#رمان_داستانی_مزد_خون
#بر_اساس_واقعیت
#قسمت_سی_وپنجم
اخوی چی شد بالاخره برای امشب مطلبی، روضه ای، پیدا کردی ؟!
واقعا داشتم با خودم فکر میکردم یا نفهمیده من چی گفتم دیشب! یا خودش رو به نفهمیدن زده!
گفتم: آقا منصور اون روضه ای شما میخوای من براتون بخونم حقیقتا جایی براش منبع ذکر نکردن!
گفت: مرتضی اینقدر سخت نگیر برای امام حسین میخوای حرف بزنی!
گفتم: شیخ ! زندگی امام حسین (ع) ما گزینشی نیست هر قسمتی که فقط دوست داریم انتخاب کنیم و راجع بش حرف بزنیم و هر قسمتی که به ذائقمون خوش نیومد حذفش کنیم!
امام حسین(ع) ما تمام ابعاد زندگی رو شامل میشه، نه فقط روضه ی غریت و مظلومیت!
وقتی جدیت من رو دید و فهمید این مرتضی اون مرتضی سابق نیست! خداحافظی کرد و گفت: پس انشاالله سر یه فرصت مناسب می بینمت!
گوشی رو که قطع کردم داشتم به خودم میگفتم: یعنی اگه فقط چند نفر، افرادی مثل شیخ منصور ما داشتیم برای جووونهامون پیگیری میکردن عمراً هیچ کدومشون بی خیال ما میشدن!
وسط تحلیل های ذهنیم بودم که گوشیم زنگ خورد! شیخ مهدی بود...
آخ که چقدر به موقع زنگ زد! کلا خوشم میاد مهدی حس ششم حرفه ای داره!
حسابی سورپرایزم کرد گفت: اومده قم...
ولی دو سه ساعتی بیشتر نمی موند، چون باید میرفت تهران کار داشت...
ولی من می خواستم با آب و تاب براش کل ماجرای شیخ منصور رو تعریف کنم و چون میدونستم به این زودی ها دوباره توفیق دیدنش نصیبم نمیشه به همین خاطر گفتم: اگه یک روزه، میری سمت پایتخت من هم میام همراهت، که خیلی استقبال کرد...
قرار گذاشتیم و کمتر از یک ساعت بعد همدیگه رو دیدیم، و چقدر حس خوبیه رفیق خوب آدم داشته باشه! تمام طول مسیر فقط من حرف میزدم و مهدی ساکت گوش میداد...
از گرفتاری هایی که برامپیش اومد و منصور همراهم شد تا محبت و تحویل گرفتن هاش و جایگاه و بهاء بهم دادن و در آخر درخواستش رو مطرح کردن، گفتم!
من که از دم و دستگاه این جماعت خبر نداشتم صرف اتفاقاتی که برای خودم افتاده بود کلی گفتم و اینکه اصلا از منصور توقع نداشتم اینجوری برخورد کنه و خلاصه از این دست حرفهایی که به خودم مربوط میشد....
اما مهدی مثل همیشه قبل از اینکه شروع کنه به حرف زدن گفت مرتضی چقدر خوب شد امروز همراهم اومدی تهران بیا با هم بریم یه جایی میخوام یه چيزی بهت نشون بدم!
گفتم: حاجی مگه تو خودت اینجا کار نداری؟!
گفت: چرا کار دارم، ولی الان اولویت این کار بیشتر از کار خودمه!
رسیدیم تهران، از خیابونهایی که مهدی می گذشت متوجه شدم به سمت بالا شهر تهران داریم حرکت می کنیم!
دل تو دلم نبود که مهدی چی میخواد نشونم بده که بی خیال کار خودش شد...
با رسیدن به مقصدی که مهدی مد نظرش بود، کم کم اوج فاجعه و وسعتش برام روشن شد! واقعا توی بالا شهر تهران اون هم این منطقه ،چطوری چنین خبر و صحنه هایی بود!
چیزی که میدیدم اینقدر شوکه ام کرد که...
ادامه دارد....
