eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.4هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
763 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود ... مولانا هدفمند زندگی کنیم👌
. حس خوب ماه خدا و آغوشش🌿 . ‏تَعْلَمُ مٰا فٖی نَفْسی... تو میدانی چه در دل دارم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یا که اخوی دنبال یه دختر خانم به تکامل رسیده هستی !!! اینطوری که دیگه چنین خانمی بهش میگن حوری!!! شما یه نگاه به خودت و ویژگی هات بنداز بعد ملاک و معیارهات رو بچین برادرم... اولش کمی بهم برخورد ولی بعد از کلی صحبت با سید به یه جمع بندی دقیق رسیدیم که نتیجه اش یه اتفاق خوب بود... آقا سید که دید من منطقی برخورد کردم و حقیقتا دیدم ملاک هام خیلی سخت گیرانه است و از مواضعم کوتاه اومدم و نکات اصلی که مهم بود برام رو ملاک قرار دادم، یه مورد خیلی خوب بهم پیشنهاد داد... حالا فقط مونده بود راضی کردن خانواده که میدونستم کار خودم نیست و باید دست به دامن شیخ مهدی بشم.... زنگ زدم شیخ مهدی... بعد از سلام و حال و احوال پرسی و چه خبر از درسها و اینجور حرفها گفتم: حاجی دستم به پر عبات... خندش گرفت گفت: بگو آقا مرتضی در خدمتیم خدا کنه کاری از دستمون بر بیاد دریغ نمی کنیم... گفتم: مهدی جان باید حضوری ببینمت برات توضیح بدم، حقیقتا برای امر خیره... تا گفتم امر خیر، صدای خنده ی مهدی از پشت گوشی بلند شد و گفت: به به بسلامتی یه شیرینی افتادیم دیگه! گفتم: والا اینکه به شیرینی برسیم دست شماست! گفت: یاااا خدا!!!!! تو میخوای داماد بشی، بعد راه رسیدنش منم اخوی!!! گفتم: حالا اگه ببینمتون براتون توضیح میدم... قرار گذاشتیم همه دیگه رو ببینیم ... دیدن شیخ مهدی بعد از دوریه تقریبا سه چهار ماه، حسابی روحیه ام رو عوض کرد... بعد از کلی مِن مِن کردم ازش خواستم که با بابام صحبت کنه تا شاید بتونه برای بحث ازدواج راضیشون کنه... شیخ مهدی بنده خدا گفت: تا اونجایی که بدونن بحث ازدواج چقدر مهمه و راضی کردنشون با من، اما انتخاب فرد و این حرفها دیگه دلشون رو بدست بیاری با خودته! گفتم: قبول حاجی بالاخره برای گذر از هفت خوان رستم خانوادم، شش تاش برای من اینه که میگن فعلا زوده و راضی نمیشن.... مثل همیشه شیخ مهدی کارش رو خوب بلد بود و با دوساعت صحبت کردن با خانوادم راضی شدن به ازدواج من! و حالا پروژه ی جدیدم انتخاب دختری بود که از نظر خانوادم خوب بود و مورد مناسبی برای من تشخیص دادن !!!! از هر طریقی که فکر میکردم میشه مخ مامانم رو بزنم که بی خیال این دختر خانم بشه و همون مورد مدنظر خودم رو قبول کنه به در بسته می خوردم!!! آخر کار هم با اعلام انزجار بالاخره راضی که نه! ولی همراهیم کردن تا برای خواستگاری فاطمه خانم که همون دختری بود سیدهادی معرفی ‌کرده بود خدمتشون رسیدیم البته به سختی... اما در همون مرحله ی اول از نوع سوال کردن پدر فاطمه خانم انگار تازه هفت خوان رستم دیگه ای شروع شده بود!!! اینکه وضعیت مالی ام چطور ؟ وضعیت مسکن؟ و از این وضعیت هایی که طرف با داشتن سه تا بچه هم هنوز وضعیت این مسائلش براش مشخص نیست رو ، به طور واضح میخواست من پاسخگو باشم!!! که البته در نقش پدر حرفش به جا هم بود، حالا منِ مفلوک کل دارایی داشته ام فوق فوقش چند ده تا کتاب میشد و تمام!!! از اونجایی که در کنار این چیزی های نداشتم ذره ای شعور و عقل پنهانم رو بکار بردم و گفتم: من تمام تلاشم رو می کنم که برای دختر شما کم نگذارم و این مسئولیتیه که خود خدا به ما محول کرده و ضمن اینکه ما که طلبه ایم و درس دین میخونیم و میدونیم دین تمام ابعاد زندگی رو در برمی‌گیره سعی می کنیم که چیزی که در حد توانمان هست رو دریغ نکنیم و کلی از این دست حرفها.... باباشون هم از بیانات نغز و دلکش و امیدوارکننده ی من خوشش اومد و در این حقیر جَنَم زندگی رو دید البته با کلی تحقیق و بالاخره راضی شدن اما پروژه ی جدیدی شروع شد که.... ادامه دارد.... نویسنده: ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها 👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
