ای خدا اگر من لایق رحمتت نیستم!!!
🌿تو لایقی که بر من از فضل و کرم
بی پایانت جود و بخشش کنی...
#مناجات_شعبانیه
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#راهکار
_سلام آغاااااااا اینایی گفتین درست!
اما من چکار کنم نمی تونم حتی همون پنج دقیقه رو هم وقت بذارم! تا میام شروع کنم تموم کارهای عالم میریزه سرم و دوباره هیچی به هیچی😭 باورتون میشه حتی همون پنج دقیقه!!!
سلام آره باورم میشه😊
دقیقا هم همینجوریه که میگی! یعنی تا تصمیم میگیری عصبانی نشی یه اتفاقی می افته که همون لحظه بساط عصبانیت جرقه میزنه 😡
یا تا تصمیم میگیریم یه صفحه کتاب بخونیم کلی کار میرزه سرمون😩
یا تا تصمیم می گیریم منظم باشیم همه چی دست به دست هم میده بدتر از همیشه باشه😣
_معلومه آغاااا درد کشیده اید خوب با این وضعيت حالا چکار باید کرد🤔🧐
ببینید راه حلش اینه خودمون رو گول بزنیم🙃
_جاااااااااان آغااااااا چکار کنیم گول بزنیم!!!😳😳😳
آره دقیقا خودمون رو گول بزنیم!
یعنی چی؟ یعنی سیستم مغزی ما طوریه که وقتی میخواد یه کار جدیدی رو شروع کنه در مقابلش گارد میگیره اما وقتی خودمون رو گول میزنیم میپذیره اون کار رو بی دردسر انجام بده ✌️
چه جوری!!!!!!!؟
مثلا عصبانی شدیم بگیم من فقط دو دقیقه صبر میکنم، فقط دو دقیقه بیشترم نه، اصلا دفعه ی دیگه هم همین دو دقیقه رو صبر نمی کنم فقط همین دفعه👌
بعد مغز چون می بینه این کار خیلی سخت نیست این حرف رو قبول میکنه
و ما توی مرحله ی اول و قدم اول بُردیم👏👏👏
برای دفعه ی بعد هم همین طور یعنی جدی به خودتون بگید ایندفعه دفعه ی آخر یا فقط همین امروز این یه صفحه رو میخونم یا تنها امروز کمد رو مرتب میکنم و....
این تکرار همراه با عمل و گول زدن خودمون بعد از یه مدت از ما چی میسازه!؟
من نمیگم شما انجامش بدین تا تجربه اش کنید و تاثیر گذاری فوق العاده رو ببینید😊
حالا جالبه جدای از بحث نظم ذهنی ما بارها از این گول زدن مغزی استفاده کردیمااا!!!!😴
مثلا یه گناه کردیم بعد خودمون رو گول زدیم که دوباره این کار رو نمیکنیم...
بعد دوباره توی موقعیتش قرار میگیریم با همین شیوه گول زدن ذهنی میگیم ایندفعه بار آخر و متاسفانه انجامش میدیم ...
و دوباره...❌
خوب چه خوبه این قابلیت خیلی قوی مغزی رو برای کارهای خوب و هدف هامون استفاده کنیم😇
برای رسیدن به هدفت فقط همین پنج دقیقه و فقط همین امروز بیشتر هم نه!👍
هدفمند زندگی کنیم 👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#درخواست
إِلَهی هَب لی قَلباً یُدنیهِ مِنکَ شَوقُهُ و لِساناً یُرفَعُ إِلَیکَ صِدقُهُ و نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنکَ حَقُّهُ...
🌿[خدای من] به من عطـا کن دلی که شـوق، او را به تـو نزدیک کند....
#مناجات_شعبانیه
اگھ نمیتونید پرواز ڪنید ، بدوید!🏃♂
اگھ نمیتونید بدوید، راه برید! 🚶♂
اگھ نمیتونید راه برید، سینه خیز برید!
هر کارے که انجام میدید باید رو به جلو باشید✌️🏻
هدفمند زندگی کنیم 👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
سلام عزیزان ایامتون پر نور و برکت🌹
انشاالله از امشب به مناسبت میلاد آقامون امام حسین علیه السلام( که دلیل خاصی داشتیم این شب پر برکت رو انتخاب کردیم) هرشب به جز پنج شنبه و جمعه رمان#مزد_خون در کانال بار گذاری میشه👏👏👏👏
یه رمان خاص به یه سبک خاص با یه حرفهای خاص👌
#قسمت_اول_مزد_خون
#بر_اساس_واقعیت
عصبانی از خونه زدم بیرون...
واقعا نمی فهمیدم علت این همه ممانعت چیه؟! هنوز هم با من مثل همون پسر بچه ی کوچلو رفتار می کنن!
خسته شدم انگار نه انگار هجده و نوزده سالمه....!
وسط حرف زدن با خودم بودم که گوشیم زنگ خورد...
