین جاست یکسری از قوانین دین اسلام مربوط به شخص خود ماست مثل نماز و روزه که رعایتشون فردی هست، ولی یکسری قوانین مربوط به اجتماع ماست مثل رعایت حجاب که یکی از مهم ترین دلایلش برای آسیب ندیدن افراد جامعه است که حتی دانشگاههای معتبر دنیا هم به همین دلیل این قوانین رو گذاشتن! پس رعایت کردنشون فرقی بین کسانی که دین رو انتخاب کردن و کسانی که انتخاب نکردن اما در جامعه ی ما زندگی می کنند نداره و همه ی افراد تو جامعه باید این قوانین اجتماعی رو رعایت کنن دلیلشم واضحه تا به کسی آسیب روحی و جسمی وارد نشه درست مثل قوانین رانندگی که قبلا براتون توضیح دادم. بعد انگار یکدفعه توی فکر رفته باشه گفت: راستی نازنین جان گفتم دوستت... چه خبر از لیلا! سری تکون دادم و گفتم: خبری ازش ندارم گوشیش رو جواب نمیده! چند وقتی هم هست دانشگاه نیومده... خانم حسینی گفت: نگران نباش امیدوارم هر جا هست سلامت باشه... یه لحظه انگار برق بگیرتم با خودم گفتم: سلامت باشه! نکنه امید یه بلائی سرش آورده باشه؟؟؟ دقیقا از روزی که لیلا سوار ماشین امید شده بود دیگه نه دانشگاه اومده بود! نه خبری ازش داشتم! واقعا نکنه اتفاقی براش افتاده بود؟! این امیدی که من شناختم همه کاری از دستش بر می اومد؟ از خانم حسینی خدا حافظی کردم از شدت نگرانی اومدم سمت خونه لیلا هر چی در زدم کسی در رو باز نکرد... پیش خودم گفتم: شاید رفتن مسافرت که خبری هم از لیلا نیست‌... آره این احتمال قوی بود چون اگر لیلا چیزیش می شد یا اتفاقی براش می افتاد حتما مامانش پیش من می اومد خبری می گرفت... با این فکرها کمی نگرانیم کمتر شد ... مدتی به همین شکل گذشت و خبری از لیلا نبود، نه دانشگاه! نه تلفنش! حتی نه خونشون! هیچ کدوم جواب نمی داد.‌.. توی این مدت من با خانم حسینی بیشتر انس گرفته بودم و هفته ایی چندبار قرار می ذاشتیم و همدیگه رو می دیدیم و کلی راجع به سوالهای من بحث و حرف و تحقیق می کردیم خانم حسینی هم با صبر و حوصله و منطق جواب سوالهای من رو می داد هر بار دیدنش یه اتفاق جالب و جذاب همراهش داشت واین چیزها باعث می شد من راحت تر با قضیه بهم خوردن نامزدیم با امید و نبود دوستم لیلا کنار بیام دو تا اتفاق سختی که در اون روزها فکر می کردم غیر قابل تحمل هستند اما... نویسنده: هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
" فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ " ❗️گاهی به اندازه یه بهشت نعمت داری ولی به خاطر یه درخت زمین میخوری به همین سادگی! ۹۱۝اعراف https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
به دنبال ستاره ها...
" فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ " ❗️گاهی به
﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾ خدا چیزایی که بهت داده ازت نمی‌گیره مگه اینکه ! خودت خرابش کنی !
به دنبال ستاره ها...
﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾ خدا چیزایی که بهت
  🌿«انّ الله یحبّ التوابین» میدونید یعنی چی؟ یعنی برگردی هر چی که خراب کردی درست میکنه...
