سلام خوب هستید؟😊👌
می دونم تغییر سخته😫
می دونم تکرار یه کار! حوصله ی آدم راسر میبره😒
ولی برای رسیدن به هدفمون باید کارهایی را انجام بدیم که دیگران حاضر نیستن انجام بدن👌
وگرنه به موفقیت رسیدن و کشف یه چیز جدید برای همه لذت بخشه 😍
غافل از اینکه رسیدن و موفقیت جز در تکرار راه رفتن توی مسیر درست حاصل نمیشه😌
و این یکی از تفاوتهای اساسی انسانهای امید وار با انسانهای رویا پردازه😊👍
پایدار در مسیر بمانید👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#تغییر_رفتار
#قدم_ششم
بعد از تثبیت یه ویژگی در رفتارمون وقتشه دیگه وابسته تقویت کننده ها نباشیم یعنی عادتمون بشه 👌
چه جوری؟؟؟🤔
استفاده از تقویت کننده های متناوب یعنی بعد از چند بار تکرار کردن رفتار، تقویت کننده استفاده کنیم نه فوری و همیشه البته بعد از تثبیت تدریجا وابستگی را کم کنیم 👌
مثلا بچه بعد از عادت کردن به نماز خوندن یا نظافت کردن اتاقش که دیگه تثبیت شده براش بگیم جایزه داری😎😍
ولی بعد از یه هفته که نمازت را خوندی یا یه هفته اتاقت را تمیز نگه داشتی حالا یه هفته،سه روز، یه ماه ....
قطعا جایزه و تقویت کنند باید باشه فقط کم کم وابستگیش را کم می کنیم تا خودکار اون فعل را انجام بدیم یا بده😊👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اینجوری کم کم استقلال رفتاری در خودمون یا همسرمون یا فرزندمون شکل میگیره که فقط به خاطر جایزه و تقویت کننده کار نکنیم👌
البته تاکید می کنم باید حتما اول رفتار تثبیت بشه بعد قدم ششم 😊
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
🍃•°•|•°•|•°•🍃
چیزی که سرنوشت انسان را می سازد
استعدادهایش نیست،
بلکه
انتخاب هایش است ...
🍃 •°• |•°•| •°•🍃
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
یک رمان جذاب و پر از چالش...
پر از نکته...
پر از واقعیت های زندگی...
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#ناخواسته
#قسمت_ششم
اول رفتم دنبال سجاد ...
آماده بود مثل همیشه برای هر کاری! کوله ی همیشگیش را برداشت و سوار شد...
گفت: رضا مشکلی براش پیش اومده نمی تونه بیاد بریم دنبال امیر...
بدون اینکه چیزی بگم مسیر خونه ی امیر را پیش گرفتم سجاد هم ساکت بود شاید بهتر از هرکسی حالم را می فهمید...
برای اینکه این سکوت زجر آور تموم بشه ضبط ماشین را روشن کرد...
و صدایی که از ته دل من می خوند...
چه در دلِ مــن… چه در ســرِ تـــو♪♫
من از تو؛ رسیدم، به باورِ تـــو♪♫
تو بودی و من؛ به گریه نشستم، برابرِ تو…♪♫
به خاطرِ تو؛ به گریه نشستم…♪♫
بگو؛ چه کنم؟♪♫
با تـو؛ شـوری در جــان…♪♫
بی تو؛ جانـی ویــران♪♫
از این زخمِ پنهــان، می میرم♪♫
نامت؛ در من باران!♪♫
یادت، در دلِ طوفان♪
کنترل فرمان ماشین از دستم خارج شد و صدای هق هق گریه ام بلند ! مهم نبود سجاد می بیننه حالم بد بود! بد!
ضبط را خاموش کرد و گفت: بزن کنار مهرداد بزن کنار!
ایستادم از ماشین پیاده شدم و بلند بلند مثل دیونه ها گریه میکردم داد میزدم خدایا چرا...چرا ...
هرم نفس های گرم سجاد که از پشت سر مدام صدام میزد متوقفم کرد
گوشه ی خیابون کنار جدول نشستم
دستهایم بهم قفل شدن و پناهی برای سرم ...
دستش را گذاشت روی شونم ...
گفت: مهرداد یعنی هیچ کاری نمیشه کرد؟
سرم را آوردم بالا با حالت عصبی گفتم: سجاد ما شش نفریم چطوری کمش کنم! از کدومشون بزنم؟ اصلا می تونم!
طرف داره میگه دختره من تک فرزنده ! تو عمرش برا خودش غذا درست نکرده حالا چه جوری از پس خانواده شما بر بیاد!
هر چقدر هم گفتم: من که دخترتون را برا پخت و پز و این حرفها نمی خوام! برا مهمونی هم خداروشکر رستوران زیاده...
برگشت گفت: نه! اینطوری مسئله حل نمیشه .... و کلی از این دست حرفها...
حالا خودت بگو به نظرت راهی هست!
و دوباره دستهاش شدن پناهی برای اشکهای صورتش..
سجاد نفس عمیقی کشید و گفت: نمی دونم چی بگم! کاش ماجرای امروز را به خانم شمس می گفتی! حداقل اینجوری فکر نمی کرد جا زدی!
بعد ادامه داد:
_ البته آدم باید توی موقعیتش باشه شاید منم اگر جای آقای شمس بودم....
با نگاهم، سجاد بقیه ی حرفش را خورد و گفت: حالا بلند شو بریم امیر منتظره...
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هر گونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
قضاوت با خودتون!
بماند اینکه یه عده سلبریتی همصدا با ترامپ شدن و هر روز یه چیزی بزک می کنن 😒
ولی خدایش دقیق نگاه میکنم می بینم آقا تقصیر خودمونه😔
بله تعجب نکنید اصلا مقصر ماییم😒
چراااااا🙄🙄🙄
چون نرفتیم توی حوزه ی رسانه کار کنیم که امروز نذاریم چند نفر بی....🤭
اینجوری جو سازی کنن😶
چند نفرمون به حوزه ی بازیگری، تدوین کار گردانی و... وارد شدیم که جایی برای امثال این آدم ها نباشه😐😐😐
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286