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
ادامهی داستان در کانال به دنبال ستاره ها 👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
•🍀
#تلنگر
خوشبختی...لذت بردن ازچیزهاییست که داری°💚👒°
#خدایش ، خدای خیلی خوبی داریم👌😇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
میگم یادتونه روز قدس یک ربع رهبرمون خطبه عربی خوند ❤️
از آسمان اورشلیم گدازه بارید و از زمینش مجاهد جوشید.👌
تخصص علی خیبر شکنیست!
اینجور رهبری داریم
سلامتیش صلوات
•🕊🍃..🌷..🍃🕊•
https://eitaa.com/joinchat/4043112493C208995c093
سلام بزرگواران
اما در مورد انتخابات😎
الحمدالله جمع یاران انقلابی جمع شد 👌
با توجه به رویکرد اخلاقی #آقای_ابراهیم_رئیسی خیلی خوبه که افرادی مثل آقای جلیلی و آقای سعید محمد و زاکانی و عباسی هم ثبت نام کردند تا انشاالله جواب گستاخی و بازی با کلمات افرادی که جز حرف زدن کار دیگه ای بلد نیستن رو بدن👌(البته اشتباه گفتم اتفاقا اونها برای هدفی که دارن ، خوب بلدن چکار کنن و چطوری ماموریت هاشون رو درست انجام بدن مسئله ما اینه که ماموریت محول شده بهشون از داخل نیست ولی محل انجامش برای ضربه زدن داخل هست)
انشاالله با بصیرت انتخاب درستی داشته باشیم
حواسمون باشه از همه ی کاندیدهای انقلابی حمایت کنیم، برای تخریب رقباشون اصلا نیاز به تخریب نیست چون در طی اين مدت اینقدر خودشون حرفهایی زدن و کارهایی انجام دادن که فقط با گفتن همون حرف ها و کارها ملت دستشون میاد کی چکاره است 👌
روشنگری کنیم که اگر اشتباه انتخاب کنیم به قول اون جمله ی معروف: انجام یک کار بار اول ممکن اتفاق باشه، تکرار برای بار دوم اشتباه ولی مطمئنن تکرارش برای بار سوم حماقته!
#هدفمند انتخاب کنیم👌
#رمان_داستانی_مزد_خون
#بر_اساس_واقعیت
#قسمت_سی_وششم
غیر قابل تصور بود!
نزدیک صد، صد و پنجاه تا مرد با لباس دشداشه ی عربی بلند با رنگ مشکی و شمشیر و قمه به دست! با کلی تجهیزات صوت و فیلمبرداری که همراه با صدای مداحی که شور گرفته بود و حسین حسین می خوند میزدن توی سر و صورتشون!!!
من از دیدن چنین صحنه ای بیشتر وحشت کردم چون شمشیرها واقعی بودن و اگر یکیشون به سمت ما می اومد می تونست خیلی راحت قطعه قطعمون کنه! آخه کسی که به خودش رحم نمی کنه و این شمشیر رو با اون وضعیت می کوبه توی سر خودش، هیچ بعید نبود دست به چنین کاری بزنه!
یه سری از اهالی محل هم دورشون جمع شده بودن ، چون منطقه، منطقه ی شمیرانات تهران بود، بعضی از افراد که جمع شده بودن برای دیدن هیئت نوع تیپشون سبک خاصی داشت ! با دیدن این دسته که مثلا دسته ی عزاداری محرم بود! شروع به فیلم گرفتن با گوشی هاشون میکردن و با حالت های چهره ایی که نگفته پیداست چی با خودشون فکر می کنن، از این صحنه های دلخراش و وحشتناک فیلم می گرفتن!
از دیدن چنین صحنه هایی واقعا به لکنت زبان افتادم! بریده، بریده گفتم: مهدی... مهدی... اینجا چه خبر!
اینا چرا اینجوری میکنن حاجی...!
برگشت نگاهم کرد و گفت: مگه تو توی هیئتشون نبودی! من فکر کردم دیدی این صحنه ها رو!
گفتم: یا پیغمبر!!!
نه! من خیر سرم توی آشپزخونه بودم! یعنی اینا دار و دسته ی منصوراند!
نیمچه لبخندی زد و گفت: منصور که یه نوچه ای مثل همین هاست!
گفتم: نوچه! نوچه ی کی؟
گفت: فرقه ای به اسم شیرازی ها
یادم افتاد منصور اون شب از شخصی به اسم سید صادق شیرازی حرف زد...
