هر دو تا فعل یه کار انجام میدن
تفاوت فقط در نیت هاست....
ارزشمند انتخاب کنیم👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
الإمامُ الحسینُ علیه السلام ـ فی دُعائِهِ
أنتَ الّذی أزَلْتَ الأغْیارَ عن قُلوبِ أحِبّائکَ حتّى لَم یُحِبّوا سِواکَ ………
ما ذا وَجَدَ مَن فَقَدَکَ ؟!
و ما الّذی فَقَد مَن وَجَدکَ؟!
لَقد خابَ مَن رَضِیَ دُونَکَ بَدَلاً .
امام حسین علیه السلام ـ در دعا ـ گفت:
تویى که اغیار را از دل دوستانت بیرون کردى تا جز تو را دوست ندارند ………
آن که تو را ندارد چه دارد؟
و آن که تو را دارد چه ندارد؟!
آن که دیگرى را به جاى تو گرفت
زیان کرد و باخت.
میزان الحکمه جلد دوّم
محمّد محمّدی ری شهری
صفحه ۴۲۳
••♡~🍃~♡••
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
به دنبال ستاره ها...
الإمامُ الحسینُ علیه السلام ـ فی دُعائِهِ أنتَ الّذی أزَلْتَ الأغْیارَ عن قُلوبِ أحِبّائکَ حتّى لَم
آن که تُو رٰا نَدارَد چِه دارَد؟!
و آن که تُو رٰا دارَد چِه ندارَد؟!
#ناخواسته
#قسمت_نوزدهم
وقتی مریم اینجوری می گفت یعنی تا کارش انجام نشه واقعا چیزی نمی گه! لپ تاپ را گرفتم رفتم پیش تعمیر کار گفتم: منتظر می مونم تا درست شد ببرمش، یه بررسی کرد و گفت کار داره فردا عصر بیاین تحویل بگیریدش.
گفتم: فردا عصر!
آقا دیر میشه من لازمش دارم!
گفت: بخواید درست بشه باید صبر کنید، کار داره!
چاره ایی جز صبر نبود اومدم خونه گفتم: مریم من که دادم درستش کنن حالا یه زنگ ترنم بزن ببین قضیه چیه؟!
گفت: نه داداش نمیشه جور عشقه باید بکشی دیگه ! لپ تاپ را دادی بیا بهت میگم!
گفتم: مریم همین !!!
در حالی داشت می رفت داخل آشپزخونه یه بععععععععله کشیده گفت و رفت پیش مامان...
یه خورده لب و لوچم رو کج کردم گفتم: نوبت منم میشه مریم بذار اون بدبختی میخواد شوهر تو بشه بیاد خواستگاری، اون وقت از هر دستی دادی از همون دست میگیری آبجی خانم!
صدای خندش با مامان فضای خونه رو پر از حس خوب داشتن خواهر کرد...
رفتم داخل اتاقم یه دست لباس شیک برای فردا آماده کردم دل تو دلم نبود...
صبح اول وقت بیدار شدم...
حسابی داشتم به سر و وضع خودم می رسیدم صدای سشوار مانع از شنیدن صدای مامان و بابام می شد ولی درباره ی هر چی صحبت می کردن قشنگ ذوق از چشماشون می بارید ....
رسیدم دفتر آقای شمس استرس داشتم چند دقیقه ایی زودتر رسیدم داخل راهرو پشت در دفتر کمی قدم زدم، راس ساعت که شد در را زدم ...
ایندفعه آقای شمس خودش در را باز کرد!
تنها بود...
روی صندلی نشستم و بعد از احوالپرسی شروع کرد حرف زدن...
نفس عمیقی کشید و گفت: بعد از صحبت های دخترم به این نتیجه رسیدم مانع ازدواجتون من نباشم...
بعد سرش را با حالت حسرت باری تکون داد و گفت: با حرفهای ترنم من تازه فهمیدم ناخواسته چه ظلمی در حقش شده!
با اینکه فکر میکردم همه چی براش سنگ تموم گذاشتم!!!
کاش زمان به عقب بر می گشت و ما خواسته های اون را می دیدیم نه خودمون!
خیلی تعجب کرده بودم یعنی ترنم چی گفته باباش داره این حرفها را میزنه!
متعجب ولی با احتیاط پرسیدم چطور مگه اتفاقی افتاده؟!
بحث را ادامه نداد گفت: پسرم مهم اینه از روزی که آدم متوجه اشتباهش میشه جبران کنه!
و الان تنها کاری که می تونم برای ترنم بکنم دادن حق انتخاب زندگیه ایی که نه تنها دوست داره بلکه بهش نیاز داره!
بعد هم بحث را برد سر قرار و مدار برنامه ی نامزدی و اینجور حرفها...
با اینکه قند تو دلم آب شده بود که آقای شمس با ازدواج ما موافقت کرده ولی خیلی کنجکاو شده بودم بدونم ترنم به باباش چی گفته که اینقدر زود راضی شده!!!
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
دادم لباس نوکری ام را رفو کنند...
حَیَ عَلَی عَزایِ شما میرِسَد به گوش...
#محرم
؎ღۘღۘ؎
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
به دنبال ستاره ها...
دادم لباس نوکری ام را رفو کنند... حَیَ عَلَی عَزایِ شما میرِسَد به گوش... #محرم ؎ღۘღۘ؎ https://eit
نیازنیستبھروضهفقطتصورکُن؛
عموچگونھزمینخورد،روبهرویِحُسین...
خواستم یه حرف دلی بگم😊
خدا می دونه برای هر مطلبی که داخل کانال بار گذاری میشه چقدر فکر می کنیم چقدر بالا و پایین می کنیم چقدر می سنجیم🧐
چراااااا🤔🤔🤔
برای اینکه وقت شما برای ما ارزش داره و وقت خودمون که در چه راهی صرفش می کنیم....
وامیدواریم که موثر باشیم و مفید☺️
یه نکته ی مهم این وسط اینکه داشتن حامی یکی از مهم ترین اساس اثر گذاریه👌👌👌
دقیقا مثل امروز که پیامبر برای اثبات حقانیت اسلام حامی هاشون رو آوردن وسط و اثرش رو هم که خوب هممون می دونیم دیگه😊
روز مباهله روز اقتدار اسلام بر همتون مبارک👏
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286