اما نمی دونستم که هر سختی به اندازه ی ظرفیت انسان می رسه نه بیشتر که بشکنه! بلکه به اندازه ای که رشد کنه! و چیزی که تعیین کننده است که بشکنیم یا رشد کنیم خودمونیم نه اندازه ی سختی! بعد از کلی تجزیه و تحلیل کردن به نتیجه ی مهمی رسیدم و تصمیم گرفتم ایندفعه که خانم حسینی رو می بینم من خوشحالش کنم و یک کاری که مطمئن بودم ذوق می کنه انجام بدم! چادری که مادرم سال اول دانشگاه بهم هدیه داده بود رو سر کردم چه حس عجیبی داشت... با کلی هیجان رفتم دیدن خانم حسینی کلی خوشحال بودم هر چند برای بار اول چندین بار می خواستم زمین بخورم اما وقتی با خودم فکر میکردم چقدر خانم حسینی با دیدن من خوشحال و هیجان زده میشه! باعث می شد انگیزه بگیرم تا قدرت کنترل کردن چادرم رو داشته باشم... رسیدم محل قرارمون خانم حسینی ایستاده بود شیطنت دانشجویم گل کرد و از پشت سر دستهام رو گذاشتم روی چشماش! سریع فهمید منم با لبخند برگشت سمتم اما تا دستم رو از روی چشماش برداشتم لبخند روی لبهاش خشک شد! با بهت نگاهم کرد گفت: چرا چادر پوشیدی!!! با ذوق گفتم: برا اینکه شما رو سورپرایز کنم و خوشحال بشید! اخم هاش بهم گره خورد!!! تا حالا اخم های خانم حسینی رو ندیده بودم! من که انتظار چنین برخوردی نداشتم حسابی جا خوردم! و متعجب موندم... خانم حسینی با ناراحتی گفت: نازنین خانم اگر امروز به خاطر من چادر پوشیدی فردایی که نباشم درش میاری... یه چیزی یادت باشه چادر رو هیچ وقت به خاطر افراد نپوش! چون یه روزی ممکنه اون افراد به هر دلیلی کنارت نباشن و تو دلیلی دیگه برای پوشیدن چادر نخواهی داشت و رهاش می کنی به همین سادگی... تازه متوجه شدم منظور خانم حسینی چیه لبخندی روی لب هام نشست، دستش رو گرفتم و گفتم: من دوست داشتم خوشحالی شما رو ببینم ولی چادر رو به این دلیل پوشیدم که دیده بشم و اذیت نشم... نگاهی با تعجب بهم کرد و گفت: یعنی چی؟؟؟! گفتم: ببخشید اما از خودتون خیلی چیزها رویاد گرفتم برای داشتن حجاب، ولی اگه اجازه بدین ضربه ی نهایی که باعث شد چادر رو انتخاب کنم توضیح بدم! هر چند چادر حجاب برتر و محجبه بودن فقط به چادری بودن نیست! لبخندی زد و گفت: می شنوم... شروع کردم.... همیشه فکر می کردم و می شنیدم بین دوستام که حجاب خصوصا چادر باعث دیده نشدن آدم میشه! باعث اذیت شدن آدم میشه! به نظر خودم هم همینطور می رسید! فکر میکردم تمام زیبایی ها رو می پوشونه و دست و پامون رو می بنده! تا اینکه توی این چند وقت آیه های حجاب رو بررسی میکردم خیلی جالب بود وقتی دیدم آیه ۵۹ سوره ی احزاب قرآن دقیقا برخلاف تصور من گفته بود ! ای پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوشش‌های خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیكتر است، و خدا آمرزنده مهربان است. کتابهای لغت‌شناسی و تفسیر رو که بررسی کردم، برای جلباب معانی مختلفی گفته شده بود که مهم ترینش: لباس فراگیر از سر تا پا مانند چادر... من خیلی فکر کردم که چطور ممکنه؟! یعنی حجاب داشته باشیم مثلا چادر باعث شناخته شدن ما میشه! دقیقا بر خلاف تصوراتم بود برای فهم این آیه چند وقت ذهنم درگیر بود تا اینکه یه داستان خوندم خیلی جالب و موثر بود خصوصا وقتی فهمیدم نویسنده این داستان یک خانم فرانسوی مسیحی بوده که با تحقیق مسلمون شده به نام کلر ژوبرت جذابیتش برام چند برابر شد... توی داستان ماجرا از این قرار بود یک دختر خانمی که خیلی استعداد و توانمندی داشته از نظر دانایی و علم و منطق و شعر و شعور و احساس بسیار با ذکاوت هم بوده از قضا ظاهر زیبایی هم داشت خصوصا موهای زیبایی... توی شهرشون هر جا که می رفت صحبت کنه تا توانمندی هاش رو نشون بده همه فقط به ظاهر زیباش توجه میکردند و موهاش! و کسی به استعدادها و علم و تفکر این دختر توجهی نمی کرد! همه می گفتند: چه موهای زیبایی داره... دختر که از این وضع حسابی اذیت شده و خسته بود یه روز تصمیم میگیره موهاش رو کوتاه کنه و کچل بشه تا شاید اینطوری توانمندی هاش دیده و شناخته بشه... بعد از اون روز دختر هر جا که صحبت می کرد همه از قیافه زشتش حرف میزدن از موهای سیخ سیخ شده... نویسنده: هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. ادامه‌ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
🌱اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟ که خلاص بی تو بند است... و حیات بی تو زندان... https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می دونید وقتی صحبتهای این استاد اخلاق را شنیدم یاد کی افتادم... یه بار یه عزیز ی می گفت: تاریخ تکرار میشه برای همه! تا بدونن کجای کارن! و بصیرته که تعیین می کنه شبیه کی در تاریخ باشیم! یاد شمشیری که برای اسلام خیلی کمک کرد افتادم اما عاقبت صاحبش را بخیر نکرد! شايد مثل.... خدایا عاقبت همه ی ما را ختم بخیر کن...