گفتم: مهدی این وضع! توی این منطقه! واقعا باعث نمیشه ملت راجع به عزدارهای آقامون اما حسین(ع) یه جور دیگه فکر کنن که چقدر انسان می تونه اهل خشونت و تهجر باشه که همچین کارایی انجام بده!
گفت: اخوی کجای کاری!
اینجا که خوبه! حداقل ملت میدونن این رسم ما برای عزاداری امام حسین(ع) نیست، فرض کن این جماعت خیلی آزادانه توی خیابونهای لندن، پایتخت انگلیس به اسم شیعه چنین کارهایی رو میکنن! فقط فک کن مردم اونجا با دیدن چنین تصاویر و صحنه هایی راجع به شیعه چی فکر می کنن!!!!
چشمهام از حدقه زد بیرون گفتم: چی انگلیس! اخوی اونجا که شیعه پیش کش، اسم اسلام هم ببری حسابت با کرام الکاتبین!
با کنایه گفت: پس خبر نداری بچه ها ارادتشون بیشتر از این حرفها هست! تا جایی که روز عاشورا محموله، محموله شمشیر و قمه از انگلیس برای فرقه ی شیرازی ها توی کربلا توزیع می کنند!
بعد با اشاره به همین دسته ی مثلا عزاداری! گفت اونجا حوزه ی علمیه هم داریم فک کن چه طلبه ای از دل اونجا میاد بیرون تازه از نوع شیعه اش!
گفتم: میدونم دشمنمونن ولی واقعا آخه چراااا چه نفعی برای اونها داره ؟ اون هم بحث امام حسین(ع)؟! اون هم با این وضعیت خون ریختن به چه قیمتی؟!
مهدی نفس عمیقی کشید گفت: بخاطر تفکر انگلیسی که میگه چرا زحمت بکشیم بجنگیم و نابودشون کنیم!
بدون جنگ نابودمون کنن به راحتی و بی زحمت با تفرقه بین شیعه و سنی! به همین سادگی از داخل که بشکنیم دیگه مشکلشون حل میشه!
چون وحدتی که زیر سایه اسلام باشه میشه نفوذ ناپذیری در مقابل هر چی دشمنه!
اینا خوب میدونن ما با وحدت چکارها که میکنیم بهشون نشون دادیم ها! شعار نمیدم مرتضی!
اونها هم این رو، هم خوب فهمیدن، هم خوب دیدن، مثلا یه نمونه اش وحدت که باشه هر مدل و هر چقدر هم که دشمن خبیث باشه در مقابل ما شکست معنی نداره، چون میشیم یک دست متحد! یکیش میشه تیپ حیدریون! یکیش میشه تیپ زینبیون! یکیش میشه تیپ فاطمیون! یکیشم میشه بچه های تیپ نبویون اهل سنت! که بلند شدن رفتن سوریه برای دفاع از اسلام جنگیدن شهید دادن و جلوی دشمن رو مثل بقیه مدافعان حرم گرفتن!
اونوقت اینها که ادعای تشیع واقعی رو دارن وقتی داعش رسید کربلا داشتن فرار میکردن آقا مرتضی! تفاوت تفکر اینجاهاست که هویدا میشه! همین تفکر غلط و متحجر و فاسد شیرازی ها و امثال شیرازی ها که کاملا هدفمند هم هست باعث شد...
ادامه دارد....
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها 👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
🔴حماس به ساکنان برج موشهآویو در تلآویو هشدار داده است هرچه سریعتر این برج را تخلیه کنند
🔹برج موشهآویو آسمانخراشی واقع در رمتگن شمالی در اسرائیل است. این برج ۶۸ طبقه به طور عامیانه با نام نخستینش «دروازه شهر» شناخته میشود.
🔹برج موشهآویو بلندترین ساختمان در اسرائیل است.
#روحت_شاد_حاج_قاسم_عزیز
#اقتدار
#سردار_قاآنی
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
چرا رای بدهیم؟`
- جواب: "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"🌿
خدا سرنوشت قومے را تغییر نمےدهد مگر زمانے ڪھ خودشان تصمیم بگیرند ڪھ سرنوشتشان را تغییر دهند.✔️
#انتخابات
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286