سلام عزیزان همراهمون و تبریک ویژه و هزار شکر که خدا توفیق داد در این ماه پر برکت نفس بکشیم🌺🙏 خیلی برام جالب بود که موضوع قدرت تمرکز در صدر نظر سنجی های شما عزیزان قرار گرفت😊 همونطوری که میدونید ما این مبحث رو با شروع ماه مبارک شروع کردیم، برای اینکه خود ماه رمضون یه مدت خاصه که میشه روی خیلی چیزها تمرکز کرد💪💪💪 ما که دقیقا نمیدونیم شما قدرت تمرکز رو برای چه دغدغه ای انتخاب کردید🙃 اما یه چیز رو خوب میدونیم اینکه فرقی نمیکنه دغدغتون کنکور یا کار یا درس یا درآمد یا اثر بخشی یا نظم یا خودسازی یا.... هر چیز دیگه ای هست درست انتخاب کردید چون افراد موفق در هر زمینه ایی قدرت تمرکز بالایی روی انجام کارهاشون داشتن و دارند، همین هم باعث میشه که به هدفشون برسن👌 نمونه اش هم حاج قاسم عزیز خودمون، از ابتدا تا انتهای زندگیش متمرکز روی اهدافی که انتخاب کرده بود موند تا به خواسته اش رسید🌷 البته ما هم انشاالله با کار کردن روی قدرت تمرکزمون به اهدافمون میرسیم
اولین نکته توی بحث قدرت تمرکز اینه که هر کدوم از ما روی چیزهایی که برامون سود بخش هست تمرکز کنیم نه چیزی که برامون سود نداره😏 ( یه نکته راجع به چیزهای سود بخش اینه که توی کتابهای روانشناسی غربی سود فقط دنیوی دیده شده، ولی ما که عملا از علم اونها پیشرفته تریم و وصل به علم وحیانی هستیم👍 خودمون که میدونیم سود وقتی می کنیم که آرامش جسمی و روحی داشته باشیم و از اونجایی که خدا از روح خودش در وجود ما دمیده با هر گونه کلاه برداری و حسادت و دروغ و کلک عملا سودی نکردیم و نمیکنیم حله رفیق👌) خوب ممکنه خیلی ها الان بگن خیلی جمله ی خوبی بود احسنت👏👏👏 حالا چطوری انجامش بدیم اگه می تونستیم روی چیزهای سود بخش تمرکز کنیم که دیگه مشکلی نبود☹️ اینجا ما میگیم آفرین چه نکته ی خوبی👌 ببینید ما برای اینکه بتونیم این کار رو انجام بدیم اول باید بفهمیم کلا ما روی چه چیزهایی متمرکزیم و چه عادتهایی داریم؟! 🧐 جالبه بدونید حتی بی تمرکز ترین آدم ها، هر روز یکسری عادات و رفتارهای تکراری و متمرکز انجام میدن😎 پس مرحله ی اول ببینیم روند روزانه ی زندگیمون بر چه رفتارهایی عادت کرده بعد هم بررسی کنیم ببینیم به قول خودمون اون رفتارها سودی دارند و به درد میخورند یا نه❗️❗️❗️ ( عادت ها همون رفتارهای تکراری هر روز ما هستن که معمولا بدون دغدغه و به صورت خودکار انجام میدیم مثلا صبحانه خوردن یا نخوردن، جمع کردن خونه یا جمع نکردن، تلویزیون نگاه کردن یا نکردن، با تلفن حرف زدن یا نزدن، قدرت تمرکز بستگی به عادات ما داره) فردا روز اول ماه مبارک! همین الان عادتهامون رو مشخص کنیم[ خوب یا بد فعلا مهم نیست مهم اینه بدونیم چه عادتهایی داریم خیلی مهمه] تا بتونیم انشاالله متمرکز به چیزی که در ذهنمون هست برسیم👌👌👌👌👌 اقدام ما برای رسیدن رازی است که بعد از انجامش به آن پی خواهیم برد هدفمند زندگی کنیم👌 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286 ارسال مطلب با لینک کانال✅
امام علی علیه سلام: لِسانُكَ يَستَدعيكَ ما عَوَّدتَهَ و نَفسُكَ تَقتَضيكَ ما ألِفتَهُ زبان تو، از تو همان مى خواهد كه بدان عادتش داده اى و نفست از تو همان تقاضا مى كند كه بدان خو گرفته اى .🌿 ( غرر الحكم : ۷۶۳۴ )
شب اول ماه مبارک رمضان🌙