فکر کردم بابامه...
با خودم گفتم: ولش کن بعدش جواب میدم!
شاید یه کم نگرانی براشون بد نباشه!
آخه تا کی حرف، حرف اونا باید باشه!
اما تا چشمم به شماره افتاد دیدم، عه! مهدی داره زنگ میزنه...
گوشی رو وصل کردم...
_الو سلام مرتضی خوبی؟
_چقدر دیر جواب دادی پسر...!
گفتم: سلام مهدی خوبی؟ ببخش جونم بگو ....
گفت: مرتضی خوبی؟ چرا صدات گرفته!
گفتم: چیز خاصی نیست!
یه کم با مامان و بابام بحثم شده!
گفت: پسر چرا تو آدم نمیشی!!!
مرتضی اینقدر با پدر مادرت کَل نگیر!!!
عاق والدین میشی، دستت می مونه تو پوست گردو...
عصبانی گفتم: بیا پدر و مادرم کمه! شما هم تعارف نکن نصیحتی، سرزنشی داری راحت بگو ...!
گفت: خیلی خوب چقدر زود بهت بر میخوره! حالا سر چی بحثتون شده!!! شاید بتونم کمکت کنم؟!
در حالی که بلند، بلند صحبت می کردم گفتم: مهدی تو چه می فهمی درد من چیه!
شما برای خودت آقایی! هر کار دلت بخواد میکنی! بعد چطوری میتونی درد نکشیده، درد دردمند رو بفهمی حضرت حاج آقا!!!!
گفت: مرتضی داری کنایه میزنی؟؟؟؟
گفتم: ببخشید مهدی عصبانیم خوب توقع داری شعر عاشقانه برات بخونم....
گفت_ههه! ههه! مگه بلدی!!!!
گفتم: مهدی ولش کن!!!
اگه کاری نداری بی خیال خداحافظ!
گفت: مرتضی صبر کن کارت دارم! کجایی اصلا؟! هم ببینمت هم کارم رو بهت بگم...
چاره ای نبود!
اگه نمیدیدمش بیخیالم نمیشد!
قرار شد بیاد دنبالم...
نیم ساعت بعد ماشین پژو پارس جلوم ترمز کرد...
مهدی بود با عبا و قبا و عمامه!
گفت: بفرما بالا آقا مرتضی ...
جرقه ای توی ذهنم زد!
کی بهتر از یه طلبه!
اصلا شاید واقعا مهدی بتونه یه کاری برام بکنه هر چی باشه بابام، مهدی رو خیلی قبول داره!
سوار شدم...
محکم زد روی شونه ام و گفت: خوب حالا بگو ببینم چطوری؟!
نگاهش کردم و دستم رو گذاشتم روی شونم گفتم: حاج آقا حق ناس بخداااا!
اینقدر محکم نزن کبود شد جاش!!!!
سری تکون داد و گفت: بسلامتی اوضاعت قمر در عقربه!!!
نفس عمیقی کشیدم بی توجه به حرفش ادامه دادم: نمیذارن بیام حوزه ثبت نام کنم، میگن اول دانشگاه...!
مهدی با خنده گفت: خدا خیرشون هم بده تو بیای حوزه علمیه! حوزه علمیه کجا بره!!!
نگاه معنی داری بهش کردم...
نگاهم کرد و گفت: خوب چیه! دروغ میگم!
تاااازه مرتضی تو سر اینکه بیای حوزه علمیه با پدر و مادرت بحث کردی!
داداش من یه عمر تو حوزه ی علمیه درس خوندم تهش میگن بعد از خدا هر چی پدر و مادرت گفت، اگه حرام نبود بگو چشم تا نمره ی قبولی بگیری!
با این حساب شما نیومده رفوزه ای برادر...
بعد هم چه فرقی میکنه!
دانشگاه یا حوزه تو به درد اسلام بخور، در هر جایگاهی که هستی باش! اینجوری دل پدر و مادرتم بدست میاری...
عصبانی گفتم: نه حاج آقا مثل اینکه تو نمیخوای کمک من کنی! نگه دار من پیاده میشم من رو بگو روی کمک کی حساب باز کردم!
شما آخوندا عادت دارین به تک خوری!!!!!
محکم زد روی ترمز...
نگاه نافذی بهم کرد و جدی گفت: مرتضی اگه من تک خورم بگو مهدی تو بدی، تو تک خوری!
باید بدونی تا هنوز پات رو توی حوزه ی علمیه نذاشتی همه جا ممکنه خوب و بد باشه!
حتی توی حوزه ی علمیه ولی این دلیل نمیشه جمع ببندی فهمیدی!!!!
ادامه دارد...
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها 👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
به دنبال ستاره ها...
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼 میلاد حضرت عشق مبارک❤️
-'فقط اونجایی که حافظ میگه:
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات...🌿'
[حسین جانم...♡]