فکرش رو هم نمی کردم با کلی مخالفت رو به رو بشه! اون هم مسئله بر پایی مراسم عروسی و مهریه بود و آداب و رسومی که نمیدونم از کجا وحی شدن!!! که جز سنگ انداختن جلوی پای جووونها فایده ی دیگه ای ندارن! البته من برام خیلی مهم بود که نظر خود فاطمه خانم چیه؟! که خوب با توجه به اینکه معرفشون سید هادی بودن مواضع شخصی ایشون تا حدودی برام قابل پیش بینی بود... اما با این حال به صورت شخصی ازشون پرسیدم و از اونجایی که میدونستم خانم ها ظرافت طبع دارند به خودم گفتم تا جایی که برام مقدور باشه، براشون کم نگذارم... ایشون هم از نوع پیگیری من ابراز خرسندی کرد منتها به لطف خدا هم عقیده با من بودند، در نهایت طبق نظر من و فاطمه خانم که با هم هماهنگ بودیم با یه مراسم ساده که یه جور قبح شکنی برای هر دو خانواده محسوب میشد ما رفتیم سر زندگیمون... بعد از ازدواجم سر همین قضیه رفت و آمد ما با خانوادم خیلی کمتر شده بود، هرچند که بابام چند وقتی یکبار زنگ میزد که کم و کسری نداشته باشم که کمکم کنه، ولی وجدان من اجازه نمی‌داد قبول کنم و عملا در یک شرایط اقتصادی افتضااااح در حال سپری کردن دوران ناب اوایل ازدواج بودم!!!! فاطمه خانم، همسرم هم با این حال که بزرگوارانه من رو همراهی میکرد و چیزی نمی گفت، ولی بالاخره من در مقابلش احساس مسئولیت میکردم که چنین شروع رویایی رو برای زندگیش رقم زدم!!! بعضی وقتها از شدت فشار مالی با خودم میگفتم شاید باید صبر میکردم... شاید نباید یه نفر دیگه رو اینطوری اسیر خودم میکردم.... وسط همین بحران زندگیه تازه شروع شده بودم که یه روز گوشیم زنگ خورد... شیخ مهدی بود که جویای احوالم شده بود... دعوتمون کرد برای آخر هفته که با خانمم بریم منزلشون... حقیقتا خیلی خوشحال شدم، پیشنهاد رد نشدنی بود، کمترین اثرش این بود که با دیدن مهدی از حجم فشار روحیم کم میشه... روز مهمونی، خانمم یه کیک درست کرد که دست خالی نباشیم و راه افتادیم سمت خونه ی شیخ مهدی... جلوی در خونه ای که آدرسش را داده بود رسیدیم زنگ رو که زدیم مهدی خودش درب رو باز کرد و با روی خوش ازمون استقبال کرد ... خونه ی ساده و صمیمی داشت... خانم ها سریع با هم صمیمی شدن و رفتن توی آشپزخونه و مشغول صحبت با هم بودن... منم گوشه اتاق آروم نشسته بودم که شیخ مهدی گفت: چیه آقا مرتضی چی شده توی فکری؟ چرا کشتیات غرق شده؟! نفس عمیقی کشیدم و حرف دلم رو که چند ماه بود ذهنم رو حسابی درگیر کرده بود را زدم و گفتم: شیخ مهدی درسته فقه و اصول لازمه، لمعه و عقاید خوبه و باید باشه، اما مگه دین برای همه ی ابعاد زندگی آدم نیست!!!! مگه ما طلبه ها که ادعای دین داریم و میگیم دین برنامه ی کاملیه برای تمام ابعاد زندگی هست، واقعا چرا نقشی توی اقتصاد نداریم؟! توی روانشناسی نداریم؟! توی فلسفه خیلی کم رنگ وارد شدیم! سیاستم که دیگه هیچی نگم بالکل از دین جدا کردیم!!!! مگه غیر از اینه که امام علی علیه‌السلام که جونم فداش، ثروتمندترین شخص زمان خودش بود، اصلا همون فدک بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها قیمت اون زمانش میلیاردها تومان بود که به داد دل فقرا می رسید یا اصلا از اصل پیامبرمون بعد از نبوتش تشکیل حکومت اسلامی داد مگه این غیر از کار سیاسیه... خوب چرا باید ما که ادعای راه اونها رو داریم اینقدر لنگ بزنیم؟! چرا باید اینقدر محدود باشیم؟! خصوصا توی وضعیت خراب اقتصادی_ سیاسی الان ما! اصلا چرااااااا نباید توی تیم مذاکره کننده ی ما دو تا طلبه ی کاربلد سیاسی باشه که رو دست نخوریم!!!!! ادامه دارد... نویسنده:# سیده_زهرا_بهادر ادامه‌ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها 👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا